-
ازون حرف قشنگا
سهشنبه 1 مردادماه سال 1398 10:50
# دکتر شیری
-
طبیعت
دوشنبه 31 تیرماه سال 1398 15:15
تقریبن دو سه سال پیش بود که یه مصاحبه دیده بودم از زن و مردی افغان که در زمان یورش طالبان به این سرزمین غنی و با فرهنگ و در بحبوحه ی جنگ و شلوغی و مرگ تو حیاط منزل شون، گل پرورش می دادند.شما فکر کن حیاط خونه شون (دقیق یادم نیست حیاط خونه شون بود یا یه باغ داشتن ) پر از گل های رنگی و خوشگل بود و آدم انگشت به دهان می...
-
مقاومت
شنبه 29 تیرماه سال 1398 15:40
پنجشنبه که رفتم خونه از بی خوابی شب گذشته داشتم بیهوش میشدم. خواهرم که تازه از تهران اومده بود داشت برنامه می چید که شام چی بخوریم و کجا بریم و ... (تازه شاغل شده میخواست مهمون مون کنه) حالا منم حساس به شلوغی خوابم نگرفت اما اونقدر بیحال و بی رمق بودم که ترجیح دادم برم یه دوش بگیرم تا بتونم پایه ی بچه ها باشم. تو حموم...
-
یه توضیح کوچیک
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1398 14:51
کامنت هام رو بسته م چون این روز ها کسی حال کامنت گذاشتن نداره. برای همین سعی می کنم تا کسی رو به زحمت نندازم
-
تو از حال من خبر نداری
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1398 12:41
استادم بِهِم میگه تمریناتت خیلی کم شده. قبلن بهتر تمرین می کردی. بعد میگه یه برنامه ریزی کن بشین روزی دو سه ساعت تمرین کن. بعد من مثل بچه مدرسه ای ها براش دلیل و برهان آوردم در طول هفته درگیر بودم و دندونپزشکی وقت منو گرفت و ... میگه این دلیلها دیگه کهنه و نخ نما شده. صبحها نیمساعت زودتر بلندشو تمرین کن و من با چشمانی...
-
نقص جسمانی رو محترم بدونیم
سهشنبه 25 تیرماه سال 1398 14:57
خیلی سخته آدم تو جامعه ای زندگی کنه که آدمهاش درکی از نقص جسمانی نداشته باشن، جامعه ای که خیلی از آدمهاش مشکل روحی حادی دارند و توی خیابون و محل کار و مراسمها و حتا دوستای نزدیک ما هستند اما واقعن مشکل بزرگ روحی دارند و خودشون رو سالم و کامل و بی نقص می دونند. خانواده هایی که عزیزان شون رو بعلت نقص جسمانی از دیگران...
-
شاهکاری دیگه از فهیم عطار
سهشنبه 25 تیرماه سال 1398 10:20
هر کسی یک راز مگو و نگفته دارد که دست و پا و دهان آن را بسته و انداخته در تاریکترین و دورترین قسمت قلبش. جای تاریکی که هیچ کس آن را نمیبیند و فقط خود آدم ازش خبر دارد و هر روز به اجبار چند بار بهش سر میزند و بالای سرش سوگواری میکند. من هم دارم. آدم اگر آدم باشد، تا روزی که راز را آزاد نکند، در تلاطم است. امروز دلم...
-
از هر دری سخنی
شنبه 22 تیرماه سال 1398 14:55
درست از چهارشنبه که با خواهرم قرار داشتم بریم عکاسی بارون اومده تا به امروز فردا هم بارندگی ادامه داره البته دیروز (جمعه) هوا بشدت آفتابی بوده اما از خونه بیرون نر فتیم که نرفتیم.جمعه ها یا روز های تعطیل اگه کسی منو برد بیرون برد اگه نبرد هیچی دیگه خونه می مونم. خبر خوب برای من اینه که روزبه بمانی و سیروان خسروی نیمه...
-
هشت سال
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1398 09:22
امروز هشتمین سالیه که بطور رسمی تو این شرکت بعنوان کارمند کار می کنم. به برق و باد گذشت. منی که یه جا نمی توستم بند باشم شدم کارمند. بعضی اوقات برای خودم هم جای تعجبه چطور اونهمه هیجان و اشتیاق رو دادم به سکون. البته بگم بنده بعد از کار هم همچنان فعالیتهامو دارم و اگه جسمم اجازه بده تا خود شب انرژی دارم که کارهامو...
-
سلام
یکشنبه 16 تیرماه سال 1398 13:15
دارم آلبوم " کجا باید برم روزبه بمانی " رو گوش می دم. چقدر با احساس می خونه با اون ترانه های زیبا که تک تک کلمات انگار زندگی شده است. این آهنگ " سلام " منو دیوانه کرده، عاشق کرده، درگیر کرده. اصلن من غرق شدم تو این ترانه و آهنگ و احساس مث تیرِ خلاص میخوامت بعدِ یک عمر تازه فهمیدم من چقد بی اساس...
-
کار خوب برای بهتر شدن
شنبه 15 تیرماه سال 1398 13:15
یک روزهایی هست که حال آدم خوب نیست. بقول چرچیل سگ سیاه به دنبال آدم افتاده و می خواهد روان آدم را تکه و پاره کند. در دنیا زیبایی نیست و یک حس کرخت بودنی هست که شبیه غرق شدن در سیاهیهاست. این روزها چکار می کنید؟ یک تجربه خوب من این است که باید یک کار خوبی کرد، کاری که شما خوبش می دانید، تا حال آدم خوب بشود. برای من...
-
پیچیدگی
چهارشنبه 12 تیرماه سال 1398 14:14
فصل دوم سریال دروغهای بزرگ کوچیک رو دارم می بینم. سَلِست که خیانت دیده و مدلین که خیانت کرده. سَلِست فرزند حاصل از خیانت و مادرش جین رو پذیرفته حتا از ارثیه ی پِری (همسر مرحومش که به قتل رسیده) مبلغی بعنوان حق تجاوز رو به جین بخشیده. اِد همسر دوم مدلاین به خاطر خیانتی که دیده شاید به فکر اینه خونه رو ترک کنه. مادر...
-
از روزمره ها بگم که :
چهارشنبه 12 تیرماه سال 1398 11:00
* یه دندون شماره ی هفت بود دادم درستش کنه دکترکه با کلی توضیحات در موردش گفت نهایتن ده سال برات کار میکنه و هزینه ش میشه یک میلیون و هفتصد. با یه حساب سر انگشتی دیدم اگه ایمپلنت کنم سه و خورده ای باید هزینه کنم اگه بکشم جاش خالی می مونه غذا خوردن سخت میشه گفتم جهنم و ضرر درستش کن. بعد چند تا جلسه دیدم منشیش 50 تومن...
-
گرمِ گرم
سهشنبه 11 تیرماه سال 1398 15:34
باورتون بشه بعد از اون طوفان دیروز الان آفتابه
-
باران تابستانی
دوشنبه 10 تیرماه سال 1398 14:00
شاید باورتون نشه (شایدم باورتون بشه) الان داره تو رشت بارون میاد چقدرم شدیده والا
-
شهروند نمونه ی جامعه ی خویش باشیم
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1398 12:48
رفتم سوار تاکسی بشم صندلی جلو یه خانم چاق چادری نشسته بود (اگه گفتم چاق چادری مسخره نکردم خواستم وضعیت رو شرح بدم) و عقب یه خانوم و یه آقا پسر بیرون تاکسی منتظر بود تا نفر چهارم سوار بشه. من که اومدم سوار بشم خانوم چادریه برگشت به جوونک لاغر گفت آقا بیا جلو بشین من عقب می شینم. ایشون مثلن برای راحتی ما خانومها تلپی...
-
دکتر هلاکویی
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1398 13:45
*با توجه به پست قبل که یک روزه نظرات رو باز گذاشته بودم و با توجه به آمار بالا نظری دریافت نکردم (شاید هم دریافت کردم اما نیومد) تصمیم گرفتم که فقط بنویسم و منتظر نظر کسی نباشم (تا این حد دیکتاتورم ) * بعضیها اینقدر سطح شون پایینه که آدم حالش بده میشه باهاشون اصلن حرف بزنه چه برسه جواب شون رو بده. *آیا فایلهای صوتی...
-
شبیه هم میشیم ...
دوشنبه 3 تیرماه سال 1398 09:50
خیلی از ما آدمهای دو رو و وحشتناکی هستیم. جلو روی هم قربون صدقه ی همدیگه میریم و پشت سر زیرپای همدیگه رو خالی می کنیم. اینکه سی س تِم هم تونسته ما رو روبروی هم قراره بده خیلی موفق عمل کرده . انگاری همه به نوعی یه بغض و خشم فرو خفته داریم که برای درمانش دست به هر کاری میزنیم تا حال مون کمی خوب بشه. دیدید خیلی از آدم...
-
تابستونه
شنبه 1 تیرماه سال 1398 13:31
اولین روز فصل و اولین روز هفته بریم ببینیم چی خوابهایی برامون دیده تابستون. بهار که با شروعش زیادی خوش یمن نبود برای همه ی ما، امیدوارم تابستون بهمون لبخند بزنه دستمونو بگیره و ما رو ببره تا روی خوش زندگی رو ببینیم یه خوشی دسته جمعی یه خوشحالی یه شادی از ته ته دلمون نصیب همه مون بشه. برای سه ماهه تابستون برنامه ریزی...
-
طلا
یکشنبه 26 خردادماه سال 1398 15:23
محمد رضا شعبانعلی: همیشه هر وقت هر یک از دوستانم در زندگی شخصی یا کسب و کار خود، در حال رشد و پیشرفت است و لبخند و تشویق دیگران، چشم و گوشش را پُر کرده است، تعبیری را از نیچه وام میگیرم و به او میگویم: «مراقب باش که برای مردم، نه بند مهم است و نه بندباز ؛ بلکه این هیجان بندبازی است که آنها را به بند خویش کشیده است....
-
بهای دروغ چقدر است؟
یکشنبه 26 خردادماه سال 1398 15:15
سریالی که بعد از گیم آو ترونز این روز ها زبان به زبان نقل میشه و خیلی ها به هم دیگه پیشنهادش می کنن تا ببینن "چرنوبیل" نام داره. پس منم پیشنهاد می کنم که ببینیدش فقط چند تا نکته درباره ی این سریال 5 قسمتی که اون رو آخر شب نبینید، قبل غذا یا بعد غذا نبینید، کلن اگه اعصاب ندارین اصلن نبینین.
-
هنرمندان محبوب من
سهشنبه 21 خردادماه سال 1398 12:50
آخ آخ آخ قاب به این قشنگی، چه هنرمندایی، خوش صدا و چیره دست که من آرزو دارم روزی توی این قاب در کنار این دو تا قرار بگیرم. سارا نایینی و رضا روحانی. این دو هنرمند باعث شدن من موسیقی رو دنبال کنم و هر بار که خسته میشم و نامید و به خودم انگ کودنی میزنم به روزی فکر می کنم که قراره کنار این دو نفر باشم و اجرای مشترک داشته...
-
یه حرف خیلی مهم
دوشنبه 20 خردادماه سال 1398 15:05
اگه مدیرید، اگه رییسید، اگه سرپرستید یا اگه قراره سمتی بگیرید در آینده که یه سری آدم زیر دست تون کار کنن این حرف رو از من کارمند ساده آویزه ی گوشتون کنین: "یه نیروی خوب مثل یکی از اعضای خانواده ی آدم می مونه، خدا نکنه روزی بخواد از جایی که کار می کنه حالا بخاطر مسایل شخصی یا دلخوری یا حقوق کم و بی احترامی و ......
-
و این تعطیلات که ما هیچ جا نرفتیم
یکشنبه 19 خردادماه سال 1398 10:05
دیروز صبح بعد از 4 روز تعطیلی که شبش فقط 2 ساعت بیشتر نخوابیده بودم با حال زاری از خواب بیدار شدم( از بس این چند شب رو دیر خوابیدم و از بس ندید بدید تعطیلی بودم که اینجوری پدر خودمو در آوردم) و از یه موضوعی ناراحت بودم و گرونی دلار و نداشتن تعطیلی کافی و نرفتن به هند داشت منو از پا در میاورد رفتم جلوی آینه و همونطور...
-
جدیِ جدی
یکشنبه 12 خردادماه سال 1398 12:12
این زندگی اینقدر جدی مون کرده و اینقدر همه ناصح و علامه دهر شدیم که اصلن خوشی های ریز ریزه به چشم مون نمیاد. متاسفانه این یه واقعیته که انگشت اشاره ی ما همیشه طرف دیگرانه اما دقت نمی کنیم که سه تا از انگشت ها به طرف خودمونه (این جمله رو از دکتر آزمندیان کش رفتم ). من خودم یکی ازون آدم جدی ها و زودرنج هام (نمی دونم...
-
امتیاز نهایی
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1398 13:26
دیروز بعد از خبر قتل همسر دوم شهردار سابق تهران یاد این فیلم افتادم... نمیدونم چرا اما افتادم
-
.....
سهشنبه 7 خردادماه سال 1398 12:04
دیشب ساعت 12 شب تصمیم گرفتم که بخوابم که حدود ساعت یک شب با صدای خواهرام بیدار شدم. منم خوابم سبک توی جام وول خوردم تا شاید خوابم بگیره که تازه دلم گرم شده بود دیدم از تو کوچه صدا میاد. یه پسر همسایه داریم که ساختمون روبرویی خونه ی ما هستن عینهو گاو وقتی ماما می کنه نمی دونه چه ساعتی از روز یا شبه (با احترام به حقوق...
-
شکسپیر و شرکا
پنجشنبه 2 خردادماه سال 1398 23:23
شکسپیر و شرکا داستان یک خبرنگار جنایی کاناداییه که با یه تماس تلفنی تهدید آمیز مجبور میشه از کانادا مدتی دورباشه پس به ناچار راهی پاریس میشه و اتفاقی سر از کتابفروشی شکسپیر و شرکا در میاره و اتفاقاتی براش میفته که مسیر زندگیش تغییر می کنه. کتاب ترجمه ی خیلی خوبی داره و شخصیتهای زیاد کتاب آدم رو سردرگم نمی کنه....
-
آدمهای غرغرو رو چقدر حال خراب کنن*
چهارشنبه 1 خردادماه سال 1398 11:35
حماقت از سر و رو و وجنات بعضی ها میریزه. طرف ترسهاش رو همه جا داد میزنه، بدبختی ها و بی پولی و نفهمیدن هاشو با همه درمیون میزاره تا دلسوزی دیگران رو بخره اما خوشی هاشو مخفی می کنه مبادا کسی بدونه. بعدشم آخه ابله تو که نمی دونی چطور پاتو از مملکت بزاری بیرون حتا همین ترکیه چطور میای زر میزنی که ای کاش چنین کارو می کردم...
-
در یک هفته ی نبودن اتفاق افتاد
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 09:09
یک: هر آدمی یه دردی داره تو سینه ش که داره باهاش زندگی می کنه. حالا یکی اون درد رو تبدیلش کرده به یه کار بزرگ و در کنارش رشد هم کرده و یکی هم اون درد رو بزرگ کرده و داره با عقده هاش هم خودش و دیگران رو هم آزار میده. دو: اینقدر این روز ها بدی و بدبختی زیاد شده که روی خوبیها رو پوشیده و خوبیها دیده نمی شن یا اگه دیده هم...