فقط 45 روز

شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 13:45

45 روز مونده سال تموم بشه. با چه شتابی سال 96 شروع شد و با چه شتابی حفره ایجاد کرد برای من و خانواده م و با چه شتابی بارش رو بسته و 45 روز دیگه میره. گذر عمر و زمان که بی بازگشتند و چاره ای نیست جز پذیرش اونها و مایی که درین چرخه هستیم بی اونکه اختیاری برای بوجود اومدن داشته باشیم اما اومدیم داریم زندگی می کنیم. حالا کم یا زیاد، خوب یاد بد، با شکست یا پیروزی. وقتی فراخوانده شدیم باید بریم وسط گود و برای اثبات خودمون باید تموم تلاش خودمون رو کنیم تا بتونیم حداقل به خودمون بگیم: تلاش کردم.

زندگی برای هرکس یه معنایی داره.برای هر کسی که باور هایی رو زندگی کرده و باهاش بزرگ شده، مکانهایی که بوده، با آدمهایی که بوده، تفکراتی که دیده و خونده، زندگی گاهی اونقدر پیچیدگی داره که آدم از خودش می پرسه: من حالا درین نقطه از مکان رسالت و وجودم چیه و اصلن چرا هستم و نفس می کشم؟ این روز ها درگیر سوالات خودم هستم و پاسخهایی که نمی دونم چه کسی جواب میده و چه وقت جواب داده میشه. واقعیت رو بگم من در سن 34 سالگی که الان 4 ماه و خورده ای هم ازش سپری شده به 20-30 سالگیم فکر می کنم و کار هایی که الان انجام میدم اگر توانایی، شعور، شناخت، حمایت (الان هم البته حمایت رو ندارم) و قدرت مالی رو اون زمان داشتم خیلی جلو بودم. من ناامید نیستم اما واقع بینم ...