X
تبلیغات
زولا

فقط گاهی ...

دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 14:58
برق شرکت رفت و منم رفتم پشت پنجره. دیدم از لای بوته ها سه تا بچه گربه بیرون اومدند و شروع کردن روی هم پریدن و بهم چنگ انداختن. شاید داشتن بازی می کردند یا شاید داشتن برای زندگیشو تمرین می کردند که چه جوری توی جامعه خودشون مراقبت کنن از خودشون یعنی "قانون تنازع" که می گن براشون همین معنا رو داره. از خودت محافظت کن تا زنده بمونی در برابر سایرین. شاید همین یه قانون نوشته شده وجود داشته باشه براشون و بر اساس همین هم هست که هدفشون توی زندگی مشخصه. مثلن وقتی متولد می شن، بعد از مدتی از مادرشون جدا شده و زندگی خودشون رو دنبال می کنند و طبق همون قانونی که باید، زندگی می کنند و بزرگ می شن.
اما ما آدمها انتخابهای زیادی توی زندگیمون داریم درسته که به دنیا اومدن مون دست خودمون نیست و همچنین پدر مادر هامون به اختیار ما انتخاب نشدن اما بعد از اون ما انتخابها و اختیار های زیادی توی زندگی داریم.
گاهی فکر می کنم خیلی از ما توی زندگی با اینکه راههای زیادی داریم اما برای گریز از مشکلات مثله همین گربه ها عمل می کنیم. به همه از جمله خودمون چنگ میندازیم و به قول معروف به جای حل مسله صورت مسله رو پاک می کنیم. همیشه به انتهای هر مسله ای فکر می کنیم به جای اینکه به مسیر هم نگاهی بندازیم و آزمون و خطا رو در نظر داشته باشیم یعنی فقط نتیجه برامون اهمیت داره و بس.
گاهی لازمه به خودمون یادآوری کنیم چه دارایی هایی در زندگی داریم و از اون غافلیم. گاهی نگاهی هم به خودمون بندازیم. گاهی فقط گاهی مقیاس با دیگران رو از زندگیمون حذف کنیم. همین!!!!!!!!!!!!

خابم یا بیدارم؟؟؟؟؟؟

شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 15:51

در راستای این پست، بنده 5 شنبه یه چند ساعتی رفتم مرخصی. امروز وقتی اومدم سرکار دیدم که این دوستمون که در موردش نوشته بودم، دچار تحول عظیمی گشته. چقدر کار ها رو سریع انجام میده و تند و تند سرویس میده به رییس. یعنی خدایا من دارم خاب میبینیم؟؟؟؟؟؟؟؟


یه سر  اینجا تشریف ببرید.


اینم از آهنگ امروز

بیشتر از همه آموخته ام ...

پنج‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 09:04

( تعداد کل: 1073 )
<<    1       ...       337       338       339       340       341       ...       358    >>