ذهن زیبا

ذهن زیبا

قد وقواره آدمى به اندازه محیطی میشود که در آن رشد می کند! راه های نرفته بروید.کارای نکرده بکنید.آوازهاى نخوانده بخوانید.جاهای ندیده ببینید.توى یک برکه نه نمانید.
ذهن زیبا

ذهن زیبا

قد وقواره آدمى به اندازه محیطی میشود که در آن رشد می کند! راه های نرفته بروید.کارای نکرده بکنید.آوازهاى نخوانده بخوانید.جاهای ندیده ببینید.توى یک برکه نه نمانید.

20 بهمن

8 سال از فوت خواهرم میگذره و این مرگ هنوز برای ما تازه ست.

تصور اینکه یه خانواده ای جان عزیزشون، پاره ی تن شون رو، نفس شون رو دو روز تو خونه نگهدارن یا توی اجساد بگردن دنبالش منو داره دیوونه میکنه.

اگه کسی بهتون میگه عادی سازی نکنین بهتون برنخوره فقط کافیه خودتون رو بذارید جای یکی ازین آدمها.

اونموقع دوست داشتین یکی باهاتون همدل باشه. (الاهی که هیچ خانواده ای داغ نبینه هزار سال خصوصن داغ بچه و جوان)

میدونین آدما چطوری دادخواه میشن؟

وقتی یه اتفاق براشون میفته که انتظار دارن دیگران باهاشون همراه باشن.


امروز وقتی یکی از دوستان کوهنورد که دو سه روز پیش دو سه تا پست از برنامه ی کوهنوردیش از آخر دی و اوایل بهمن رفته بود، گذاشت و دیگران بهش توپیدن، امروز یه استوری گذاشت که مگه شما کافه میرید مهمونی میگیرید خرید میکنید و .... کسی بهتون حرفی میزنه که به کوهنوردی من گیر میدین.

آخه عزیز من تو هم یه پسر جوون داری (الاهی سلامت و برقرار و زنده باشه سالیان سال). دل کسی رو به درد نیار با حرفات... 


طبق برنامه ریزی سه ماه پیش مون من و سه تا از دوستام قرار بود الان جم بوشهر باشیم. 

واقعن هیچ چیزی توی این مملکت قابل برنامه ریزی نیست.

من پام نمیکشه تا للندیز برم حتا

زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...

*دوشنبه هفته ی پیش رفتم ملاقات یک دوست. دوست که نمیشه گفت یه آشنا. اون اشکش در اومد من اشکم در اومد. اون دماغش رو کشید بالا من دماغمو کشیدم بالا. اون غمزده بود، منم. اون دوستش رو از دست داده بود و منم

میخام بگم داشتن حرف مشترک با انسانهایی که باهات همفکر هستن میتونه کلی انرژی منفی و درد رو ازت دور کنه. 

امیدوارم درین روزهای غمرده آدمهاپشت هم باشن نه با کلامشون انرژی بیشتری رو از آدم بگیرن که دیگه نای بلند شدن نباشه.

میتونم بگم سه شنبه کمی حالم بهتر بود. تقسیم رنج مشترک با هم، آدم رو قوی تر میکنه. ممنون ازین آشنا که گوش بود.


*یه فیلمی هست به اسم پسری با پیژامه راه راه.یه سکانس داره مادر و خواهر پسر بچه دارن ضجه میزنن چون پسرکوچیک شون رفته اون طرف سیم خارداری که به دستور پدر خانواده برای ملت کوره آتش سوزی همیشه روشنه. آخ از ضجه های این خانواده. آرزو میکنم این صحنه برای همشون اتفاق بیفته. 


*شبها با اشک میخابم. صبحها با فکر آشفته بیدار میشم. توی هر محیط و مکانی هستم نمی تونم تمرکز کنم.

یکماه شد که این وطن بازم داغ دید.آخ چه جوانانی 

هر روز فیلم جدید، چهره ی جدید، نام جدید 



زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ؛
حتی وقتی نادیده اش می گیری ،
حتی وقتی نمی خواهی اش،
از تو قوی تر است؛
از هر چیز دیگری قوی تر است...
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند،دوباره زاد و ولد کردند .
مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ؛
دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ،
به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند .
باور کردنی نیست؛
اما همین گونه است...
زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد .
آن قدر که اشک ها خشک شوند .
باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد .
به چیز دیگری فکر کرد .
باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.
چه قدر باید بگذرد؛
تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟


"" من او را دوست داشتم ـــ آنا گاوالدا ""