روز تولد روز عجیبیه.
بعضی آدمها رو که اصلن باورت نمیشه بهت تبریک بگن، زنگ میزنن یا پیام میدن همون روز و این خیلی جالبه اما اونهایی که از کله ی سحر منتظر تماس شونی تا غروب پیداشون نمیشه.
به قول نیره یه حرف خیلی جالب داره که میگه به درجه ای از عرفان رسیدم که تبریک نگفتن آدمها دیگه اذیتم نمی کنه.
شاید تا پارسال برام خیلی مهم بود این موضوع اما امروز واقعن این موضوع دیگه برام اهمیت نداره یعنی فایلی رو که توی مغزم برای تولدشون باز کرده بودم رو میبندم و خلاص...
خلاصه اینکه امروز تولدمه و وارد 41 سالگی میشم و خرسندم ازینکه اون مدلی که دلم خواسته زندگی می کنم البته اگه جبر جغرافیا و حواشیش رو نادیده بگیرم.
برنامه ی جدید یکساله نوشتم برای خودم. تمام سعیم رو میکنم که بیشترشون تیک بخوره.