ذهن زیبا

ذهن زیبا

قد وقواره آدمى به اندازه محیطی میشود که در آن رشد می کند! راه های نرفته بروید.کارای نکرده بکنید.آوازهاى نخوانده بخوانید.جاهای ندیده ببینید.توى یک برکه نه نمانید.
ذهن زیبا

ذهن زیبا

قد وقواره آدمى به اندازه محیطی میشود که در آن رشد می کند! راه های نرفته بروید.کارای نکرده بکنید.آوازهاى نخوانده بخوانید.جاهای ندیده ببینید.توى یک برکه نه نمانید.

29 تیر

خطاطی با قلم کتابت خیلی زیباست. فکر کنین کتب قدیمی که توی خونه ی خیلی هاست کتابت شده. استادم هم از کتابت من تعریف می کنه که البته امیدوارم واقعی باشه تعریفهاش از خطاطی من.

امروز باید کار تحویل بدم که زیاد راضی نیستم ازش.


صبح که بیدار شدم و تصاویر خوشحالی بازیکنای فوتبال و ملت رو تو فینال جام جهانی دیدم بغضم گرفت. کی ما شادی دسته جمعی داشتیم؟

هر چی بود و هست همش سوگ جمعیه 

کاش نور به سرزمین ما بتابه


در به در دنبال سالن برای آموزش بسکتبال هستیم ولی پیدا نیست. شما فکر کن توی این چند دهه چیزی که راه انداز باشه برای ملت ساخته شده؟ نه 


27 تیر

رفته بودم لیزر. اپراتور یه خانوم بسیار محترم و باشخصیته. ازش در مورد پاکسازی  و آر اف صورت پرسیدم. با کلی حوصله راهنماییم کرد. من بعد از پاکسازی صورت چند تا جلسه آر اف صورت هم رفتم و از نتیجه خیلی خیلی راضیم. همش هم بهم تاکید می کنه اخم نکنم. بهش میگم میذارن مگه، همش آدم رو عصبانی می کنن. میخنده و میگه باید بتونی اخم نکنی. تو آینه که نگاه می کنم به خودم میگم توی این وضعیت آر اف رفتن چی بود آخه ولی وقتی نتیجه کار رو میبینم رو خطهای پیشانی که محو شدن خیلی راضیم ازین کار. فکر میکنم بهترین تصمیمی بود که برای خودم گرفتم. خیلی خوبه آدم به خودش برسه و در عین نچرال بودن یه سری روتینها رو رعایت کنه. خانومای قشنگ و محترم و عزیز برای دل خودتون هم شده از خودتون مراقبت کنین. قرار نیست دیگران برای وضع ظاهر مون به به و چه چه کنن، همینکه در عین سادگی به خودمون برسیم حال خودمون هم خوب میشه (البته بگم با این وضعیت مملکت فکر کنم به هر چی چنگ بزنیم دوام بیاریم باید همونو بچسبیم دو دستی).


جمعه قرار بود با دوستم بریم پارک پیاده روی کنیم. برای اینکه به گرما نخوریم ساعت 6 صبح قرار گذاشتیم همو ببینیم. من برای اینکه  سه روز رفتم پشت هم باشگاه، از خستگی زیاد پنجشنبه بیست دقیقه به 11 دیگه خوابیدم. بیست دقیقه به 3 صبح بیدار شدم و خبرا رو خوندم که کجاها رو زدن. دیگه خوابم نبرد. دلم موند پیش مردم جنوب تا خود پنج و خورده ای تو جام وول خوردم تا حاضر شدم دوستم بیاد دنبالم که بریم پارک. بعد پیاده روی رفتیم صبحونه بخوریم. دیگه یکم خرید کردیم و من اومدم خونه که بخوابم مثلن.مگه خوابم میبرد. ناهار رو که خوردم خوابیدم بازم اونطوری که خستگیم رو رفع کنه نبود.

شب سعی کردم زود بخوابم و موفق شدم 7 ساعت خواب  کامل بعد مدتها داشته باشم. (من از بعد عید نتونستم خوب بخوابم )

کم خوابی خیلی بده.


برنامه هایی که برای امسال نوشته بودم که تا قبل تولدم تیک بخوره خیلیهاش انجام نشد چون همش جنگ بود، جنگ 

حتا امسال انگیزه صعود به دماوند رو هم ندارم 

هرکسی بهم میرسه یا زنگ میزنه ( حتا دکترم ) میپرسه کوه رفتی؟ سفر رفتی؟ تو دلم میگم من خسته تر از اونم که بتونم قدم بردارم. من واقعن از نظر روحی خسته م.

برای همه مون، برای تمام مردم ایران خوشی دسته جمعی میخوام.