-
10 شهریور
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1405 08:22
از رشت بارانی دارم مینویسم. هوا خنک تمیز و دل انگیز مهربان و بخشنده و دوست داشتنیه. چای ریختم که بخورم اخلاقم خوب شه که بشه تا 4 عصر دووم آورد. تقریبن یکماهه باشگاه نرفتم اما تو خونه ورزش میکنم با دو تا دمبل و کش و یه روز درمیون هم روزی 8000 قدم پیاده روی میکنم که میشه معادل یکساعت. دیروز یکساعت توی بارون دویدم و...
-
31 مرداد
شنبه 31 مردادماه سال 1405 15:30
من 4 روز در هفته یکساعت میرم پیاده روی. این عادت چطور برام مونده؟ وقتی نتیجه ی فیبرو اسکنم 2 رو نشون داد و دکتر کلی تعجب کرد ، کلی ها حالا توضیحاتش رو نمی نویسم چون خارج از حوصله ست. نتیجه اینکه یکماه کلی منع غذایی و میوه داشتم و دکتر روزی 20 دقیقه یا 4 روز در هفته یکساعت پیاده روی رو برام تجویز کرد. دکتر کبد هم...
-
28 مرداد
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1405 10:01
فیلم و عکسهای صعود به دماوند رو میبینم و بغضم میگیره و اشکم سرازیر میشه. پارسال که صعود نکردیم بخاطر شرایط بد آب و هوایی وسط مرداد، گفتم ایراد نداره ایشالا سال بعد. سال بعد که امسال باشه اصلن دل و دماغی برای کوه رفتن نمونده. راستش 8 ماهه که قله ای نرفتم. اصلن از نظر روحی آمادگی ندارم. دماوند موند برای بعد ها. برای...
-
12 مرداد
دوشنبه 12 مردادماه سال 1405 12:40
دیروز خودمو به زور کشوندم باشگاه. کی؟ 7 غروب تمام حرکاتم تموم شده بود و یه حرکت اضافه خودم زدم. روز پا بود و شب اومدم خونه تمام بدنم موقع خواب تقه صدا میداد. یه سفارش سفال گرفتم که مال جشن هالوینه (یه سری ظرف). حساب کردم دیدم هزینه کرایه کارگاه از سفارش بیشتر میشه. حالا اینهفته تعطیلات تابستونی مون شروع میشه، میرم یه...
-
11 مرداد
یکشنبه 11 مردادماه سال 1405 11:01
طرف رفته کربلا بعد ناراحته چرا دوستاش آنفالوش کردن خب سفر رفتن به این معنی نیست به پختگی برسیم؟ خصوصن سفر معنوی که میریم؟ خب تو گوه میخوری ناراحت میشی از عکس العمل ملت. دلشون نمیخاد با یه آدم دو رو معاشرت کنن (وارد جزییات رفتاریش نمیشم که خودمم حوصله ی بازگوییش رو ندارم). کاش میشد یه روز بیدار میشدیم از خواب و فکر می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 مردادماه سال 1405 11:11
مثل فارست گامپ فقط میخام بدوم اینقدر بدوم که سر از ناکجا آباد در بیارم. این زندگی که برامون ساختن مثل مرگ جمعی می مونه. آخ از جوونامون آخ
-
5 مرداد
دوشنبه 5 مردادماه سال 1405 13:13
دیروز به زور خودم رو کشوندم باشگاه برای دلداری به خودم میگفتم یه ساعت تمرین می کنم بر می گردم وسطای تمرین شد دیگه زمان از دستم در رفت و به خودم اومدم دیدم یکساعت و چهل دقیقه شده . تازه الپتیکال هم پایان تمرین میخواستم 20 دقیقه بزنم که یهو یادم افتاد تمرینهای خطاطی رو انجام ندادم پس به یکربع تقلیلش دادم. رسیدم خونه و...
-
29 تیر
دوشنبه 29 تیرماه سال 1405 15:01
خطاطی با قلم کتابت خیلی زیباست. فکر کنین کتب قدیمی که توی خونه ی خیلی هاست کتابت شده. استادم هم از کتابت من تعریف می کنه که البته امیدوارم واقعی باشه تعریفهاش از خطاطی من. امروز باید کار تحویل بدم که زیاد راضی نیستم ازش. صبح که بیدار شدم و تصاویر خوشحالی بازیکنای فوتبال و ملت رو تو فینال جام جهانی دیدم بغضم گرفت. کی...
-
27 تیر
شنبه 27 تیرماه سال 1405 11:11
رفته بودم لیزر. اپراتور یه خانوم بسیار محترم و باشخصیته. ازش در مورد پاکسازی و آر اف صورت پرسیدم. با کلی حوصله راهنماییم کرد. من بعد از پاکسازی صورت چند تا جلسه آر اف صورت هم رفتم و از نتیجه خیلی خیلی راضیم. همش هم بهم تاکید می کنه اخم نکنم. بهش میگم میذارن مگه، همش آدم رو عصبانی می کنن. میخنده و میگه باید بتونی اخم...
-
24 تیر
چهارشنبه 24 تیرماه سال 1405 11:40
وضعیت مملکت به قهقراست.هیچی سر جاش نیست. حالا شما فکر کن با این همه اتفاقات ریز و درشت، توی لرستان یه کانال تلگرامی عکسهای دختران رو از پروفایل شون برداشته و پخش کرده. 5 تاشون خودکشی کردن یکی شون هم توسط پدر آشغالش به قتل رسیده. آدم برای کدوم درد ناله کنه. یکی دو تا نیست که ... دیروز دیروقت رفتم باشگاه و اصلن باورم...
-
چرا واقعن؟
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 11:53
دو هفته ست باشگاه نمی رم و متاسفانه باشگاه نزدیک یکی ازین مکانهای اسمشو نبره. حتا پیاده روی جمعه صبح هم که با دوستم میرفتم هم تعطیل شده فعلن دوره سفال هم تموم شده و منتظر بودیم کارگاه استاد راه بیفته که خورد به جنگ اما کلاس خطاطی برپاست هنوز. نمیدونم استاد عید هم کلاس بذاره یا نه. باورم نمیشه 11 روز دیگه سال تموم...
-
وطن
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 13:43
ازینکه در بین شما مردم شجاع زندگی می کنم به خودم می بالم. بدونید از هر کدوم از شما یکی هست. خیلی خیلی مراقب روح و روان و سلامت جسم تون باشید. وطن یعنی من، تو، ما م ردم شجاع تهران، اصفهان، کردستان، ... ایران دمتون گرم. امیدوارم شادی دسته جمعی رو جشن بگیریم همه با هم. دوستتون دارم.
-
زن
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 13:54
سوگ فقط گریه نیست. گاهی انسان برای زنده ماندن در دل غم می رقصد. به الاهه حسین نژاد فکر می کنم. به خانواده ش. اینکه سیستم چرخه ی خشونت رو باز تولید کرده تا زنان و دختران این مملکت امنیت نداشته باشند چه در بطن جامعه و چه در دل خانواده. به زنانی زیبا و قوی و جوان فکر می کنم که بر مزار پاره ی تن شون سخنرانی می کنند، محکم...
-
؟؟؟
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1404 12:39
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟! فاضل نظری
-
این روزها
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1404 13:36
خیلی از باشگاهها عکس چوپان رو پایین آوردن و عکس مسعود ذات پرور عزیزمون رو نصب کردن رو دیوارهاشون. دارم به این فکر میکنم چقدر انسان شریف داریم که قهرمان زندگی خیلیها هستن اما اسم شون، عکس شون جایی نیست اما مرگ شون دل خیلی ها رو به درد آورده. به سارا ابراهیمی فکر می کنم. اون دختر با اونهمه زیبایی کی فکر شو میکرده بره تو...
-
20 بهمن
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 15:30
8 سال از فوت خواهرم میگذره و این مرگ هنوز برای ما تازه ست. تصور اینکه یه خانواده ای جان عزیزشون، پاره ی تن شون رو، نفس شون رو دو روز تو خونه نگهدارن یا توی اجساد بگردن دنبالش منو داره دیوونه میکنه. اگه کسی بهتون میگه عادی سازی نکنین بهتون برنخوره فقط کافیه خودتون رو بذارید جای یکی ازین آدمها. اونموقع دوست داشتین یکی...
-
زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 12:49
*دوشنبه هفته ی پیش رفتم ملاقات یک دوست. دوست که نمیشه گفت یه آشنا. اون اشکش در اومد من اشکم در اومد. اون دماغش رو کشید بالا من دماغمو کشیدم بالا. اون غمزده بود، منم. اون دوستش رو از دست داده بود و منم میخام بگم داشتن حرف مشترک با انسانهایی که باهات همفکر هستن میتونه کلی انرژی منفی و درد رو ازت دور کنه. امیدوارم درین...
-
14 بهمن
سهشنبه 14 بهمنماه سال 1404 11:11
به لطف اقتصاد مریضی که برامون ساختن، خیلی ازین جوانها خرج کش خونواده هاشون بودن. حالا اگه به فیلم و اینا که خیلیها میگن دروغه بسنده نکنیم اطراف مون کم نیستن ازین آدمها که دیگه نیستن زندگی کنند یعنی نذاشتن زندگی کنن. به جان عزیزتون اینقدر در مورد آشویتس و دکتر فرانکل استوری نذارین. در جریانید که ما تو قرن 21 و سال 2026...
-
شرط زندگی ادامه دادنه
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 11:21
هر وقت که حرف از سن و سال میشه ، من میگم 20 تا 30 سالگی مو خیلی دوست داشتم و اگه بشه برگردیم به اون موقع قطعن همون دهه رو انتخاب می کردم. 30 تا 40 سالگی مو هم خیلی دوست داشتم اما اون دهه یه چیز دیگه بود. الان که دارم فکر می کنم میبینم خیلی از بچه های ایران که عمدتن تک فرزند هم بودند این دهه رو تموم نکردن یعنی نذاشتن...
-
8 بهمن
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 14:43
دو تا از همکارام اینقدر با هم دعوا کردن که آخر سر مدیرم خیلی پدرانه بهشون گفت ببینین اوضاع رو چقدر وخیمه. جنگه و امکان داره لحظه ای دیگه هیچکدوم نباشیم و این صحبتا. اینا بعد نصیحت با لحن ملایم با هم حرف زدن. جلسه تموم شد رفتن بیرون بازم با هم دعوا گرفتن و صدای داد دادشون می اومد یکی از ساده ترین و سفارشی ترین کارهامو...
-
سر کین داری ای چرخ
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 13:20
تازه جوان 18 ساله رو چی به وصیت اصلن چرا یه جوان باید بدونه وصیت چیه یه جوان 18 ساله باید برای آینده ش برنامه ریزی کنه درس بخونه دنبال عاشقی بره و شکست عشقی بخوره تو کافی شاپ باشه دنبال هیجان باشه شاد باشه، بخنده، ورزش کنه، کلاس موسیقی بره چرا باید وصیت کنه چرا ای روزگار چرا خنده های نیکتا، چشمهای سارینا، مظلومیت محسن...
-
بمیره اونکه میخواسته مارو گریون ببینه
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1404 11:01
دیروز بعد از دوهفته رفتم باشگاه. روی تردمیل بودم که مربیم اومد و با هم حرف زدیم. از تمرینات و رژیم غذایی و ... بهش میگم چی فایده اینهمه تلاش برای لایف استایل نهایتش اینه که یه تیر بخوری و خلاص. مگه مهدی ذات پرور اینهمه قهرمانی رو به خاک نبرد؟ مربیم میگه اون که نیاز مالی نداشت تا آخر عمرش و بعد هر دو تا کلی غمگین تر...
-
30 دی
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 15:15
داره بارون میاد به چه قشنگی با توجه به اینکه تو قرن 20 زندگی می کنیم، ه وا تازه یادش افتاده سرد و زمستونی بشه. تو قرن 21 هم چند سالی بود تغییرات جوی داشتیم. گوگل باز میشه اما سرچ گوگل سایتی رو بالا نمیاره مثل هواشناسی دو روز پیش که در قرن 21 یه نیمساعتی نت وصل شد یه پست دیدم که حالم رو دگرگون کرد. تا آخر اگه میدیدم به...
-
شکفتن شادی
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 14:06
اولین روز کاری مون با قطعی برق که قرار بود مجانی باشه شروع شد. الان با برق گازوییلی برقرار هستیم. دوستم چهارشنبه بهم زنگ زد جمعه بریم للندیز یه املت بخوریم برگردیم. یکم حرف میزنیم حالمون خوب میشه. من که همیشه اولین پیشنهادم به همه رفتن به للندیز بود حتا دوباره به دوستم زنگ نزدم برای هماهنگی. حالم ازین اتفاقت بده. خیلی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دیماه سال 1404 15:08
در شبهای توفانی لحظاتی هست که کنترل کشتی در دستان هیچ کسی نیست جز امواج دریا
-
لحظه ای
یکشنبه 14 دیماه سال 1404 14:55
دور اول مسابقات 3 *3 بسکتبال جمعه تموم شد و ما همه ی بازیها رو باختیم اما ازینکه با نوجوانها بازی میکردم توی سن 42 سالگی خیلی به خودم می بالم (این مسایقه بدون شرایط سنی بود). پا به پای بچه ها بازی ک ردم، گل زدم، خلاصه اینکه سن فقط یه عدده خودتونو دست کم نگیرین و برای محقق کردن اونچه سالها آرزوش رو داشتید دست از تلاش...
-
...
دوشنبه 8 دیماه سال 1404 14:50
روز جمعه با گروه کوه نرفتم و با دوستم صبحانه رفتم بیرون چون هفته ی شلوغی رو پیش رو دارم و خستگی اون پیمایش برام می موند. دیروز از کار دو ساعت مرخصی گرفتم و رسیدم باشگاه و یکساعت تمرین کردیم برای مسایقه روز جمعه بعدش بدو بدو اومدم خونه و یه دوش سریع گرفتم و لباسامو انداختم تو ماشین و رفتم کلاس خطاطی. بعد کلاس هم نوبت...
-
هفته ی شلوغ
شنبه 6 دیماه سال 1404 12:40
خیلی کم پیش میاد من کاری رو فراموش کنم یا چیزی رو جا بذارم. الان که یادم میفته ساک باشگاه رو جا گذاشتم خونه اعصابم خورده. از سرویس پیاده شدم باید برم خونه و ساک رو بردارم و برم باشگاه و همین تقریبن 25 دقیقه وقتم رو میگیره بیشتر ازینکه چرا یادم رفته دارم اذیت میشم. همکارم شیرینی خونه جدیدش رو آورده. تازه خونه خریده و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 دیماه سال 1404 13:45
-
خیابانی
دوشنبه 1 دیماه سال 1404 15:51
گاهی اوقات هم پیش میاد که حوصله ی هیچ کاری رو ندارم و این همش تقصیر هورمونهاست دو جلسه ست باشگاه نرفتم و همین به استرسم افزوده چرا چون میترسم به اون حدی که باید تو آنالیز بعدی باشم، نباشم... حتااین مدل نوشتن خیابانی طور هم تقصیر هورمونهاست...