-
حضرت محمدرضا شجریان
شنبه 19 مهرماه سال 1399 14:46
اینکه ما ملت ایران شور اجتماعی بالا و شعور اجتماعی پایین داریم رو نمی تونیم کتمان کنیم حتا اگه مخالف حرفم باشید بالاخره در خلوت خودتون بهش فکر می کنید. امروز در مراسم تشییع استاد با عزت و با شرف و مردمی ایران زمین ، حضرت شجریان نامی متعجبم از مردانی که دور تا دور قبر بودند و اجازه ندادند دختران و همسر این بزرگوار در...
-
خوشحالم امروز
یکشنبه 6 مهرماه سال 1399 10:15
من چقدر خوشحالم واقعن خوشحالم... یکی بخاطر یک خبر خیلی خوب که خوندم در مورد هوشمند و دوم اینکه همکاری که اونقدر بی ادب بود و به زور جواب سلام منو میداد، امروز زنگ زده و خیلی مودبانه بمن روز بخیر گفت و محترمانه ازم کاری که داشت، درخواست کرد... میدونم صبوری و کلماتم در برابر این همکارام جواب داده. پس به خودم میگم از...
-
حامد بهداد
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 14:47
حامد بهداد تو یه جشنی که شهرداری برگزار کرده بود (قبل اعدام نوید/ نمی دونم اسم جشن چی بود) گفت: "ما همه خویشاوندان این سرزمینیم " و من اشکام سرازیر شد... کاش واقعیت داشت که ما خویشاوندیم ... (تو IGTV حامد بهداد هست حرفهای قشنگش)
-
جبر جغرافیا
شنبه 22 شهریورماه سال 1399 13:44
این که زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی
-
پاتریک ملروز
شنبه 22 شهریورماه سال 1399 10:46
یکی از اتفاقهای خوب قرنطینه برای من تماشای سریال جذاب، دیدنی، شاهکار، بی نظیر "پاتریک ملروز" بود. سریال با یه تلفن به پاتریک شروع میشه که پدرش فوت شده و این آغاز زندگی پاتریک برای تماشاچیه. پنج قسمت نفسگیر که به قول بهاره مهرجویی روانشناس یه دانشگاهه برای خودش این سریال.قسمت دوم سریال راوی کودکی پاتریک که...
-
برای همه ی مایی که درین جامعه بی آموزش زندگی می کنیم
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1399 12:31
ماجرای زهرا امیرابراهیمی پیش اومده بود، یادمه من تو اون ان جی اوی محیط زیستی تازه شروع به فعالیت کرده بودم. (خب ان جی او همونطور که از اسمش پیداست یعنی سازمان غیر دولتی یعنی جمعی از مردم با هر سن و سواد و پیشینه ای جمع میشن و یه گروه رو تشکیل میدن در قالب فعالیتی که میخوان انجام بدن). داشتیم میرفتیم طرح آموزشی. یکی از...
-
کاشان
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1399 10:45
این چند روزه عجیب یاد خاطرات کاشان افتادم.شکوه خانه طباطباییها ،اصالت ابیانه و داستان مردمش، حمام_فین و دختربچه ای که پدرش اصرار داشت در محل قتل امیرکبیر بمونه تا ازش عکس بگیره... نیاسر در فصل گلابگیری با عرقیجات گیاهی که توی چای ریختم و با لذت و ولع تموم نشدنی سر کشیدم، قبر سهراب سپهری با سنگی ساده و سفید و کمی کج و...
-
پست خیلی قدیمی
چهارشنبه 12 شهریورماه سال 1399 13:35
نه گفتن نمی دونم توی زندگی چند بار نه گفتم به اونهایی که دوستشان داشتم و دوستم داشتند. نمی دونم نه شنیدن از طرف من چه تاثیری روشون گذاشت. منو دختر گستاخی فرض کردند که احترام کوچیکتر بزرگتر نگه نمی داره، دختری که سرکشه و حرف بزرگتر گوش نمی ده. اما هر بار با نصحتشون بیشتر به این که " کل اگر طبیب بودی/ سر خود دوا...
-
آگاهی
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1399 10:09
ما گیلک ها یه اصطلاح داریم از کسی که یه خرابکاری یا اشتباه بزرگی رو انجام داده به اسم تومان گوهی (حالا نمی دونم چقدرش درسته این اصطلاح یا اصلن مال خطه گیلان هست یا نه). خلاصه اینکه تومان گوهی خیلی ها این روز ها با اتفاقاتی که تو گذشته انجام دادن داره رو میشه و بوی گندش همه جا رو برداشته و هر چی ارج و قرب و زهد و...
-
در همین حوالی
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 15:15
مرداد ماه دیگه ابهتش رو از دست داده. این بارونا چیه میباره اینقدر آخه. هوا هم سرد شده. دیگه هیچی مثل سابق نیست بخدا دلم لک زده برای یه سفر درست و حسابی. اصفهان و شیراز و هند امسال تو برنامه هام بود و البته غواصی تو کیش.خب دیگه این کرونا کاری باهامون کرد که به غلط کردن بیفتیم وقتی که توانایی رفتن داشتیم و همش نه می...
-
معرفی سریال
سهشنبه 7 مردادماه سال 1399 10:55
سه روز پیش شروع کردم به دیدن این سریال. درگیرش شدم. این سریال فوق العاده اونقدر کامله که نمیشه ندید مثل سریال پاتریک ملروز که حتمن باید دیدش. خانواده ی بدکارکرد و والدین بیمار از نظر روحی تاثیرات مخربی روی روان بچه هاشون دارن که تا آخر عمر گریبان شون رو میگیره و اجازه نمیده زندگی طبیعی و سالمی داشته باشن. متحیر بودم...
-
روزمره
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 14:48
*آدم بعضی اوقات به عقل بعضی ها شک می کنه. مربی بسکتبال به بچه های کوچیک باشگاه اصرار می کنه بیایین باشگاه اگه رعایت کنین چیزی نمیشه. ملت تا این مدت تو خونه بچه هاشونو نگه نداشتن که بیان تو باشگاه سربسته بی تهویه کرونا بگیرن. حالا اون بار بمن اصرار کرد بیا باشگاه اگه نیای من ضرر می کنم باید باشگاه رو تحویل بدم.بهش گفتم...
-
آیا روزی این وحشتها طلسمش می شکنه؟
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1399 11:23
موقع خوندن این کتاب چقدر از ته دل آرزو کردم تا اونقدر زنده باشم که ببینم خیلی چیزها رو ... به قول عباس معروفی تو کتاب سال بلوا: " کاش تولد من هم می ماند برای بعد، به کجای دنیا برمیخورد؟ "
-
درس بزرگ
سهشنبه 27 خردادماه سال 1399 10:37
خیلی دوست دارم بنویسم اما توی این روزها دستم به نوشتن نمیره چی بنویسم که کمی باهام همذات پنداری کنین و خوشحال بشین. دیروز که شنیدم ماکارونی قراره بشه 11 تومن مدام به این فکر میکنم این محصول ساده غذای کلی دانشجو رو در سال تامین می کرد همون رو هم از این قشر دارن میگیرن حالا بماند باقی اقشار ... من به روحانی تو سال 96...
-
6 ماهه
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1399 12:38
هفته ی اولی که بعد از تعطیلات اومدیم سرکار، از کارگزینی قرارداد فرستادن برامون که امضا کنیم و تحویل شون بدیم. خب توی این چند ساله (تیرماه میشه 9 سال) برام زیر یکسال تمدید قرارداد از طرف مدیرم نبوده و وقتی برگه رو دیدم اونقدر ناراحت شدم که حد نداشت چون نوشته بود فقط 6 ماه قرارداد بسته باهام. تمام اون روز رو تو شرکت و...
-
سلام
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1399 14:33
خیلی مدته تو خونه ی امنم هیچی ننوشتم. وبلاگم برام امن ترین نقطه ی دنیاست. امیدوارم سال جدید رو خوب شروع کرده باشید تو قرنطینه و خودتون رو آماده کنید برای بعد قرنطینه. توی 9سال کارمندی اینهمه مدت تعطیلی رو تجربه نکرده بودم. جای شما خالی خیلی داره خوش میگذره. کتاب، فیلم و سریال، ادیت عکس، تمرین پیانو فقط تنها چیزی که...
-
چه زندگی شگفت انگیزی
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1398 09:27
میشه بارها و بارها این فیلم فوق العاده رو دید و خسته نشد ... کلارنس فرشته نجات جرج بهش میگه: من دارم یه فرصت بی نظیر بهت میدم. میخوام بهت نشون بدم اگه تو نبودی دنیا چه جایی میشد از دیشب درگیر این جمله ام دنیای بدون من؟ یعنی بود و نبود من چقدر موثره تو دنیا؟ از دیشب دارم فکر می کنم چقدر می تونم موثر باشم یا برعکس مخرب؟...
-
5000 تومن
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1398 12:07
واقعیتش اینه با 5000 تومن یه بسته آدامش نمیشه خرید اما میشه سهم کوچیک و حداقلی در خوشحالی مردمی داشت که جزیی ازین سرزمین هستن. لطفن برید به این صفحه فقط و فقط با 5000 تومن یه سهمی داشته باشید در کار قشنگ نرگس کلباسی اشتری مرسی از همه ی شما اطلاع رسانی هم یادتون نره نرگس کلباسی با همین 5 تومن 5 تومن نیمی از سرپل ذهاب...
-
ادا اطوار نمایشی حال بهم زن
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1398 09:35
29 اسفند رفته بودیم سوم پدر همکارم. یه مراسم خوب تو مژدهی گرفته بودن. وقتی ما وارد شدیم دیدیم همکارم که دختر بزرگه ست داره در مورد پدرش حرف میزنه و از خوبیهاش میگه. اونقدر از خوبیهای پدرش گفت و بهش افتخار کرد که من دلم خیلی برای مامانش سوخت. خیلی زیاد. چون خودش همیشه از مدیریت و سختگیریهای مامانش تعریف می کنه. اون...
-
نوشتم بالاخره
شنبه 5 بهمنماه سال 1398 15:08
هوا آفتابیه و آسمون آبی و پنجره ی محل کارم روبروی منظره ی چشم نوازیه که حال آدم رو خوب میکنه. ناهارم رو خوردم و یکسری از گزارشات رو حاضر کردم و روزبه بمانی گوش میدم: اتفاق من از وقتی تو رو دیدم زمان یک ثانیه م نگذشت مگه میشه تو رو دید به قبل دیدنت برگشت مگه میشه تو رو دید ازین رویا گذشت ... چه سه ماه سخت و دردناکی بود...
-
شکی ندارم (یادآوری)
دوشنبه 30 دیماه سال 1398 09:05
دنیا رو آدم های حقیر نساختند بلکه آدمهایی ساختند که با مهر، صداقت، بزرگی و یکرنگی و .... جلوی حقارت رو گرفتند... برای همینه که زندگی هنوز ادامه داره. چقدر خوبه یکی با سرچ نوشته هات میاد تو وبلاگت و چقدر خوبه یه سری مطالب رو که چند سال پیش نوشتم رو هنوز دارم زندگی میکنم و بهشون اعتقاد دارم
-
......
شنبه 21 دیماه سال 1398 09:26
شدم مثل اون روزی که خواهرم رو از دست دادمقلبم درد دارهاشکم بند نمیاد
-
چقدر راحت بی شرفید
شنبه 21 دیماه سال 1398 08:49
کثافتهاخطاهای انسانی تون کم نیست ...یکی دو تا نیست ...آرزو می کنم به خطای انسانی دچار بشید ...سر تک تک عزیزان و جگر گوشه هاتون خطای انسانی بیاد ...خطای انسانی درست و حسابی ...جگر سوز ...آه کُش ...بی شرفها اشکهام بند نمیاد ....
-
این روزها ...
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1398 15:42
این روز ها فکرم خیلی مشغوله به زندگی انسانها. به اونهایی که فکر می کنن چون اسمشون اشرف مخلوقاته مجازن هرکاری کنن. وقتی از بالای صخره های رشی رودبار به عظمت سنگها و دره ها نگاه می کردم به اینکه قدرت آدمی در برابر این طبیعت دوزار نمی ارزه پس چرا آدمی اینقدر فکر می کنه قَدَر و نامیرایه فکر می کردم. طبیعت بازسازی می کنه...
-
طبیعت
شنبه 2 آذرماه سال 1398 11:57
خاک کویر رو ریختم توی یه شیشه کوچیک و گذاشتم رو میز کارم نگاش می کنم و مدام به خودم یادآوری می کنم: قدرت انسان در برابر قدرت طبیعت هیچه هیچ ناچیز ناچیز پس چرا یه عده ای مغرور به قدرتند؟؟؟؟؟؟
-
خیلی اتفاقها قرار بود بیفته
چهارشنبه 29 آبانماه سال 1398 12:01
قرار بود به عقب برنگردیم اما به لطف آقای روحانی خیلی شیک و مجلسی به عقب برگشتیم،هر چند اینقدر انتظارات ما رو پایین آورده بودن که ما خیال نمی کردین قراره یکی ما رو هل بده جلو ما هم توهم جلو بودن نداشتیم اما اونی که این کک رو انداخت به تنبون ما خیلی دستش درد نکنه حداقل فهموند به ما که صداقت با سیاست جور نیست دیگه پس اگه...
-
....
شنبه 26 مردادماه سال 1398 10:55
من فعلن رفتم بلاگفا تا وضعیت بلاگ اسکای معلوم شه. اینم از آدرس جدید: baranpaieziii.blogfa.com
-
خیلی خوبه
دوشنبه 14 مردادماه سال 1398 12:14
آدم هر روز یه نکته ای یاد بگیره ...
-
از دو هفته پیش
یکشنبه 13 مردادماه سال 1398 11:50
چند وقت پیش که رفته بودم دندانپزشکی همسر آقای دکتر یه مراجع داشت که دندان شیری ش خراب شده بود و بایستی ایمپلنت می کرد. خیلی برای من جالب بود که این خانوم تا این سن دندان شیری داشت و بعد از خراب شدنش بایستی هزینه می کرد برای ایمپلنت بی اونکه بتونه دندان اصلی داشته باشه و ازش استفاده کنه. می دونید اون روز خیلی فکرم...
-
هامون عزیز ما
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1398 10:45
آدمهای شجاع و نترس رو دوست دارم اصلن می پرستمشون. گفته بودم یه تماشاخانه داشتیم هامون ( هلال احمر صاحب اصلی این تماشاخانه علاوه بر کرایه ی بیشتر از مدیر این تماشاخانه درخواست درصدی از هر اجرا رو داشته و بعد که مدیر تماشاخانه مخالفت کرده، هلال احمر استشهاد محلی از همسایه ها رو برای شلوغی و ترافیک عنوان کرده و این...