نشسته بودیم و خانوادگی در مورد مهاجرت حرف می زدیم. دوستانی دارم که اینجا هیچ مسوولیتی نداشتند و پول تو جیبی شون همیشه ی خدا حاضر آماده بود و فارغ بودن از دنیا و بعد هم قصد مهاجرت داشتند حالا به هر کشوری شده. زنداداشم تعریف کرد که یکی از فامیلای مادرش به قصد مهاجرت با پول زحمت کشیده ش که 40 میلیون میشد رفته ترکیه تا از اونجا پناهنده بشه به یه کشور نامعلوم اما هم پولشو از دست داده و هم توانشو و هم انگیزه شو. زنداداشم تعریف می کرد این آقا توی این 4 ماه اینقدر سختی کشیده که همش ازین کارش ابراز پشیمانی میکنه بعد به هر کی که قصد مهاجرت داره میگه مهاجرت خوبه بشرط قانونی بودنش. واقعیت اینجاست بچه های ما حاضر نیستند اینجا توی رستوران کار کنند، بازار یاب بشن، کار هایی که از نظرشون شخصیت اجتماعی نداره و چیپه انجام بدن اما حاضرن برن ترکیه و کشور های دیگه پناهنده بشن اونجا تو رستوران کار کنند و هزار تا شغل دیگه که رایجه اونجا انجام بدن اما هر جا باشه جز اینجا. بنظرم خوبه آدم با قدرت بره و با صلابت برگرده و یا با صلابت هر جای دنیا زندگی کنه. این مملکت هم پرواز همای داشته و هم بابک زنجانی مهم اینه که به مسله چطور نگاه کرد.
ما بچه های ایرانی چون مستقل بار نیومدیم و تا زمانی که قراره متاهل بشیم ور دل مامان باباهامون زندگی می کنیم، یاد نمی گیریم استقلال داشته باشیم و بعد هم که یه موقعیت خوب جلوی پای ما قرار می گیره، خیلی خوب و مجلسی لگدش میزنیم و پرتش می کنیم یه گوشه ای اما همیشه حسرت خیلی کار ها می مونه روی دلمون غافل ازینکه یاد نگرفتیم با موقعیت چطور کنار بیاییم.
خیلی خوبه ورای ظرفیت و اندیشه هامون با اندیشه ای جدید هم آشنا بشیم و یاد بگیریم و یاد بدیم. خیلی خوبه ظرفیتمون رو بالا ببریم و همه مسایل رو با ظرفیت اندکمون نسنجیم. استقلال و اندیشه و ظرفیت داشتن توی مهاجرت خیلی به آدم کمک می کنه. یکجا نشینی آدم رو فرسوده می کنه.