داشتم دسته کلیدم رو نگاه می کردم که هر کدوم از کلیدا مال کجاست که یکی از کلیدا رو نمی دونستم مال کدوم قفسه یا کمده. خیلی به ذهنم فشار آرودم تا یاد بیارم ولی یه خاطره رو به یاد آوردم که کلی خندیدم.
یه آشنایی داریم که زن و شوهر خودشونو خدای دانایی می دونن. خانومه سفارش میده یکی براشون م.ا.ه.و.ا.ر.ه بیاره برای نصب و آقاهه مخالف این کار بوده. بعد از کلی جر و بحث آقاهه به یه شرط موافق نصبش میشه که شبکه هایی که مناسب بچه هاش نیست قفل کنن و کلیدشو بدن به آقاهه. فکر کنین ازون روز که این دسته کلید و اون کلید نامعلوم رو که هنوز یادم نیست مال کجاست رو می بینم همش یاد کلید م.ا.ه.و.ا.ر.ه شون می افتم که تو دسته کلید منه و کلی می خندم.

شاد باشید