تقریبن دو هفته ست اولین کاری که میکنم چک کردن شاخص آلودگی هوای رشته. هر روز بدتر از دیروز.
واقعن چطور شهرهای شمالی ایران رو به این روز کثافت انداختن نمی دونم 
سرصبحی که از خواب بیدار شدم تو خواب و بیداری دیدم تمام بدنم درد میکنه. با خودم گفتم ای وای آنفولانزا گرفتم حتمن. بعد یه چایی خوردم تو محل کارم یادم افتاد این بدن درد از ورزش سنگین دیروز بوده. رسمن پاره شدم من. مربی تو فلان حرکت میگفت فشار داری؟ گفتم زن پاره دارم میشم دست از سر من بردار 
میخندید همش. مربیها فکر کنم از زجر کشیدن ورزشکاراشون حس معنوی میگیرن کثافتا 


یکسری از کارهام لعاب خوردن خیلی ناز شدن. عکسش رو براتون میذارم اینجا که شما هم لذت ببرین
. یه ماگ و زیر ماگی درست کردم برای محل کارم. مشتاقانه منتظرم بیارمشون از کارگاه تا بتونم اینجا استفاده شون کنم.
امروز هم کلاس خطاطی دارم. از نوشته ی قلمم زیاد رضایت ندارم. شاید دوباره ببینم خوشم بیاد اما فکر میکنم جای کار بیشتری داشت که بشه بهتر نوشت.دفتر تمرینم هم تموم شده باید برم بخرم. وگرنه امکان داره ترک تحصیل کنم 
کلاس خطاطیم بهم خیلی نزدیک شده. در خونه رو باز میکنم میرم تو کلاس. مربیم یه جای مستقل کرایه کرده و من ازین بابت خیلی خوشحالم چون قبلن میرفتم خونه شون و چون با پدرومادرش زندگی میکنه هم من معذب بودم هم اون.الان اینطوری عالی شده و من خوشحال ترینم آخه من همه جا رو نزدیک به خونه انتخاب میکنم تا تو ترافیک گیر نکنم که بتونم به کلاس و باشگاه برسم حتا سالنی که برای ناخن میرم فقط خدا زده پس کله م که محل کارم دوره
جمعه با دوستم رفتیم تنکابن از فروشگاه سیاه کمان بلک فرایدی خرید کردیم.یادم میفته میخام بمیرم از خنده
3 ساعت کوبیدیم تا اونجا رفتیم البته جمعه کله ی سحر خیابونا خلوت بود و زودتر رسیدیم. فروشگاه هنوز درشون باز نکرده بود 
حالا من تقریبن همه ی وسیله های کوهنوردی رو دارم ولی دوستم خرید داشت و کلی چیز میز برداشت. من هر چی احتیاج نداشتم تو تخفیف مفت خریدم. یه پلار بلند خریدم 260 تومن تو تخفیف 90 درصد 

. امان از جنس ایرانی ریسا و انیسه بد دوخت و بد ترکیب. واقعن جز تو حراج اصلن نمی ارزه خرید شون. این پلار ریسا بود که 260 تومن خریدم وگرنه من عمرن پول بدم بالای یه تومن اونو بخرم از بس بد سلیقه کار کردن سرش. بالاخره ما گوشت قربونی هستیم یا باید جنس چینی بپوشیم یا جنس ایرانی بد دوخت و بدترکیب و پلاستیک...
دیروز از تعطیلی استفاده کردیم و رفتیم رشتگردی و عکاسی از محله قدیمی ساغریسازان.
هر قدمی که توی رشت برمیداشتیم بارها به خودمون یادآور میشیدیم این محله چه تاریخی داشته و چقدر با ارزشه. بعد مثل ننه بزرگا دعا میکردیم که سالیان سال بمونه این محله ها تو رشت.
آخه شما پنجره رو نگاه کن چقدر قشنگه. فقط ازین گلدان با گلهای رنگی کم داشت این پنجره.
بازم اگه رفتم رشتگردی، عکس گرفتم، اینجا میذارم حتمن.