*تا حالا براتون پیش اومده یه بغضی گلوتون رو بگیره و تا چند روز بمونه و اشکه نتونه سرایز بشه و تو همون بغض باقی بمونه و قلبتون رو درد بیاره؟من از شنبه اینطوری بودم. همش فکر میکنم دلیل این بغض مربوط به فلان مسله ست یا بیسار مسله نمی دونم که نمی دونم.
**دیشب که کیک محبوب من رو دیدم به این فکر کردم چقدر زندگی ما ایرانیها دچار سردرگمیه. دو مدل زندگی داریم. یکی برای نمایش یکی خود واقعی مون و اینکه خود واقعی مون رو چقدر نادید میگیریم.
عشق 70 سالگی مهین برای فرار از تنهایی و فریدونی که در نهایت به آرزوش رسید که تنها نباشه.
مریم مقدم و بهتاش صناعی ها از دل آشوب جامعه فیلم واقعی و بی پرده ای تولید کردن که دمشون گرم واقعن
به سپیده میگم چشمات چقدر خوشرنگه کُرررررر. لنز گذاشتی؟ میگه نه
یهو متین و سپیده با هم میگن چشمای تو هم خوشرنگه
من کیف میکنم خیلی
بهشون میگم تا حالا دو نفر این حرف رو بهم زدن که کلی ذوق کردم. یکی نیره بوده و یکی یه پسره که میشناختمش که فکر میکنم از من خوشش می اومد 
من عاشق چشمهای رنگی هستم.یه حسادتی بهشون دارم وقتی اینقدر یه چشم می تونه زیبا باشه. الان که فهمیدم چشم خودمم خوشرنگه آدم خوشحالی هستم 
من یه اخلاقی دارم که خصوصیات خوب آدمها رو بهشون میگم و خودم خیلی لذت میبرم ازین کار. اما خیلی کم پیش اومده کسی تو روی من از خصوصیات مثبت و توانایی هام تعریف کنه. هر چی بوده پشت سرم گفتن و بعد ها خبرش بهم رسیده.
خیلی خوبه آدم به موقعی باشیم.