روزی که بنزین سهمیه بندی شد درست به یاد دارم. توی کلاس خبرنگاری منتظر باقی بچه ها بودیم تا از راه برسند و کلاس شروع بشه. طبق معمول آقا معلمون زودتر از ما سر کلاس حاضر بود و داشت برامون وضعیت رو شرح می داد که چه اتفاقی داره می افته تو کشور.
گویا از شب قبلش ملت تو پمپهای بنزین بطری و چند لیتری آورده بودن تا از بنزین پرشون کنند و یه مدتی ازش استفاده کنند.
باقی دوستان هم رسیدن سر کلاس و این شد موضوع کار کلاسی مون و بحث های زیاد موافق و مخالف بین مون شکل گرفت.
روزی که پودر شوینده (تاید) گرون شد رو خوب به یاد دارم. مردم از هر جا که می تونستند این پودر رو تهیه می کردند تا یه مدت توی خونه داشته باشند و بتونند ازش استفاده کنند. آخه از 250 تومن به 700 تومن رسیده بود.
روزی که مرغ، روغن، شیر و شکر و ... کم پیدا شد رو دقیق یادم هست. صفهای طولانیمون حتا جهانی شد و خیلی ها دیدند و خیلها دلشون به حالمون سوخت که بابا جان این کشور فقیر بیچاره تو کدوم قسمت نقشه هست که اینقده مردمش گرسنه اند فقط تو صفها بیشتر وقتشون رو می گذرونند؟؟؟؟؟
اما روزی رو که انسانیت سهمیه بندی و بعد ها نایاب شد، به یادم نمیاد.