-
سلام
یکشنبه 16 تیرماه سال 1398 13:15
دارم آلبوم " کجا باید برم روزبه بمانی " رو گوش می دم. چقدر با احساس می خونه با اون ترانه های زیبا که تک تک کلمات انگار زندگی شده است. این آهنگ " سلام " منو دیوانه کرده، عاشق کرده، درگیر کرده. اصلن من غرق شدم تو این ترانه و آهنگ و احساس مث تیرِ خلاص میخوامت بعدِ یک عمر تازه فهمیدم من چقد بی اساس...
-
کار خوب برای بهتر شدن
شنبه 15 تیرماه سال 1398 13:15
یک روزهایی هست که حال آدم خوب نیست. بقول چرچیل سگ سیاه به دنبال آدم افتاده و می خواهد روان آدم را تکه و پاره کند. در دنیا زیبایی نیست و یک حس کرخت بودنی هست که شبیه غرق شدن در سیاهیهاست. این روزها چکار می کنید؟ یک تجربه خوب من این است که باید یک کار خوبی کرد، کاری که شما خوبش می دانید، تا حال آدم خوب بشود. برای من...
-
پیچیدگی
چهارشنبه 12 تیرماه سال 1398 14:14
فصل دوم سریال دروغهای بزرگ کوچیک رو دارم می بینم. سَلِست که خیانت دیده و مدلین که خیانت کرده. سَلِست فرزند حاصل از خیانت و مادرش جین رو پذیرفته حتا از ارثیه ی پِری (همسر مرحومش که به قتل رسیده) مبلغی بعنوان حق تجاوز رو به جین بخشیده. اِد همسر دوم مدلاین به خاطر خیانتی که دیده شاید به فکر اینه خونه رو ترک کنه. مادر...
-
از روزمره ها بگم که :
چهارشنبه 12 تیرماه سال 1398 11:00
* یه دندون شماره ی هفت بود دادم درستش کنه دکترکه با کلی توضیحات در موردش گفت نهایتن ده سال برات کار میکنه و هزینه ش میشه یک میلیون و هفتصد. با یه حساب سر انگشتی دیدم اگه ایمپلنت کنم سه و خورده ای باید هزینه کنم اگه بکشم جاش خالی می مونه غذا خوردن سخت میشه گفتم جهنم و ضرر درستش کن. بعد چند تا جلسه دیدم منشیش 50 تومن...
-
گرمِ گرم
سهشنبه 11 تیرماه سال 1398 15:34
باورتون بشه بعد از اون طوفان دیروز الان آفتابه
-
باران تابستانی
دوشنبه 10 تیرماه سال 1398 14:00
شاید باورتون نشه (شایدم باورتون بشه) الان داره تو رشت بارون میاد چقدرم شدیده والا
-
شهروند نمونه ی جامعه ی خویش باشیم
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1398 12:48
رفتم سوار تاکسی بشم صندلی جلو یه خانم چاق چادری نشسته بود (اگه گفتم چاق چادری مسخره نکردم خواستم وضعیت رو شرح بدم) و عقب یه خانوم و یه آقا پسر بیرون تاکسی منتظر بود تا نفر چهارم سوار بشه. من که اومدم سوار بشم خانوم چادریه برگشت به جوونک لاغر گفت آقا بیا جلو بشین من عقب می شینم. ایشون مثلن برای راحتی ما خانومها تلپی...
-
دکتر هلاکویی
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1398 13:45
*با توجه به پست قبل که یک روزه نظرات رو باز گذاشته بودم و با توجه به آمار بالا نظری دریافت نکردم (شاید هم دریافت کردم اما نیومد) تصمیم گرفتم که فقط بنویسم و منتظر نظر کسی نباشم (تا این حد دیکتاتورم ) * بعضیها اینقدر سطح شون پایینه که آدم حالش بده میشه باهاشون اصلن حرف بزنه چه برسه جواب شون رو بده. *آیا فایلهای صوتی...
-
شبیه هم میشیم ...
دوشنبه 3 تیرماه سال 1398 09:50
خیلی از ما آدمهای دو رو و وحشتناکی هستیم. جلو روی هم قربون صدقه ی همدیگه میریم و پشت سر زیرپای همدیگه رو خالی می کنیم. اینکه سی س تِم هم تونسته ما رو روبروی هم قراره بده خیلی موفق عمل کرده . انگاری همه به نوعی یه بغض و خشم فرو خفته داریم که برای درمانش دست به هر کاری میزنیم تا حال مون کمی خوب بشه. دیدید خیلی از آدم...
-
تابستونه
شنبه 1 تیرماه سال 1398 13:31
اولین روز فصل و اولین روز هفته بریم ببینیم چی خوابهایی برامون دیده تابستون. بهار که با شروعش زیادی خوش یمن نبود برای همه ی ما، امیدوارم تابستون بهمون لبخند بزنه دستمونو بگیره و ما رو ببره تا روی خوش زندگی رو ببینیم یه خوشی دسته جمعی یه خوشحالی یه شادی از ته ته دلمون نصیب همه مون بشه. برای سه ماهه تابستون برنامه ریزی...
-
طلا
یکشنبه 26 خردادماه سال 1398 15:23
محمد رضا شعبانعلی: همیشه هر وقت هر یک از دوستانم در زندگی شخصی یا کسب و کار خود، در حال رشد و پیشرفت است و لبخند و تشویق دیگران، چشم و گوشش را پُر کرده است، تعبیری را از نیچه وام میگیرم و به او میگویم: «مراقب باش که برای مردم، نه بند مهم است و نه بندباز ؛ بلکه این هیجان بندبازی است که آنها را به بند خویش کشیده است....
-
بهای دروغ چقدر است؟
یکشنبه 26 خردادماه سال 1398 15:15
سریالی که بعد از گیم آو ترونز این روز ها زبان به زبان نقل میشه و خیلی ها به هم دیگه پیشنهادش می کنن تا ببینن "چرنوبیل" نام داره. پس منم پیشنهاد می کنم که ببینیدش فقط چند تا نکته درباره ی این سریال 5 قسمتی که اون رو آخر شب نبینید، قبل غذا یا بعد غذا نبینید، کلن اگه اعصاب ندارین اصلن نبینین.
-
هنرمندان محبوب من
سهشنبه 21 خردادماه سال 1398 12:50
آخ آخ آخ قاب به این قشنگی، چه هنرمندایی، خوش صدا و چیره دست که من آرزو دارم روزی توی این قاب در کنار این دو تا قرار بگیرم. سارا نایینی و رضا روحانی. این دو هنرمند باعث شدن من موسیقی رو دنبال کنم و هر بار که خسته میشم و نامید و به خودم انگ کودنی میزنم به روزی فکر می کنم که قراره کنار این دو نفر باشم و اجرای مشترک داشته...
-
یه حرف خیلی مهم
دوشنبه 20 خردادماه سال 1398 15:05
اگه مدیرید، اگه رییسید، اگه سرپرستید یا اگه قراره سمتی بگیرید در آینده که یه سری آدم زیر دست تون کار کنن این حرف رو از من کارمند ساده آویزه ی گوشتون کنین: "یه نیروی خوب مثل یکی از اعضای خانواده ی آدم می مونه، خدا نکنه روزی بخواد از جایی که کار می کنه حالا بخاطر مسایل شخصی یا دلخوری یا حقوق کم و بی احترامی و ......
-
و این تعطیلات که ما هیچ جا نرفتیم
یکشنبه 19 خردادماه سال 1398 10:05
دیروز صبح بعد از 4 روز تعطیلی که شبش فقط 2 ساعت بیشتر نخوابیده بودم با حال زاری از خواب بیدار شدم( از بس این چند شب رو دیر خوابیدم و از بس ندید بدید تعطیلی بودم که اینجوری پدر خودمو در آوردم) و از یه موضوعی ناراحت بودم و گرونی دلار و نداشتن تعطیلی کافی و نرفتن به هند داشت منو از پا در میاورد رفتم جلوی آینه و همونطور...
-
جدیِ جدی
یکشنبه 12 خردادماه سال 1398 12:12
این زندگی اینقدر جدی مون کرده و اینقدر همه ناصح و علامه دهر شدیم که اصلن خوشی های ریز ریزه به چشم مون نمیاد. متاسفانه این یه واقعیته که انگشت اشاره ی ما همیشه طرف دیگرانه اما دقت نمی کنیم که سه تا از انگشت ها به طرف خودمونه (این جمله رو از دکتر آزمندیان کش رفتم ). من خودم یکی ازون آدم جدی ها و زودرنج هام (نمی دونم...
-
امتیاز نهایی
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1398 13:26
دیروز بعد از خبر قتل همسر دوم شهردار سابق تهران یاد این فیلم افتادم... نمیدونم چرا اما افتادم
-
.....
سهشنبه 7 خردادماه سال 1398 12:04
دیشب ساعت 12 شب تصمیم گرفتم که بخوابم که حدود ساعت یک شب با صدای خواهرام بیدار شدم. منم خوابم سبک توی جام وول خوردم تا شاید خوابم بگیره که تازه دلم گرم شده بود دیدم از تو کوچه صدا میاد. یه پسر همسایه داریم که ساختمون روبرویی خونه ی ما هستن عینهو گاو وقتی ماما می کنه نمی دونه چه ساعتی از روز یا شبه (با احترام به حقوق...
-
شکسپیر و شرکا
پنجشنبه 2 خردادماه سال 1398 23:23
شکسپیر و شرکا داستان یک خبرنگار جنایی کاناداییه که با یه تماس تلفنی تهدید آمیز مجبور میشه از کانادا مدتی دورباشه پس به ناچار راهی پاریس میشه و اتفاقی سر از کتابفروشی شکسپیر و شرکا در میاره و اتفاقاتی براش میفته که مسیر زندگیش تغییر می کنه. کتاب ترجمه ی خیلی خوبی داره و شخصیتهای زیاد کتاب آدم رو سردرگم نمی کنه....
-
آدمهای غرغرو رو چقدر حال خراب کنن*
چهارشنبه 1 خردادماه سال 1398 11:35
حماقت از سر و رو و وجنات بعضی ها میریزه. طرف ترسهاش رو همه جا داد میزنه، بدبختی ها و بی پولی و نفهمیدن هاشو با همه درمیون میزاره تا دلسوزی دیگران رو بخره اما خوشی هاشو مخفی می کنه مبادا کسی بدونه. بعدشم آخه ابله تو که نمی دونی چطور پاتو از مملکت بزاری بیرون حتا همین ترکیه چطور میای زر میزنی که ای کاش چنین کارو می کردم...
-
در یک هفته ی نبودن اتفاق افتاد
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 09:09
یک: هر آدمی یه دردی داره تو سینه ش که داره باهاش زندگی می کنه. حالا یکی اون درد رو تبدیلش کرده به یه کار بزرگ و در کنارش رشد هم کرده و یکی هم اون درد رو بزرگ کرده و داره با عقده هاش هم خودش و دیگران رو هم آزار میده. دو: اینقدر این روز ها بدی و بدبختی زیاد شده که روی خوبیها رو پوشیده و خوبیها دیده نمی شن یا اگه دیده هم...
-
آروم بخوابی :(((
چهارشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1398 23:24
صدای بهنام صفوی رو خیلی دوست داشتم. یادمه به دوستام میگفتم دوست دارم باهاش عروسی کنم. امروز که وارد مغازه شدم دیدم یه شبکه ای داره دورهمی که بهنام صفوی مهمانش بود رو نشون میده. یه آه بلند کشیدم و خانوم فروشنده هم دنبال من یه آه کشید. بهنام صفوی تو اوج جوانی و تو سن 35 سالگی خیلی زود ازین دنیا رفت. امیدوارم تو زندگی...
-
دروغهای بزرگ کوچک
چهارشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1398 10:20
مینی سریال ( 7 قسمتی) دروغهای بزرگ کوچک یه سریال زنانه ی مدرن و امروزیِ که هر کدوم از شخصیتهای زنان داستان با مشکلی روبه هست و تلاش می کنن تا راهی برای مبارزه با اون پیدا کنن. سلست نمونه ی کپی شده ی زن ایرانیِ که حال آدم رو بد می کنه و جین سرگردان بین گذشته و حال و مدلین سعی می کنه کامل و بی نقص باشه اما با اعتراف به...
-
سوتی :((((
سهشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1398 14:57
من همیشه به مناسبت ماهگرد تولدم یه هدیه ای برای خودم میخرم. 17 اردیبهشت هم تصمیم گرفتم کتاب جیبی بخرم که بشه تو سرویس خوند. در نتیجه سه تا کتاب سفارش دادم اما تا دیروز که دیدم دستم نرسیده که همیشه زود به دستم میرسید امروز زنگ زدم سی بوک که چرا کتابا نرسیده خانومه میگه به اون یکی آدرس فرستادیم دیگه. نگو من قبلن برای...
-
چرا نگران؟؟
سهشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1398 09:30
اون سالا که کتابهای خودشناسی و روانشناسی می خوندم یه جمله ی خیلی تاثیرگذار خوندم تو کتاب "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین" "چرا نگران باشیم؟ شاید هرگز پیش نیاید!" خب این جمله کافی بود تا کلی از استرس هام کم بشه. واقعن ما آدمها چرا برای اتفاقات پیش نیومده فکرو ذهن و روان مون رو بهم میریزیم. من نمی گم...
-
...
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1398 13:57
ملت کمپین تشکیل دادن برای بچه های سیستان و بلوچستان کیف و کفش یه شکل خریدن تا بچه ها بتونن ادامه تحصیل بدن بعد خبر میرسه که آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان 5 میلیارد اختلاس داشته. لعنت به شمایی که بی شرفی رو تو حق این مملکت و ملتش تموم کردید ...
-
نقدِنقد
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1398 10:55
باید ابن الوقت باشیم، نقد زندگی کنیم، نقد زندگی کردن یعنی اون کارهایی که میتونیم رو الان زندگی کنیم. باید بدانیم با وجود همه تلاشهای ما، همیشه شرایط خوب نیست، قرار نیست هم باشد! خیلی تلاش میکنیم که شرایط خوبمون را نگه داریم، ولی به جای اون بهتر است شرایط اکنون را تمام قد زندگی کنیم. "دکترشیری"
-
!!!
یکشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1398 14:34
از نظر روحی و جسمی خیلی نیاز دارم بخوابم از وقتی که از کاشان برگشتم خواب کافی نداشتم. همش بدو بدو بوده. دیروز وقتی از کلاس برگشتم تقریبن انرژی م به صفر رسیده بود. سه تا استکان چای با کلی زولبیا خوردم تا بتونم حداقل یه قسمت از سریالی رو که تازه شروع کردم ببینم. بالاخره ساعت 11/30 رفتم بخوابم که اون سه تا استکان کار...
-
ای وای ازین زندگی بی رحم
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1398 11:40
تو آنتراکت کنسرت بودیم که خواهرم زنگ زد و گفت ایلیا فوت شده. یا خدا ایلیا اعتمادی که ما بهش می گفتیم دکتر ماهی ها آقای دکتر خوش اخلاق. سانس دوم تو شک بودم اصلن حالم خوش نبود. ازدیشب حالم خوش نیست. ایلیا سی سال بیشتر نداشت مامانش چی ذوقی داشت دکتراشو گرفته بود. این زندگی به ایلیا به خواهرم به همه ی جوونهایی که داشتن...
-
پیش درآمد ذهنی
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1398 14:05
امروز سر صبحی تا در اتاقم رو باز کردم رییس امور اداری مون زنگ زد گفت بیا پیشم یه لحظه کارت دارم. پیش خودم گفتم لابد بازم اون همکارمون در مورد سرویس حرفی زده و چغلی کرده پس با توپ پر رفتم و اتفاقن تو ذهنم کلی هم عصبی بودم. در زدم و رفتم تو اتاق رییس اداری مون که دیدم رو میزش دو تا مشت بهارنارنج خوشبو هست که چند روز پیش...