X
تبلیغات
زولا

یاتاقان

چهارشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 12:35

این روز ها ذهنم مشغول و درگیر خیلی مسایل روزمره هست. دایم به این فکر می کنم چرا و چطوره که ما وقتی حتا توی چیزی ماهر هم نیستیم حرف می زنیم تا ابراز وجود کنیم. دنبال دلیل و مدرک و درستی برای شنیده ها نیستیم و دایم با ذهن و باور خودمون خیلی از شنیده ها رو باور می کنیم. سمیه ابد و یک روز یه دیالوگ داره که  (دیالوگهای این فیلم بینظیره بنظرم) به خواهرش میگه میدونی چرا مرتضا همیشه از بدبختی مردم با خوشحالی حرف میزنه برای اینه که بگه ما از دیگران خوشبخت تریم. بنظرم ما هم این روزا این مدلی شدیم برای اینکه بگیم خوبیم و خوشیم، ضعف دیگران رو بزرگتر می کنیم تا ضعفها و نداشته های خودمون رو بپوشونیم.

خب خیلی مسایل اجتماعی میتونه در این رفتار های نابهنجار ما نقش داشته باشه. مایی که الگومون والدین مون هستند و بی اونکه کمی تفکر کنیم باور های اونها رو قرقره می کنیم اما بزرگ بزرگ حرف می زنیم در عمل هم پدر خودمون رو درمیاریم و هم پدر طرف رو.

اینا رو گفتم که بگم اینقدر ما کپی زندگی دیگرانیم که هر روز بجای پیشرفت و رشد داریم یاتاقان می زنیم. رفتار ما، گفتار ما، حرکات ما، هنر ما، شغل ما و ... شده تکثیر کپی از منابعی که دچار آزمون و خطا شدن تا به مرحله پیشرفت رسیدن.

شاید مبهم حرف زدم اما روشنفکر فکر کردن و سنتی عمل کردن خیلی منافات داره، خیلی. ما از تفکرات اصیل خیلی عقبیم چون مطالعه ی ما کمه و دانسته هامون ناچیز...

خلااااااااااااااااااص