-
...
دوشنبه 8 دیماه سال 1404 14:50
روز جمعه با گروه کوه نرفتم و با دوستم صبحانه رفتم بیرون چون هفته ی شلوغی رو پیش رو دارم و خستگی اون پیمایش برام می موند. دیروز از کار دو ساعت مرخصی گرفتم و رسیدم باشگاه و یکساعت تمرین کردیم برای مسایقه روز جمعه بعدش بدو بدو اومدم خونه و یه دوش سریع گرفتم و لباسامو انداختم تو ماشین و رفتم کلاس خطاطی. بعد کلاس هم نوبت...
-
هفته ی شلوغ
شنبه 6 دیماه سال 1404 12:40
خیلی کم پیش میاد من کاری رو فراموش کنم یا چیزی رو جا بذارم. الان که یادم میفته ساک باشگاه رو جا گذاشتم خونه اعصابم خورده. از سرویس پیاده شدم باید برم خونه و ساک رو بردارم و برم باشگاه و همین تقریبن 25 دقیقه وقتم رو میگیره بیشتر ازینکه چرا یادم رفته دارم اذیت میشم. همکارم شیرینی خونه جدیدش رو آورده. تازه خونه خریده و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 دیماه سال 1404 13:45
-
خیابانی
دوشنبه 1 دیماه سال 1404 15:51
گاهی اوقات هم پیش میاد که حوصله ی هیچ کاری رو ندارم و این همش تقصیر هورمونهاست دو جلسه ست باشگاه نرفتم و همین به استرسم افزوده چرا چون میترسم به اون حدی که باید تو آنالیز بعدی باشم، نباشم... حتااین مدل نوشتن خیابانی طور هم تقصیر هورمونهاست...
-
عطسه
دوشنبه 24 آذرماه سال 1404 14:54
براتون پیش اومده دهان تون پر از غذا یا خوراکیه یهو عطسه تون میگیره و نمی تونین کنترلی داشته باشین به این عطسه ناخودآگاه. یهو هر چی تو دهان تون هست به بدترین شکل ممکن پرت میشه و روی لباس و اطراف و کثیف میکنه اطراف رو... میخوام بگم بعضی هم از آدما هم شبیه همین عطسه هستن. چطور؟ یهو یه حرفی میزنن که محیط رو آلوده و حال...
-
رفیق
شنبه 22 آذرماه سال 1404 15:30
دیروز در مسیر برگشت از قله که نیمساعت مونده بود به ماشینهامون برسیم یهو من بدجوری با بینی افتادم کف جاده و بهت زده ازین اتفاق که چطور ممکنه اینطوری بشه. بینیم یکم شکافته شد و پیشانیم زخم برداشت.مسیر کفی و راه صاف و مستقیم بود که این اتفاق افتاد و متحیر ازین که 20 کیلومتر راه پر شیب و سنگ رو پیمایش کردم و اتفاقی...
-
بلک فرایدی
یکشنبه 9 آذرماه سال 1404 12:12
تقریبن دو هفته ست اولین کاری که میکنم چک کردن شاخص آلودگی هوای رشته. هر روز بدتر از دیروز. واقعن چطور شهرهای شمالی ایران رو به این روز کثافت انداختن نمی دونم سرصبحی که از خواب بیدار شدم تو خواب و بیداری دیدم تمام بدنم درد میکنه. با خودم گفتم ای وای آنفولانزا گرفتم حتمن. بعد یه چایی خوردم تو محل کارم یادم افتاد این بدن...
-
رشتگردی
سهشنبه 4 آذرماه سال 1404 15:18
دیروز از تعطیلی استفاده کردیم و رفتیم رشتگردی و عکاسی از محله قدیمی ساغریسازان. هر قدمی که توی رشت برمیداشتیم بارها به خودمون یادآور میشیدیم این محله چه تاریخی داشته و چقدر با ارزشه. بعد مثل ننه بزرگا دعا میکردیم که سالیان سال بمونه این محله ها تو رشت. آخه شما پنجره رو نگاه کن چقدر قشنگه. فقط ازین گلدان با گلهای رنگی...
-
روستای الیت
شنبه 1 آذرماه سال 1404 12:12
من متعجم از بعضی ها مدام در پی این هستن دیگران رو نصیحت کنن و راه و رسم زندگی رو بهشون نشون بدن. بهشون بفهمونن فلان کارت اشتباهه، بیسار کارت نادرسته. بابا جان از زندگی ملت بکشید بیرون. ما میدونیم شما عقل کلی و همه چیز دان. ماها حتا در مقامی نیستیم که به نزدیک ترین آدمهای زندگی مون هم راه و روش نشون بدیم و درست و غلط...
-
مربی
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1404 09:34
برنامه ی تمرینیم عوض شده. دوشنبه حرکت پا داشتم با برنامه ی جدید. جمعه چون کوه رفته بودم و پیمایش ما حدود 24 کیلومتر بود و میدونستم این مربی پدر منو با برنامه جدید در میاره، شنبه رو باشگاه نرفتم. سه شنبه دیدم کل پام درد میکنه دیروز هم دیروز حرکت بَک بود. الان کل بدنم گرفته البته بگم بدنسازی رو با اینکه دوست ندارم اما...
-
زندگی
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 12:12
روزی که مهمان داریم تو شرکت، چای تازه داریم خدا رو شکری که البته خوشبحال من. روزی که مدیر مون هست، هی بگی نگی صبح و بعد ازظهر چای تازه میخوریم. روزی که مدیرمون نمیاد نه تنها آب جوش نداریم بلکه درد بی درمان هم نداریم. *** گفته بودم همکلاسی دبستانمو که کلاس چهارم توی یه کلاس بودیم، توی کوه پیدا کردم که اتفاقی آشنای یکی...
-
25 آبان
یکشنبه 25 آبانماه سال 1404 14:41
مسوول برگزاری دوره ی مربیگری توی گروه پیام داده: آقایون خانوما منو هر جا می بینین نگین کی کارت مربیگری مون حاضر میشه؟ چرا اینقدر طول کشیده؟ تا سلام تون تموم نشده ازم میپرسین اینو. لطفن دیگه منو دیدین سوال نکنین.... ما هم منتظریم آقای ع تا کارت مون صادر بشه. بشدت دلم تنگ شده برای بسکتبال اما سالن پیدا نمیشه. یه سالن...
-
شاه معلم
شنبه 24 آبانماه سال 1404 12:32
دیروز در مسیر شاه معلم اونقدر باد می اومد که سرم داره از درد میترکه. با اینکه کلی صورتم رو پوشونده بودم بازم باد اذیت کرد. سر قله که باد اصلن امان نداد. یکربع بیشتر استراحت نکردیم و سریع اومدیم پایین اما در کنار دوستان خیلی خوش گذشت. آسمان دیروز بشدت دوست داشتنی بود. آبی پر از ابرهای سفید. اومدنی هم از توی فومن کلوچه...
-
20 آبان
سهشنبه 20 آبانماه سال 1404 14:50
هوای گیلان دو روزه که کثافت محضه. امروز صبح فکر میکردم مه زده اما بعد از گذشت چند ساعت که مه کنار رفت آسمان اصلن دیده نمیشه. سر گیلان این بلا اومده وای به حال باقی استانها یه چایی خوردم با خرما بعد ناهار. عجیب بهم چسبید. چیه این چایی آخه. آرامبخش و دوای خوش اخلاقیه برای من
-
للندیز پرماجرا
یکشنبه 18 آبانماه سال 1404 11:01
امروز کلاس خطاطی دارم و بعدش با دوستم قرار دارم که بریم خرید. دوست کلاس چهارمم رو تو کوه پیدا کردم و ازین بابت خوشحالم. امیدوارم دوستی مون ادامه دار باشه. دختر خیلی آروم و خوبیه اماکشمکش درونی زیاد داره. یه مسیر ییلاقی هست توی ماسوله به اسم للندیز. این مسیر رو من با هر کدوم از دوستام رفتم یه رازهایی برای من برملا کرده...
-
روزمرگی
سهشنبه 13 آبانماه سال 1404 11:24
هفته ی دیگه قراره کار لعاب زدن رو شروع کنیم یعنی اول آموزش بینیم و بعد روی کار های قشنگ مون طرح بزنیم و بعد لعاب خیلی مشتاقم این مرحله رو هم انجام بدم چون تمام زحمات کارهایی که درست کردیم توی این محله نمود پیدا می کنه. یه ماگ و زیر ماگی برای کسی که مهمه برام درست کردم که اول مال خودم و بعد اونو شروع میکنم به طرح زدن و...
-
زور
یکشنبه 4 آبانماه سال 1404 12:02
زور هورمون ها زمان پریود اونقدر زیاده که توی باشگاه وقتی دختران جوان خیلی لاغر اندام رو میبینم که اومدن حجم بگیرن، یاد خواهر از دست رفته م میفتم و نزدیکه همونجا بزنم زیر گریه چون زمان بیماریش اینقدر نحیف و لاغر شده بود که دوست نداشت از در خونه بره بیرون. زور هورمونها زمان پریود اونقدر زیاده که هر کسی رو میبینم با...
-
30 مهر
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1404 15:15
مهر ماه خیلی زودتر از اینکه فکرش رو میکردم تموم شد. خدا حافظ مهر دوست داشتنی تا سال بعد
-
29 مهر
سهشنبه 29 مهرماه سال 1404 13:31
دیروز مربیم مثل همیشه نبود. کسل با چهره ای گرفته که اصلن بهش نمی اومد. بهش گفتم مثل همیشه نیستی چرا. گفت حالم اصلن خوب نیست دارم جدا میشم. انگاری یه سطل آب یخ رو ریخته باشن روی سرم. شوهرش قهرمان چند دوره ورزش رزمیه و دارنده چند تا مدال طلاست و به خانوم مربی میگه بشین خونه بچه ها رو بزرگ کن. میگه 18 سال زندگی کردم و...
-
27 مهر
یکشنبه 27 مهرماه سال 1404 15:41
چشم هم زدنی مهر ماه داره تموم میشه. هوا بشدت عالیه و من قصد دارم برم پیاده روی. یه لیست نوشتم برای خرید. هر چی حقوق میگیریم میشه خرج مواد پروتیینی. تخم مرغ دونه ای 7 هزار تومن رو کجای دلم بذارم دیگه... بقول عباس معروفی میگه تو سال بلوا میگه: کاش تولد من هم می ماند برای بعد. به کجای دنیا برمیخورد؟ برم خرید حالم یکم خوب...
-
26 مهر
شنبه 26 مهرماه سال 1404 15:10
جمعه صبح میخاستم برم ورزش ولی نشد . بجاش رفتم رو بالکن دیدم چه هوای محشریه. صبحانه رو تو بالکن کوچیک خونه خوردم و فکر کردم وسط یه روستا تو یه جنگل مه گرفته هستم. عجیب کیف داد و چسبید بهم.جاتون خالی. ناهار هم یه قورمه سبزی با چشم بلبلی و مرغ پختم که خیلی مشتی شد. برای جبران پرخوری (با توجه به اینکه من یه روز غذای آزاد...
-
24 مهر
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1404 10:12
دیروز رفتم باشگاه. تمام بدنم گرفته خصوصن بازو هام. برنامه ی تمرینیم عوض شده. گوشیم رو با دو تا دستم میگیرم از بس بازو هام درد میکنه. مربیم میگه پشت بازو های ضعیفی داری. راست میگه بنده ی خدا دستگاه آنالیز دکتر تغذیه هم همینو میگفت 17 ماه رفتم فیتنس اونقدر نتیجه نگرفتم تو آب گردن چربی ها (البته علاوه بر رژیم غذایی که من...
-
22 مهر
سهشنبه 22 مهرماه سال 1404 15:09
هفته هفته ی کلاس رفتن نیست. باشگاه رو هم که دو جلسه ش رو نرفتم. واقعن بعضی اوقات ادم توانش رو از دست میده. بعد که استراحت کرد با همه ی قوا بر میگرده سر مشغولیهاش. منم اینهفته اینطوری شدم. یه کره بادام زمینی خریدم تست کنم ببینم چطوره. از دیشب ذوق خوردنش رو دارم. از لیست خریدم فقط یه آبرسان مونده که هنوز وقت نکردم بخرم....
-
20 مهر
یکشنبه 20 مهرماه سال 1404 14:20
خواهرزاده استاد خطاطیم فوت شده و تا اطلاع ثانوی کلاس تعطیله. البته خودم بهش پیام دادم که هر زمان از نظر روحی آمادگی داشتی کلاس رو برگزار کنیم. چون هم اینکه من خونه شون میرم و هم اینکه خواهر زاده ش همبازی کودکی من و برادرا و خواهرم بود. از جمعه که عکسش رو دیدم حالم بده. زندگی خیلی بیرحمه، خیلی. همش یاد روزهایی افتادم...
-
17 مهر
پنجشنبه 17 مهرماه سال 1404 12:56
چهل و دو سال شدم و ازین بابت خوشحالم زندگی شانس دوباره بهم داد تا روزهای پیش رو با رویا هام رنگ ببخشم. تیریکاتی که تلفنی گرفتم به عمق جانم نشست چون اون آدمها دوستان بینظیری هستن برای من و من افتخار میکنم به بودن و حضور شون اگر چه دوریم. امروز و فردا قراره با دوستم بریم بیرون به ترتیب شام و ناهار و شنبه با یه سری دیگه...
-
16 مهر
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1404 12:40
دیروز وقتی رسیدم کارگاه بچه ها با کیک و گل سورپرایزم کردن. وای نگم از کیک رنگی رنگی و دسته گل قشنگ شون. عالی بود انتخاب شون. همون مدلی که من عاشقش هستم. پر از رنگ گرم سبز و زرد و نارنجی عکس از کار با سرامیک که دیشب درست کردم در کنار دست گل قشنگم
-
15 مهر
سهشنبه 15 مهرماه سال 1404 10:10
هوا یه جوری جالبه که صبحها، ظهر ها، عصرها، شب ها دچار دوگانگی میشم. صبح کاپشن، ظهر کولر، عصر لباس گرم، شب پنجره ی باز با پتو اینه وضعیت ما بازم امسال جور نشد جایی برم برای تولدم.برنامه اینه دو ساعت زودتر از کار بیام بیرون و شام با دوستم که اونم مهرماهیه بریم بیرون و یه تولد دو نفره بگیریم. به سه تا از دوستای دیگه ی...
-
سفر
چهارشنبه 9 مهرماه سال 1404 15:29
دیشب از کارگاه خیلی دیر رسیدم خونه. ساک باشگاهمو برای امروز آماده کردم که از سرکار یهو برم باشگاه. فکر کردم امروز دوشنبه ست که دیدم نه زهی خیال باطل چهارشنبه ست. روز ها عین برق و باد میگذره ... هنوز برای تولدم توری رو پیدا نکردم که بتونم پنجشنبه برم سفر، البته که یزد و اصفهان هست اما هر دو رو رفتم و باید دو روز مرخصی...
-
مهرِ مهربان
دوشنبه 7 مهرماه سال 1404 15:44
امروز 7/7 /1404 به نظرم تاریخ رُندی هست. داره بارون میاد من از صبح تو محل کارم با یه زبون نفهم درگیری داشتم بعد از ظهر هم باید برم باشگاه اما قسمت قشنگ ماجرا اینه که فردا کلاس سفال دارم و سه ساعت و نیم حالم خوبه و این منو خوشحال میکنه. بازم برای روزشمار ده روز دیگه تولدمه :))) نادیا برام کادوی تولد پست کرده. بی صبرانه...
-
پاییز
سهشنبه 1 مهرماه سال 1404 12:04
شش ماه اول سال به سرعت برق و باد گذشت. 17 روز دیگه تولدمه و دارم برای 1 سال بعدی تیک میزنم کارهایی که قراره انجام بدم. بهمن ماه قراره یه کار بزرگ کنم. امیدوارم بتونم به ثمر برسونمش. پاییز خیلی عالیه. وقتی میاد حس و حالش هم انگاری میاد. درسته روز کوتاهتر میشه اما همه جا رنگی و قشنگه. عکاسی توی پاییز فوق العاده ست. شاید...