ذهن زیبا

ذهن زیبا

قد وقواره آدمى به اندازه محیطی میشود که در آن رشد می کند! راه های نرفته بروید.کارای نکرده بکنید.آوازهاى نخوانده بخوانید.جاهای ندیده ببینید.توى یک برکه نه نمانید.
ذهن زیبا

ذهن زیبا

قد وقواره آدمى به اندازه محیطی میشود که در آن رشد می کند! راه های نرفته بروید.کارای نکرده بکنید.آوازهاى نخوانده بخوانید.جاهای ندیده ببینید.توى یک برکه نه نمانید.

رفیق

دیروز در مسیر برگشت از قله که نیمساعت مونده بود به ماشینهامون برسیم یهو من بدجوری با بینی افتادم  کف جاده و  بهت زده ازین اتفاق که چطور ممکنه اینطوری بشه. بینیم یکم شکافته شد و پیشانیم زخم برداشت.مسیر کفی و راه صاف و مستقیم بود که این اتفاق افتاد و متحیر ازین که 20 کیلومتر راه پر شیب و سنگ رو پیمایش کردم و اتفاقی نیفتاد. بعد بچه ها برای روحیه دادن به من، هر کدوم از افتادنها شون تو برنامه هایی که قبلن رفته بودن تعریف میکردن 

باشگاه تا دو روز تعطیل شد تا آمادگی داشته باشم برای تمرین دوباره چون درد دارم و نمیخام به خودم فشار بیارم.


اونهفته رفتم آموزشگاه جدید خطاطی که یه قدم تا خونه مون فاصله داشت. برای استادم یه دسته گل قشنگ که میدونستم چه ترکیب رنگی دوست داره خریدم و یه بسته شکلات. خیلی خوشحال شد از دیدن شون و من خوشحال تر ازینکه بالاخره بعد از 23 سال کارکردن در هنر و خطاطی مستقل از آموزشگاههای دیگه شده.

 

یه دوستی دارم همکلاسی دوران دبیرستانمه. بامرام و دلرحم و مهربان. چند روز پیش بهش زنگ زدم میگم اگه یه بار شماره اضطراری خواستن من حتمن شماره تو رو میدم اونجا 

واقعن خیلی مهمه آدم ازین رفیقا توی زندگیش داشته باشه.

بلک فرایدی

تقریبن دو هفته ست اولین کاری که میکنم چک کردن شاخص آلودگی هوای رشته. هر روز بدتر از دیروز.

واقعن چطور شهرهای شمالی ایران رو به این روز کثافت انداختن نمی دونم 

سرصبحی که از خواب بیدار شدم تو خواب و بیداری دیدم تمام بدنم درد میکنه. با خودم گفتم ای وای آنفولانزا گرفتم حتمن. بعد یه چایی خوردم تو محل کارم یادم افتاد این بدن درد از ورزش سنگین دیروز بوده. رسمن پاره شدم من. مربی تو فلان حرکت  میگفت فشار داری؟ گفتم زن پاره دارم میشم دست از سر من بردار 

میخندید همش. مربیها فکر کنم از زجر کشیدن ورزشکاراشون حس معنوی میگیرن کثافتا 



یکسری از کارهام لعاب خوردن خیلی ناز شدن. عکسش رو براتون میذارم اینجا که شما هم لذت ببرین. یه ماگ و زیر ماگی درست کردم برای محل کارم. مشتاقانه منتظرم بیارمشون از کارگاه تا بتونم اینجا استفاده شون کنم.

امروز هم کلاس خطاطی دارم. از نوشته ی قلمم زیاد رضایت ندارم. شاید دوباره ببینم خوشم بیاد اما فکر میکنم جای کار بیشتری داشت که بشه بهتر نوشت.دفتر تمرینم هم تموم شده باید برم بخرم. وگرنه امکان داره ترک تحصیل کنم 

کلاس خطاطیم  بهم خیلی نزدیک شده. در خونه رو باز میکنم میرم تو کلاس. مربیم یه جای مستقل کرایه کرده و من ازین بابت خیلی خوشحالم چون قبلن میرفتم خونه شون و چون با پدرومادرش زندگی میکنه هم من معذب بودم هم اون.الان اینطوری عالی شده و من خوشحال ترینم آخه من همه جا رو نزدیک به خونه انتخاب میکنم تا تو ترافیک گیر نکنم که بتونم به کلاس و باشگاه برسم حتا سالنی که برای ناخن میرم فقط خدا زده پس کله م که محل کارم دوره


جمعه با دوستم رفتیم تنکابن از فروشگاه سیاه کمان بلک فرایدی خرید کردیم.یادم میفته میخام بمیرم از خنده

3 ساعت کوبیدیم تا اونجا رفتیم البته جمعه کله ی سحر خیابونا خلوت بود و زودتر رسیدیم. فروشگاه هنوز درشون باز نکرده بود 

حالا من تقریبن همه ی وسیله های کوهنوردی رو دارم ولی دوستم خرید داشت و کلی چیز میز برداشت. من هر چی احتیاج نداشتم تو تخفیف مفت خریدم. یه پلار بلند خریدم 260 تومن تو تخفیف 90 درصد . امان از جنس ایرانی ریسا و انیسه بد دوخت و بد ترکیب. واقعن جز تو حراج اصلن نمی ارزه خرید شون. این پلار ریسا بود که 260 تومن خریدم وگرنه من عمرن پول بدم بالای یه تومن اونو بخرم از بس بد سلیقه کار کردن سرش. بالاخره ما گوشت قربونی هستیم یا باید جنس چینی بپوشیم یا جنس ایرانی بد دوخت و بدترکیب و پلاستیک...