-
این روزها
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1404 13:36
خیلی از باشگاهها عکس چوپان رو پایین آوردن و عکس مسعود ذات پرور عزیزمون رو نصب کردن رو دیوارهاشون. دارم به این فکر میکنم چقدر انسان شریف داریم که قهرمان زندگی خیلیها هستن اما اسم شون، عکس شون جایی نیست اما مرگ شون دل خیلی ها رو به درد آورده. به سارا ابراهیمی فکر می کنم. اون دختر با اونهمه زیبایی کی فکر شو میکرده بره تو...
-
20 بهمن
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 15:30
8 سال از فوت خواهرم میگذره و این مرگ هنوز برای ما تازه ست. تصور اینکه یه خانواده ای جان عزیزشون، پاره ی تن شون رو، نفس شون رو دو روز تو خونه نگهدارن یا توی اجساد بگردن دنبالش منو داره دیوونه میکنه. اگه کسی بهتون میگه عادی سازی نکنین بهتون برنخوره فقط کافیه خودتون رو بذارید جای یکی ازین آدمها. اونموقع دوست داشتین یکی...
-
زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 12:49
*دوشنبه هفته ی پیش رفتم ملاقات یک دوست. دوست که نمیشه گفت یه آشنا. اون اشکش در اومد من اشکم در اومد. اون دماغش رو کشید بالا من دماغمو کشیدم بالا. اون غمزده بود، منم. اون دوستش رو از دست داده بود و منم میخام بگم داشتن حرف مشترک با انسانهایی که باهات همفکر هستن میتونه کلی انرژی منفی و درد رو ازت دور کنه. امیدوارم درین...
-
14 بهمن
سهشنبه 14 بهمنماه سال 1404 11:11
به لطف اقتصاد مریضی که برامون ساختن، خیلی ازین جوانها خرج کش خونواده هاشون بودن. حالا اگه به فیلم و اینا که خیلیها میگن دروغه بسنده نکنیم اطراف مون کم نیستن ازین آدمها که دیگه نیستن زندگی کنند یعنی نذاشتن زندگی کنن. به جان عزیزتون اینقدر در مورد آشویتس و دکتر فرانکل استوری نذارین. در جریانید که ما تو قرن 21 و سال 2026...
-
شرط زندگی ادامه دادنه
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 11:21
هر وقت که حرف از سن و سال میشه ، من میگم 20 تا 30 سالگی مو خیلی دوست داشتم و اگه بشه برگردیم به اون موقع قطعن همون دهه رو انتخاب می کردم. 30 تا 40 سالگی مو هم خیلی دوست داشتم اما اون دهه یه چیز دیگه بود. الان که دارم فکر می کنم میبینم خیلی از بچه های ایران که عمدتن تک فرزند هم بودند این دهه رو تموم نکردن یعنی نذاشتن...
-
8 بهمن
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 14:43
دو تا از همکارام اینقدر با هم دعوا کردن که آخر سر مدیرم خیلی پدرانه بهشون گفت ببینین اوضاع رو چقدر وخیمه. جنگه و امکان داره لحظه ای دیگه هیچکدوم نباشیم و این صحبتا. اینا بعد نصیحت با لحن ملایم با هم حرف زدن. جلسه تموم شد رفتن بیرون بازم با هم دعوا گرفتن و صدای داد دادشون می اومد یکی از ساده ترین و سفارشی ترین کارهامو...
-
سر کین داری ای چرخ
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 13:20
تازه جوان 18 ساله رو چی به وصیت اصلن چرا یه جوان باید بدونه وصیت چیه یه جوان 18 ساله باید برای آینده ش برنامه ریزی کنه درس بخونه دنبال عاشقی بره و شکست عشقی بخوره تو کافی شاپ باشه دنبال هیجان باشه شاد باشه، بخنده، ورزش کنه، کلاس موسیقی بره چرا باید وصیت کنه چرا ای روزگار چرا خنده های نیکتا، چشمهای سارینا، مظلومیت محسن...
-
بمیره اونکه میخواسته مارو گریون ببینه
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1404 11:01
دیروز بعد از دوهفته رفتم باشگاه. روی تردمیل بودم که مربیم اومد و با هم حرف زدیم. از تمرینات و رژیم غذایی و ... بهش میگم چی فایده اینهمه تلاش برای لایف استایل نهایتش اینه که یه تیر بخوری و خلاص. مگه مهدی ذات پرور اینهمه قهرمانی رو به خاک نبرد؟ مربیم میگه اون که نیاز مالی نداشت تا آخر عمرش و بعد هر دو تا کلی غمگین تر...
-
30 دی
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 15:15
داره بارون میاد به چه قشنگی با توجه به اینکه تو قرن 20 زندگی می کنیم، ه وا تازه یادش افتاده سرد و زمستونی بشه. تو قرن 21 هم چند سالی بود تغییرات جوی داشتیم. گوگل باز میشه اما سرچ گوگل سایتی رو بالا نمیاره مثل هواشناسی دو روز پیش که در قرن 21 یه نیمساعتی نت وصل شد یه پست دیدم که حالم رو دگرگون کرد. تا آخر اگه میدیدم به...
-
شکفتن شادی
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 14:06
اولین روز کاری مون با قطعی برق که قرار بود مجانی باشه شروع شد. الان با برق گازوییلی برقرار هستیم. دوستم چهارشنبه بهم زنگ زد جمعه بریم للندیز یه املت بخوریم برگردیم. یکم حرف میزنیم حالمون خوب میشه. من که همیشه اولین پیشنهادم به همه رفتن به للندیز بود حتا دوباره به دوستم زنگ نزدم برای هماهنگی. حالم ازین اتفاقت بده. خیلی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دیماه سال 1404 15:08
در شبهای توفانی لحظاتی هست که کنترل کشتی در دستان هیچ کسی نیست جز امواج دریا
-
لحظه ای
یکشنبه 14 دیماه سال 1404 14:55
دور اول مسابقات 3 *3 بسکتبال جمعه تموم شد و ما همه ی بازیها رو باختیم اما ازینکه با نوجوانها بازی میکردم توی سن 42 سالگی خیلی به خودم می بالم (این مسایقه بدون شرایط سنی بود). پا به پای بچه ها بازی ک ردم، گل زدم، خلاصه اینکه سن فقط یه عدده خودتونو دست کم نگیرین و برای محقق کردن اونچه سالها آرزوش رو داشتید دست از تلاش...
-
...
دوشنبه 8 دیماه سال 1404 14:50
روز جمعه با گروه کوه نرفتم و با دوستم صبحانه رفتم بیرون چون هفته ی شلوغی رو پیش رو دارم و خستگی اون پیمایش برام می موند. دیروز از کار دو ساعت مرخصی گرفتم و رسیدم باشگاه و یکساعت تمرین کردیم برای مسایقه روز جمعه بعدش بدو بدو اومدم خونه و یه دوش سریع گرفتم و لباسامو انداختم تو ماشین و رفتم کلاس خطاطی. بعد کلاس هم نوبت...
-
هفته ی شلوغ
شنبه 6 دیماه سال 1404 12:40
خیلی کم پیش میاد من کاری رو فراموش کنم یا چیزی رو جا بذارم. الان که یادم میفته ساک باشگاه رو جا گذاشتم خونه اعصابم خورده. از سرویس پیاده شدم باید برم خونه و ساک رو بردارم و برم باشگاه و همین تقریبن 25 دقیقه وقتم رو میگیره بیشتر ازینکه چرا یادم رفته دارم اذیت میشم. همکارم شیرینی خونه جدیدش رو آورده. تازه خونه خریده و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 دیماه سال 1404 13:45
-
خیابانی
دوشنبه 1 دیماه سال 1404 15:51
گاهی اوقات هم پیش میاد که حوصله ی هیچ کاری رو ندارم و این همش تقصیر هورمونهاست دو جلسه ست باشگاه نرفتم و همین به استرسم افزوده چرا چون میترسم به اون حدی که باید تو آنالیز بعدی باشم، نباشم... حتااین مدل نوشتن خیابانی طور هم تقصیر هورمونهاست...
-
عطسه
دوشنبه 24 آذرماه سال 1404 14:54
براتون پیش اومده دهان تون پر از غذا یا خوراکیه یهو عطسه تون میگیره و نمی تونین کنترلی داشته باشین به این عطسه ناخودآگاه. یهو هر چی تو دهان تون هست به بدترین شکل ممکن پرت میشه و روی لباس و اطراف و کثیف میکنه اطراف رو... میخوام بگم بعضی هم از آدما هم شبیه همین عطسه هستن. چطور؟ یهو یه حرفی میزنن که محیط رو آلوده و حال...
-
رفیق
شنبه 22 آذرماه سال 1404 15:30
دیروز در مسیر برگشت از قله که نیمساعت مونده بود به ماشینهامون برسیم یهو من بدجوری با بینی افتادم کف جاده و بهت زده ازین اتفاق که چطور ممکنه اینطوری بشه. بینیم یکم شکافته شد و پیشانیم زخم برداشت.مسیر کفی و راه صاف و مستقیم بود که این اتفاق افتاد و متحیر ازین که 20 کیلومتر راه پر شیب و سنگ رو پیمایش کردم و اتفاقی...
-
بلک فرایدی
یکشنبه 9 آذرماه سال 1404 12:12
تقریبن دو هفته ست اولین کاری که میکنم چک کردن شاخص آلودگی هوای رشته. هر روز بدتر از دیروز. واقعن چطور شهرهای شمالی ایران رو به این روز کثافت انداختن نمی دونم سرصبحی که از خواب بیدار شدم تو خواب و بیداری دیدم تمام بدنم درد میکنه. با خودم گفتم ای وای آنفولانزا گرفتم حتمن. بعد یه چایی خوردم تو محل کارم یادم افتاد این بدن...
-
رشتگردی
سهشنبه 4 آذرماه سال 1404 15:18
دیروز از تعطیلی استفاده کردیم و رفتیم رشتگردی و عکاسی از محله قدیمی ساغریسازان. هر قدمی که توی رشت برمیداشتیم بارها به خودمون یادآور میشیدیم این محله چه تاریخی داشته و چقدر با ارزشه. بعد مثل ننه بزرگا دعا میکردیم که سالیان سال بمونه این محله ها تو رشت. آخه شما پنجره رو نگاه کن چقدر قشنگه. فقط ازین گلدان با گلهای رنگی...
-
روستای الیت
شنبه 1 آذرماه سال 1404 12:12
من متعجم از بعضی ها مدام در پی این هستن دیگران رو نصیحت کنن و راه و رسم زندگی رو بهشون نشون بدن. بهشون بفهمونن فلان کارت اشتباهه، بیسار کارت نادرسته. بابا جان از زندگی ملت بکشید بیرون. ما میدونیم شما عقل کلی و همه چیز دان. ماها حتا در مقامی نیستیم که به نزدیک ترین آدمهای زندگی مون هم راه و روش نشون بدیم و درست و غلط...
-
مربی
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1404 09:34
برنامه ی تمرینیم عوض شده. دوشنبه حرکت پا داشتم با برنامه ی جدید. جمعه چون کوه رفته بودم و پیمایش ما حدود 24 کیلومتر بود و میدونستم این مربی پدر منو با برنامه جدید در میاره، شنبه رو باشگاه نرفتم. سه شنبه دیدم کل پام درد میکنه دیروز هم دیروز حرکت بَک بود. الان کل بدنم گرفته البته بگم بدنسازی رو با اینکه دوست ندارم اما...
-
زندگی
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 12:12
روزی که مهمان داریم تو شرکت، چای تازه داریم خدا رو شکری که البته خوشبحال من. روزی که مدیر مون هست، هی بگی نگی صبح و بعد ازظهر چای تازه میخوریم. روزی که مدیرمون نمیاد نه تنها آب جوش نداریم بلکه درد بی درمان هم نداریم. *** گفته بودم همکلاسی دبستانمو که کلاس چهارم توی یه کلاس بودیم، توی کوه پیدا کردم که اتفاقی آشنای یکی...
-
25 آبان
یکشنبه 25 آبانماه سال 1404 14:41
مسوول برگزاری دوره ی مربیگری توی گروه پیام داده: آقایون خانوما منو هر جا می بینین نگین کی کارت مربیگری مون حاضر میشه؟ چرا اینقدر طول کشیده؟ تا سلام تون تموم نشده ازم میپرسین اینو. لطفن دیگه منو دیدین سوال نکنین.... ما هم منتظریم آقای ع تا کارت مون صادر بشه. بشدت دلم تنگ شده برای بسکتبال اما سالن پیدا نمیشه. یه سالن...
-
شاه معلم
شنبه 24 آبانماه سال 1404 12:32
دیروز در مسیر شاه معلم اونقدر باد می اومد که سرم داره از درد میترکه. با اینکه کلی صورتم رو پوشونده بودم بازم باد اذیت کرد. سر قله که باد اصلن امان نداد. یکربع بیشتر استراحت نکردیم و سریع اومدیم پایین اما در کنار دوستان خیلی خوش گذشت. آسمان دیروز بشدت دوست داشتنی بود. آبی پر از ابرهای سفید. اومدنی هم از توی فومن کلوچه...
-
20 آبان
سهشنبه 20 آبانماه سال 1404 14:50
هوای گیلان دو روزه که کثافت محضه. امروز صبح فکر میکردم مه زده اما بعد از گذشت چند ساعت که مه کنار رفت آسمان اصلن دیده نمیشه. سر گیلان این بلا اومده وای به حال باقی استانها یه چایی خوردم با خرما بعد ناهار. عجیب بهم چسبید. چیه این چایی آخه. آرامبخش و دوای خوش اخلاقیه برای من
-
للندیز پرماجرا
یکشنبه 18 آبانماه سال 1404 11:01
امروز کلاس خطاطی دارم و بعدش با دوستم قرار دارم که بریم خرید. دوست کلاس چهارمم رو تو کوه پیدا کردم و ازین بابت خوشحالم. امیدوارم دوستی مون ادامه دار باشه. دختر خیلی آروم و خوبیه اماکشمکش درونی زیاد داره. یه مسیر ییلاقی هست توی ماسوله به اسم للندیز. این مسیر رو من با هر کدوم از دوستام رفتم یه رازهایی برای من برملا کرده...
-
روزمرگی
سهشنبه 13 آبانماه سال 1404 11:24
هفته ی دیگه قراره کار لعاب زدن رو شروع کنیم یعنی اول آموزش بینیم و بعد روی کار های قشنگ مون طرح بزنیم و بعد لعاب خیلی مشتاقم این مرحله رو هم انجام بدم چون تمام زحمات کارهایی که درست کردیم توی این محله نمود پیدا می کنه. یه ماگ و زیر ماگی برای کسی که مهمه برام درست کردم که اول مال خودم و بعد اونو شروع میکنم به طرح زدن و...
-
زور
یکشنبه 4 آبانماه سال 1404 12:02
زور هورمون ها زمان پریود اونقدر زیاده که توی باشگاه وقتی دختران جوان خیلی لاغر اندام رو میبینم که اومدن حجم بگیرن، یاد خواهر از دست رفته م میفتم و نزدیکه همونجا بزنم زیر گریه چون زمان بیماریش اینقدر نحیف و لاغر شده بود که دوست نداشت از در خونه بره بیرون. زور هورمونها زمان پریود اونقدر زیاده که هر کسی رو میبینم با...
-
30 مهر
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1404 15:15
مهر ماه خیلی زودتر از اینکه فکرش رو میکردم تموم شد. خدا حافظ مهر دوست داشتنی تا سال بعد