*امروز تولد مامانه.
اگه عمرش به دنیا بود 65 ساله میشد.
من خیلی به خودم افتخار میکنم که دخترش هستم. قطعن اگه بود دست اندازهای زندگی کمی برای ما بچه هاش ملایم تر میشد.
گاهی فکر میکنم دوربین به دست گرفتن رو از مامان به یادگار دارم. همیشه دوربینش رو پر فیلم می کرد و برای ما بچه ها عکس می گرفت. نمی دونم چرا تو عکسهای خودش هیچوقت لبخند به لب نداشت. میدونم خود واقعیش بود با زندگی کوتاهی که داشت و رنجهایی که کشیده بود. لبخند دروغ برای چی میزد.
* مهرماه برای من یه ماه دوست داشتنی و بی نظیره چون هم ماه تولدمه و اینکه میشه هم لذت برد از هوا و هم از طبیعت برای عکاسی.
برای تولد 40 سالگیم یه لیست بلند بالا نوشتم از برنامه های یکساله ای که باید اجرا کنم.خوشبختانه خیلی ها تیک خورد و اونهایی که تیک نخورد سفرهایی بود که نتونستم برم. دلیلیش هم نداشتن بودجه کافی بود.
اما دوباره لیست شون می کنم تا بتونم یکی یکی سفر کنم به همه ی اون مکانهایی که نوشتم. قطعن که هند یکی از اون مکانها و مقصد سفرمه.
هشت روز تا تولد 41 سالگیم مونده و من هر روز یه برنامه ی کوچیک برای خودم میذارم تا انجامشون بدم. نه اینکه تولدم نزدیکه نه بلکه میخام این روز های مهر رو زندگی کنم.
** شما اگه دوستی هستید که همیشه حال دوستان تون رو می پرسید حتا تو اوج گرفتاری یا اگه ازین دوستها دارید، دمتون گرم. دمشون گرم