-
من اینجا ریشه در خاکم
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 12:05
1- توی این وانفسا و دیوانه خانه ای به اسم مملکت، دلخوشی من اومدن فصل چهارم سریال خرس (the bear) و فصل دوم انیمه خاطرات یک دارو سازه ( The Apothecary Diaries 2023 ) که توی این تعطیلات میخوام تماشا کنم. خیلی خوشحالم خیلی. 2- بعد از اینکه از ملت غیور ایران دوباره تبدیل شدیم به خس و خاشاک، دو روز در هفته برق کارخونه قطع...
-
روزمرگی
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 15:36
*شما فکر کن دو نفر اختلاف نظر دارن یکی شون یه حرف نامربوط میزنه، طرف مقابل جواب حرف نامربوطش رو میده. نفر اولی میگه من شوخی کردم باهات ولی تو توهین کردی به من. چرا واقعن این حق رو به خودمون میدیم در جواب گفتار نامربوط نوازش ببینیم از طرف مقابل یا سکوت؟ **پدرمون تو زمستون از بی برقی در اومد. روزی 11/30 می اومدیم سرکار...
-
خیلی از اتفاقات تقصیر ما نیست
یکشنبه 1 تیرماه سال 1404 14:09
امروز با اینکه با خودم ناهار آورده بودم اما هوس استامبولی شرکت رو کردم (همون لوبیا پلوییه که خیلی از شهر ها بهش میگن). پیش خودم گفتم امروز رژیم بیخیال از کجا معلوم دیگه فرصت کنم خودم بپزم حداقل امروز حاضر و آماده ست بخورم. نذارم حسرتش رو دلم بمونه. آره خیلی از اتفاقات و چیز های کوچیک رو ما به بعد موکول میکنیم غافل...
-
این روزها
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 10:55
وبلاگ دوستانی که ساکن شهر های جنگ زده (چقدر ناراحت کننده ست این کلمه)هستن به روز نشده و این خیلی نگران کننده ست. امیدوارم هر جا هستن خودشون و عزیزان شون سالم و تندرست باشن و وبلاگ خودشون رو به روز کنن تا ما هم از نگرانی در بیاییم. آرزو دارم این مملکت رنگ آزادی، شادی، عشق، سازندگی، روز های خوش و ... به خودش ببینه.
-
هنرجو
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 14:14
استاد خطاطیم تعریف میکرد یکی از هنرجوهاش معلم هنر دوره ی راهنماییش بوده. برای اینکه خجالت نکشه به روش نیاورده که میشناستش. جلسه ی سوم خانوم هنر بوده که بهش میگه خانوم فلانی شما منو یادتون نمیاد؟ استادم هم میگه نه و ایشون در ادامه سوالش میپرسه که راهنمایی کدوم مدرسه میرفتی و ایشون اسم مدرسه رو میگه و دو زاری معلم هنر...
-
انسان مدرن و خاورمیانه و این صوبتا
یکشنبه 11 خردادماه سال 1404 15:15
این روزها که می گذرد، هر روز احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند قیصر امین پور هوا گرم و کله ها داغ شده و هر کی به هر کی میپره. مثلن من برای رییس اداری مون لوچان (چشم غره) میزنم، مدیر تولید مون برای من. مدیر بازاریابی و فروش هم فکر میکنه همه دارن...
-
خطاطی
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 12:36
دنیای خطاطی خیلی شگفت انگیزه خصوصن اینکه استاد من یه خانوم بسیار جوان با تجربه ست که خیلی حرفه ای نکاتش رو بهم آموزش میده. دیروز یه قلم تراش بهم نشون داد و گفت اثر مرحوم پاشا کریمی یکی از محدود سازندگان قلم تراش ایرانه و قیمتیه و من اون لحظه به این فکر می کردم میراث خیلیها چقدر ارزشمنده. در بطن هر یادگیری و تجربه ای...
-
پاسپورت
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 14:49
نمی دونم اینجا گفته بودم یا نه اردیبهشت 98 رفتم پاسپورت گرفتم که بتونم عید 99 برم هند که کرونا شد. همینطور 5 سال گذشت تا اینکه پاسپورته رو سفید سفید تحویل دادم به پلیس +10 برای تمدیدش. خلاصه اینکه آی ملت من پاسپورتم رو تمدید کردم. دیگه کرونا شد، جنگی در گرفت و خبرایی شد تقصیر من نیست
-
گلستان
سهشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1404 15:48
بوی بهارنارنج تمام محوطه ی شرکت رو پر کرده. هوا ملس و بشدت حس مرخصی رفتن رو داره اما بعد کار سریع باید برم باشگاه و تا از باشگاه بیرون بیام شب شده. اگه روز باشگاه نبود هر کاری داشتم کنسل میکردم میرفتم پیاده روی اما این چند روز تو خونه هم نتونستم ورزش کنم پس اولویت با ورزشه. یه سفر دو روزه داشتم به گلستان که کلی کیف...
-
قلم
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 09:43
من کلاس چهارم سه ماه تابستون رفتم خطاطی با قلم. خط تحریریم خوب شد تا اینکه دو سه باری چند جلسه رفتم دوباره خطاطی اما چون نمی رسیدم تمرین کنم و استادش هم پرچانه بود نرسیدم ادامه بدم. توی هدفهای تولدم خطاطی هم بود. بالاخره یه مدرس آشنای قدیمی کاربلد رو که میشناختم تو کلاسش به هوای خط تحریری ثبت نام کردم. مدرس بهم گفت...
-
نعمت زندگی
پنجشنبه 21 فروردینماه سال 1404 09:06
عمیقن قلبن شدیدن پیشنهاد میکنم حتا اگر دوستانی که باهاشون وقت میگذرونید، با خانواده بهتون خوش میگذره، در کنار تمام مشغله هایی که دارید، ( اگه تایم آزاد د ارید اما اونو صرف غیبت با دیگران علیه دیگران می کنید) وارد گروههای ورزشی، هنری و ... بشید و یه مهارتی یاد بگیرید. نه برای اینکه بعد توی گروه خودتون رو با وضع زندگی...
-
1404
یکشنبه 17 فروردینماه سال 1404 09:22
سال پیش رو مبارک همگی پر از اتفاقات قشنگ ریز و درشت شادی های دسته جمعی . . . سال گذشته از نظر کاری برای منو همکارام سال خیلی سخت و طاقت فرسایی بود. قطعی های برق عملن ما رو از زندگی کردن انداخته بود و فقط می اومدیم سرکار اونم ساعتهای طولانی. امروز که سوار سرویس شدم و دیدم هوا روشنه کلی حالم خوب بود. من عاشق نورم. نور و...
-
این رو ز ها
یکشنبه 21 بهمنماه سال 1403 10:49
رشت این چند روز آب و هوای دگرگونی داشته باران بارید، سیل برده بالا شهر رو یکم برف میاد یکم بارون میاد اصلن شده یه وضع ناجوری. همیجوریش یکم بارون می اومد وضعیت خیابانها افتضاح میشد خصوصن اینکه الان مدتهاست غروب معابر هم تاریکه. امروز صبح یه وضعیت ترسناکی بود. هوا سرد و برفی و بارونی بود، تاریک و همه جا هم ساکت مسوولین...
-
خاطرات یک حلزون
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1403 15:17
تونستید این انیمه رو ببنین. خیلی قشنگه. دیالوگهای درجه یکی داره. راستی مناسب بچه ها نیست.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آذرماه سال 1403 15:13
چقدر این تصاویر سوریه وحشتناکه خاورمیانه ی بی پدر چی بلایی سر ملتش آورده نفس آدم بند میاد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 آذرماه سال 1403 10:55
اینو یکی پیام داده بهم تو وبلاگ که من فقط میتونم بهش بگم "گمج" امروز به وبلاگتون سر زدم. نوشته هاتون مثل ایران، ماتم زده و بد بود. کلی انرژی منفی گرفتم. آدمایی مثل شما باعث ماتم زده شدن ایران شدن! عمرا دیگه بیام اینجا. یه عق بزرگ رو نوشته هاتون! و اینکه حواله ش بدم به سخنان محمد مختاری (البته اگه مغزش گنجایش...
-
تنها شکستی بیهوده است که فاقد ارزش باشه
یکشنبه 11 آذرماه سال 1403 15:29
امروز یه ویدئوی کوتاه دیدم از عباس معروفی از زمان بیماریش.نحیف و کوچک جثه شده بود اما قوی حرف میزد و جملات زیبا میگفت. میگفت یه جمله ای دارم که خودم خیلی دوسش دارم و بهش اعتقاد دارم: "تنها شکستی بیهوده است که فاقد ارزش باشه" اما مهمه آدم کجا باشه و چه فکر میکنه. میدونم معروفی در بستر بیماری و سرطان باز هم...
-
دوست داشتن واقعی
چهارشنبه 7 آذرماه سال 1403 11:23
من معمولن تو گوشیم برای مواقعی که حوصله ی خودم و اطرافیان یا حتا دیدن فیلمهای عمیق که نیاز به تمرکز داشتن داره رو ندارم، س ریال و فیلمهای سرگرم کننده و خنده دار و عاشقانه دارم. دارم یه سریال کره ای میبینم به اسم در همسایگی عشق. دختره وقتی از آمریکا میاد و خانواده ش وقتی متوجه میشن تنهایی چه باری به دوش کشیده همه شروع...
-
از رنجی که میبریم
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 11:05
از 13 سال و خورده ای که کارمندم تو محیط کاری، همکار آقای متشخص ندیدم که بلد باشه به همکارهای خانوم احترام بذاره. از مدیرعامل سابق و فعلی گرفته تا راننده و انتظامات و خدماتی اما یه همکار آقا از سه سال پیش به مجموعه مون اومده که خیلی محترمه. به معنای واقعی محترمه. اون احترامی رو که باید چه کلامی چه رفتاری برای خانومهای...
-
زن
سهشنبه 22 آبانماه سال 1403 11:28
* من آدمهای با انگیزه و امیدوار و پرتلاش رو خیلی دوست دارم و بهشون خیلی احترام میذارم. آدمهای مزخرف و سختی های زندگی رو خرد میکنن تا به نتیجه برسن. ** جدای از بحث قوانین آشغالی مملکت بعضیها عجب روان ناسالمی میتونن داشته باشن که به راحتی نزدیک ترین شخص زندگی شون رو سلاخی کنن. مسله ی زن کشی چقدر عادی شده توی این مملکت....
-
کویر
شنبه 19 آبانماه سال 1403 13:45
خوشحالم بعد سه سال رفتم کویر به ولله دوباره یکی بیاد بگه بیا بریم کویر حتمن میرم باهاش چه لوکیشینهایی برای عکاسی داره نگم براتون
-
اندوهت را بتکان
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 10:55
اندوهت را بتکان جهان منتظر نمی ماند حالت خوب شود. ساعت یکربع به 5 صبح اسنپ گرفتم که برم به بچه ها برسم . قبلش یه کاتر گذاشتم توی جیبم. حقیقتن اون وقت صبح که هوا تاریک و بارونی بود ترسیدم خصوصن اینکه اسنپیها تازه یاد گرفتن ازت اجازه میگیرن که لغو سفر بزنیم تا مالیات ندیم. نشستم تو ماشین و یه آقای جوان بود که یکم از...
-
عدالت یا کشک؟
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 13:27
دارم سند میزنم برای تسویه میبینم توش زده 400 تومن دسته گل برای عروسی فلانی،2میلیون و پونصد تاج گل برای ختم پدر فلان مهندس. آدم حالش بهم میخوره از اینهمه تضاد توی انسانیت. من اعتقاد دارم هر پولی که برای خوشحالی خرج بشه ارزشمنده چون لبخندی به لب میاره، دلی شاد میشه، خاطره ای یادگار می مونه و ... راست میگن دنیا جای...
-
احترام
شنبه 12 آبانماه سال 1403 11:16
توی این نه ماه که رژیم و ورزش جز اصلی زندگیم شده یه نکته ی خیلی مهم رو متوجه شدم که بدن و جسمم خیلی باارزش هستن که هر غذا و خوراکی رو نخورم و به بدنم احترام بگذارم. درست مثل روح و روان آدم که اجازه ی ورود هر کسی رو به حریم مون ندیم تا حضورش باعث آزار روان مون بشه. این عکس مربوط به هفته ی گذشته در ارتفاعات ماسوله ست که...
-
واقعیت
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 14:09
آدمها رو از احترام گذاشتن دوست داشتن رفیق بودن به خودمون پشیمان نکنیم.
-
برف
پنجشنبه 3 آبانماه سال 1403 15:34
*فردا باید برم کوه به احتمال زیاد مسیر برفیه شاید حتا قله هم برفی باشه و برنامه صعود به یه قله ی دیگه باشه. برای نیمه ی دوم آبان برنامه ی سفر به کویر دارم و ازین بابت بسیار خوشحالم چون هم میشه عکسهای خوبی ثبت کرد تو کویر و هم با دوستهای کوهنوردیم دارم این برنامه رو میرم. سه سال بود دلم میخواست برم کویر و هی نمیشد....
-
کیک محبوب من
سهشنبه 1 آبانماه سال 1403 13:30
* تا حالا براتون پیش اومده یه بغضی گلوتون رو بگیره و تا چند روز بمونه و اشکه نتونه سرایز بشه و تو همون بغض باقی بمونه و قلبتون رو درد بیاره؟ من از شنبه اینطوری بودم. همش فکر میکنم دلیل این بغض مربوط به فلان مسله ست یا بیسار مسله نمی دونم که نمی دونم. **دیشب که کیک محبوب من رو دیدم به این فکر کردم چقدر زندگی ما...
-
چشم قشنگ
سهشنبه 24 مهرماه سال 1403 12:39
به سپیده میگم چشمات چقدر خوشرنگه کُرررررر. لنز گذاشتی؟ میگه نه یهو متین و سپیده با هم میگن چشمای تو هم خوشرنگه من کیف میکنم خیلی بهشون میگم تا حالا دو نفر این حرف رو بهم زدن که کلی ذوق کردم. یکی نیره بوده و یکی یه پسره که میشناختمش که فکر میکنم از من خوشش می اومد من عاشق چشمهای رنگی هستم.یه حسادتی بهشون دارم وقتی...
-
خستگی
پنجشنبه 19 مهرماه سال 1403 15:09
روز تولدم میخواستم مرخصی بگیرم اما نشد. اومدم سرکار بعدش باشگاه بعدش کارهای دیگه ساعت شد 11 شب که مثلن رفتم بخوابم اما تا12 و خورده ای وول خوردم تو جام. سال بعد اگه پول کافی داشتم اون مدلی که دلم میخاد تولدم رو میگیرم. والا خستگی و بیخوابی تو تنم مونده. فردا هم باید برم کوه. سختمه چیزی درست کنم برای ساندویچ.به سرم زده...
-
تولد
سهشنبه 17 مهرماه سال 1403 11:27
روز تولد روز عجیبیه. بعضی آدمها رو که اصلن باورت نمیشه بهت تبریک بگن، زنگ میزنن یا پیام میدن همون روز و این خیلی جالبه اما اونهایی که از کله ی سحر منتظر تماس شونی تا غروب پیداشون نمیشه. به قول نیره یه حرف خیلی جالب داره که میگه به درجه ای از عرفان رسیدم که تبریک نگفتن آدمها دیگه اذیتم نمی کنه. شاید تا پارسال برام خیلی...