براتون پیش اومده دهان تون پر از غذا یا خوراکیه یهو عطسه تون میگیره و نمی تونین کنترلی داشته باشین به این عطسه ناخودآگاه. یهو هر چی تو دهان تون هست به بدترین شکل ممکن پرت میشه و روی لباس و اطراف و کثیف میکنه اطراف رو...
میخوام بگم بعضی هم از آدما هم شبیه همین عطسه هستن.
چطور؟ یهو یه حرفی میزنن که محیط رو آلوده و حال آدمهای محیط رو خراب میکنن.
و چقدر بده این آدما از نزدیکترین آدمهای زندگی آدم باشن
دیروز در مسیر برگشت از قله که نیمساعت مونده بود به ماشینهامون برسیم یهو من بدجوری با بینی افتادم کف جاده و بهت زده ازین اتفاق که چطور ممکنه اینطوری بشه. بینیم یکم شکافته شد و پیشانیم زخم برداشت.مسیر کفی و راه صاف و مستقیم بود که این اتفاق افتاد و متحیر ازین که 20 کیلومتر راه پر شیب و سنگ رو پیمایش کردم و اتفاقی نیفتاد. بعد بچه ها برای روحیه دادن به من، هر کدوم از افتادنها شون تو برنامه هایی که قبلن رفته بودن تعریف میکردن 
باشگاه تا دو روز تعطیل شد تا آمادگی داشته باشم برای تمرین دوباره چون درد دارم و نمیخام به خودم فشار بیارم.
اونهفته رفتم آموزشگاه جدید خطاطی که یه قدم تا خونه مون فاصله داشت. برای استادم یه دسته گل قشنگ که میدونستم چه ترکیب رنگی دوست داره خریدم و یه بسته شکلات. خیلی خوشحال شد از دیدن شون و من خوشحال تر ازینکه بالاخره بعد از 23 سال کارکردن در هنر و خطاطی مستقل از آموزشگاههای دیگه شده.
یه دوستی دارم همکلاسی دوران دبیرستانمه. بامرام و دلرحم و مهربان. چند روز پیش بهش زنگ زدم میگم اگه یه بار شماره اضطراری خواستن من حتمن شماره تو رو میدم اونجا 

واقعن خیلی مهمه آدم ازین رفیقا توی زندگیش داشته باشه.