X
تبلیغات
رایتل

سریال

پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 13:31

اگه 4 فصل سریال فرار از زندان رو دیدید توصیه می کنم فصل پنجمش رو هم ببینید. این فصل سورپرایز زیاد داره براتون.

درهم

یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 15:40

یک:

هر زمان با برادرزاده ی 2/5 ساله م بازی می کنم لذت می برم از سرزندگی و قدرت یادگیری بالاش. براش هر بار کلی کتاب می خرم و جالبه با اشتیاق زیادی، هم رنگ آمیزی می کنه و هم ارتباط خوبی با شعر های کتابها برقرار می کنه. خیلی دوست دارم خوب هدایت بشه و بتونه انتخاب های درستی توی زندگی داشته باشه. سعی می کنم هر بچه ای که در اطرافم هست با هر رفتار خوبی و مهارتی که داره تشویقش کنم. به هر حال همه ی آدمهای بزرگ تو یه نقطه  از زندگی با یه تلنگر و تشویق به کاری ترغیب شدند و تونستن به موفقیت برسن. الغرض اینکه اگه کودکی در اطرافتون دارید وظیفه ی بزرگی روی دوش تون هست که خوب تربیتش کنید توی این جامعه و خوب آموزشش بدید نه اینکه بچه رو با کلاسای مختلف خفه کنید نه، خودتون هم همپاش باشید و علایقش رو شناسایی کنید و ترغیبش کنید و اینکه علایق و راههای نرفته و هدفهای  انجام نشده ی خودتون رو تو حلق بچه نچپونید، کمکش کنید خودش باشه، واقعی واقعی نه فقط ویترینی خوش آبو رنگ که هیچوقت خوشحال نیست.


دو:

دارم به این فکر می کنم اولین چیزی که بابک زنجانی و آدمهای اختلاس گرِ مثل اون دزدیدن چی بوده. بالاخره یه شروعی  باید داشته باشه اینهمه خلاقیت.شاید از شکلات دزدی یا گوسفند دزدی و ... بوده که به دکل دزدی رسیده. اینها نخبگان مملکتند که با دزدی هاشون از چیزی کم نمیزارن حتا اعتماد مردم رو هم میدزدن بی اونکه ابایی داشته باشن.


سه:

میلیونر زاغه نشین فیلم اسکاری سال 2009 ساخته کشور هند رو بهتون توصیه می کنم ببینید.

چهار:
و بهمن هم از راه رسید. ما حتا به بهمن پر حادثه هم عادت داریم.


زندگی چیزی بیش از خوشبخت شدن است

پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1396 ساعت 09:27

این ویدئو از تد امروز صبح حال منو خوب کرد. امیلی اصفهانی اسمیت از زندگی میگه و از تلاش برای زندگی کردن. بهتون پیشنهاد می کنم این 12 دقیق طلایی رو از دست ندید.

ویدئو رو می تونید ازینجا نگاه کنید.


متن سخنرانی امیلی در تد:

فرهنگ ما نگاهی وسواس‌گونه به خوشبختی دارد، ولی اگر مسیر رضایت‌بخش‌تری وجود داشته باشد چه؟ امیلی اصفهانی اسمیت نویسنده می‌گوید خوشبختی می‌آید و می‌رود، ولی داشتن معنا در زندگی — خدمت به چیزی فراتر از خود و پرورش بهترین در درون خود — به شما چیزی برای محکم نگه داشتن برای خودتان می‌دهد. با پیشنهادهای اسمیت برای چهار ستون یک زندگی معنادار در مورد تفاوت خوشبخت بودن و داشتن معنا در زندگی بیشتر بیاموزید.

۰۰:۴۰

در نهایت، تصمیم گرفتم برم دانشگاه و روانشناسی مثبت‌گرا بخونم تا بفهمم چه چیزی واقعاً باعث خوشحالی آدم‌ها می‌شه. ولی‌ اون‌چه اون‌جا فهمیدم زندگی‌م رو عوض کرد. آمار و اطلاعات نشون می‌داد به دنبال خوشبختی بودن می‌تونه آدم‌ها رو بدبخت کنه. و اونچه واقعاً من رو تحت تاثیرقرار داد این بود: آمار خودکشی در سراسر جهان بالا رفته، و اخیراً در آمریکا به بالاترین میزان در سی سال اخیر رسیده بود.علیرغم اینکه زندگی‌‌ها انصافاٌ در حال بهبوده تقریباً با هر استاندارد قابل تصوری که در نظر بگیریم افراد بیشتری احساس ناامیدی، افسردگی و تنهایی می‌کنن. یک جور خلاء داره آدم‌ها رو عذاب می‌ده، و حتما لازم نیست از نظر پزشکی افسرده باشین تا احساسش کنین. فکر می‌کنم همه‌ی ما دیر یا زود از خودمون می‌پرسیم: همه‌ش همینه؟ و براساس این پژوهش، آنچه این ناامیدی رو پیش‌بینی می‌کنه فقدان خوشبختی نیست. فقدان یک چیز دیگه‌ست، فقدان داشتن معنا در زندگی.

۰۴:۳۶

برای خیلی از افراد، تعلق اساسی‌ترین منبع معناست اون وابستگی به خانواده و دوستان. برای دیگران، کلید معنا دومین ستونه: هدف. حالا، پیدا کردن هدف‌تون مثل پیدا کردن شغلی که خوشحال‌تون کنه نیست. هدف بیشتر مربوط به اون چیزیه که می‌دین تا اون چیزی که می‌خواین.یک سرایدار بیمارستان به من گفت هدف‌ش شفا دادن بیمارانه. خیلی از والدین به من می‌گن، “هدف من بزرگ‌ کردن بچه‌هامه.” کلید هدف استفاده از قدرت‌تون برای خدمت به دیگرانه. البته برای خیلی از ما این موضوع از طریق کار محقق می‌شه. این‌طوری ما مشارکت می‌کنیم و احساس می‌کنیم بهمون نیاز هست. ولی معناش این هم هست که مشکلاتی مثل عدم مشارکت در محیط کار، بیکاری، مشارکت پایین نیروی کار — این‌ها فقط مشکلات اقتصادی نیستن، مشکلات وجودی هم هستن. بدون انجام کاری که ارزشش رو داشته باشه آدم‌ها دچار مشکل می‌شن.البته شما مجبور نیستین در کار هدف پیدا کنین، ولی هدف به شما انگیزه‌ای برای زندگی می‌ده، یک “چرایی” که شما رو به پیش ببره.

۰۷:۱۱

من مردی جوون به نام امکا رو ملاقات کردم که در حین بازی فوتبال فلج شده بود. بعد از مصدومیت‌ش، امکا به خودش گفته بود، “زندگی‌ام وقتی فوتبال بازی می‌کردم عالی بود، ولی الان به من نگاه کنین.” آدم‌هایی که قصه‌هاشون رو اینطوری می‌گن — “زندگی من خوب بود. حالا بد شده.” — بیشتر به سوی اضطراب و افسردگی می‌رن. امکا هم برای مدتی همین‌جور بود. ولی با گذر زمان او شروع کرد به بافتن قصه‌ای متفاوت. داستان جدید او این بود، “قبل از مصدومیتم، زندگی من بی‌هدف بود. زیادی خوش‌گذرونی می‌کردم و خیلی هم خودخواه بودم. ولی مصدومیتم باعث شد بفهمم می‌تونستم آدم بهتری باشم.” این ویرایش از داستان زندگی امکا را عوض کرد. بعد از تعریف این داستان جدید برای خودش، امکا شروع به تعلیم بچه‌ها کرد، و فهمید هدف‌ش چی بوده: خدمت به دیگران. دن مک‌آدامز روانشناس اسم‌ش رو یک “داستان رهایی‌بخش” می‌گذاره. وقتی خوبی بدی رو جبران می‌کنه. او فهمیده افرادی که زندگی‌های معناداری دارن، داستان‌های زندگی‌هاشون بیشتر با رهایی، رشد و عشق تعریف شده.

( تعداد کل: 74 )
   1       2       3       4       5       ...       25    >>