-
دانستن زبان دوم بسیار ضروری می باشد
پنجشنبه 6 آبانماه سال 1395 10:05
بعضی اوقات پول و ماشین و خونه و باغ و دارایی های آنچنانی، نداشتنش آدم رو ناراحت نمی کنه که ندونستن آدم رو پنچر می کنه. من امروز از تسلط نداشتن به زبان واقعن خجل شدم.
-
فری سل
سهشنبه 4 آبانماه سال 1395 15:51
شاید خیلی خنده دار بنظر بیاد اما هر وقت توی محل کارم گُرگیجه می گیرم یه دست ازینا بازی می کنم.
-
لذت بوییدن
سهشنبه 4 آبانماه سال 1395 13:45
در کنار تمام نعماتی که خداوند بزرگ به انسان عطا کرده فکر کنم "بوییدن" یه نعمت خیلی خیلی بزرگه که آدمی داره. شما فکر کن ظهر باشه و وقت ناهار گرسنه هم باشی بو های خیلی خوبِ غذا به مشامت برسه انگاری وارد بهشت شدی. قدر نعمت به این خوبی رو باید دونست.
-
خدمات بانکی و مخابراتی محترم
دوشنبه 3 آبانماه سال 1395 14:14
* خدمات بانکی از مدتها پیش میخاستم کیف پول بخرم. به خودم گفتم یکم دست نگه دارم شاید کسی برای تولدم خرید. خب چون خانواده و دوستان سلیقه ی من رو می دونن، چنین ر یس ک بالایی رو قبول نکردن و بطبع هدایا شون رو بصورت مادی پرداخت کردن. دیروز نمی دونم چرا به سرم زد برم کیف پول بخرم. پول نقد تو بساطم نبود و بایستی از کارت...
-
آفساید
دوشنبه 3 آبانماه سال 1395 10:01
دیدن چند باره ی این فیلم یکی از دیالوگهای خیلی خوب و جذاب بین یکی از دختر ها و جناب سروان - می گم چرا تو استادیوم زن ها حق ندارند بیان کنار مردا بشینن و فوتبال ببینن؟ + خانم چرا نمی فهمین! زنا نمی تونند برن استادیوم کنار مردای نامحرم بشینن! -پس چرا تو بازی ژاپن که تو همین استادیوم برگزار شد, زنای ژاپنی نشستند و بازی...
-
...
یکشنبه 2 آبانماه سال 1395 18:18
هر وقت این کلیپ رو می بینم گریه م می گیره نه برای اینکه تاثیر گذاره، نه برای اینکه خیلی از ماها خلاف اون کار های توی کلیپ رو انجام می دیم. دلم یک دوست میخاهد که اوقاتی که دلم تنگ است بگوید: خانه را ول کن/ بگو من کی، کجا باشم؟ پا نوشت: قبلن هم این کلیپ رو تو وبلاگ گذاشته بودم
-
رُمانَک
شنبه 1 آبانماه سال 1395 14:52
دیشب فکر های خوبی به ذهنم رسید. انگاری از دل این فکر ها میشد یک رُمانَک در آورد. عاشقانه ی عاشقانه مثل تمام عاشقانه های دنیا .
-
مهرِ پاییز چه زود گذشت
جمعه 30 مهرماه سال 1395 10:00
امیدوارم هیچگاه زندگی تان خالی از عشق نباشد. الاهی آمین نام فیلم: شبهای روشن کارگردان: فرزاد موتمن بازیگران: مهدی احمدی/ هانیه توسلی نام کتاب: شبهای روشن نویسنده: فئودور داستایفسکی مترجم: سروش حبیبی نشر ماهی و این موسیقی درین مهرِ مهربان نوش جانتان
-
آیا می دانستید که:
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1395 23:00
یک کارمند اولین کاری که صبح روز پنجشنبه می کند چیست؟(البته بغیر از تهرانی ها که 5 شنبه ها تعطیلند) ساعت موبایلش را خاموش می کند تا جمعه خابی آرام و بی غدغه داشته باشد. شبتان خوش
-
مهاجرت
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1395 11:11
نشسته بودیم و خانوادگی در مورد مهاجرت حرف می زدیم. دوستانی دارم که اینجا هیچ مسوولیتی نداشتند و پول تو جیبی شون همیشه ی خدا حاضر آماده بود و فارغ بودن از دنیا و بعد هم قصد مهاجرت داشتند حالا به هر کشوری شده. زنداداشم تعریف کرد که یکی از فامیلای مادرش به قصد مهاجرت با پول زحمت کشیده ش که 40 میلیون میشد رفته ترکیه تا از...
-
کارت هدیه
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 14:50
کارت هدیه ای که همکارام زحمت کشیدن برای تولدم خریدن مال بانک شهر بود. رفتم خرید کنم دیدم میگه تقاضای شما رو نمی تونیم جوابگو باشیم. چند تا عابر بانک دیگه هم رفتم همون پیغام رو میداد.همون روز بیخیالش شدم. فرداییش موجودی گرفتم دیدم پول توش هست اما پول نمیده، 100 تومن هم از موجودی حسابم کم شد. زنگ زدم بانک شهر که مسوول...
-
ارتباط موفق
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 09:09
بعضی حرفها شنیدنشان خیلی خوبست، خیلی خوب خصوصن برای مایی که ر اههای زندگی را یاد نگرفته ایم ی ا یادمان رفته و یا ... این سی دی قیمتی ندارد اما حرفهایش بسیار قیمتی ست. روزتان پر از خوشی و شادکامی
-
شفافیت
سهشنبه 27 مهرماه سال 1395 13:31
در سرزمین کدر و سیاه به دنبال شفافیت بودن سخت است اگر هر چقدر هم تلاش کنی. اینجا دیگر کاری از امیدواری بر نمیآید مگر آنکه خود تلاش کند تا شفاف شود.
-
پاییز زمستانیِ رشت
سهشنبه 27 مهرماه سال 1395 08:32
اینجا رشت دمای هوا درین ساعت 13 درجه سانتی گراد می باشد. ما در حال قندیل زدن هستیم و می تونید ما رو با کاموا و بارانی و بعضن با پالتو و دستکش مشاهده بفرمایید.
-
کولی
دوشنبه 26 مهرماه سال 1395 22:22
شب باشد و سکوت یک لیوان چای تازه دم و همایون شجریان بخاند: رفت آن سوار کولی! با خود تورا نبرده شب مانده است و با شب تاریکی فشرده کولی! کنار آتش رقص شبانه ات کو؟ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟ کولی/ همایون شجریان
-
روزمره
دوشنبه 26 مهرماه سال 1395 14:30
+ درست دو سال از اولین روزی که اومدم این شرکت (شرکت تازه تاسیس با اسم جدید و مسافت زیاد از شهر و شرکت قبلی)میگذره. برای ما اینجا ته دنیاست اما با اندیشه ای میاییم سرکار که امیدوارانه دلگرم بشیم. هر زمان مسافت اذیتم می کنه یاد دوستانی می افتم که هر روز باید فاصله های زیادتری رو طی کنن تا برسن محل کارشون اونم بدون...
-
زهرمار
دوشنبه 26 مهرماه سال 1395 12:50
بنده که تا حالا زهرمار نخوردم اما خوردن چای بدون یک چیز شیرین مثه خوردن زهرمار می مونه. والا
-
هر جا که هستی، دلت شاد رفیق
یکشنبه 25 مهرماه سال 1395 13:13
هر وقت می شنوم یکی از دوستام داره از ایران می ره، دلم می گیره. این بچه ها فرار مغز ها نیستند فقط میخان برن که اینجا نباشن حالا هر جا که شد. آرزو دارم هر جا که هستند خوب بب ینند خ وب لمس کنند خوب عاشق بشن خوب زندگی کنند و خوبها رو ب رای خودشون به وجود بیارن الاهی آمین
-
کفشهای میرزانوروز ورژن جدید
شنبه 24 مهرماه سال 1395 20:20
یک کفش خریده ام تازگی با آنکه اسپرت- کالج است اما کلی صدا می خورد خصوصن زمانیکه روی سرامیکهای محل کارم راه می روم مغز آدم درد می گیرد. خوبی این کفشها این است که در غروب دلگیر پاییز آدم خودش را از یاد نمی برد .
-
ببار باران
شنبه 24 مهرماه سال 1395 15:27
تعطیلات نسبتن خوبی بود شبها خوب و روز ها خوب تر و بر عکس عدل همین امروز که بایستی می اومدم سرکار بارون گرفت اونم چی بارونی منم که پتوی تازه کادوی تولدم رو دور خودم پیچیده بودم دلم نمی اومد ازش جدا شم. باران خوبه خیلی هم خوبه خصوصن زمان بارشش با زمان تعطیلی یکی باشه. اگه بارون دارین شهرتون قدرشو بدونید خصوصن اگه گاه و...
-
پوستر
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1395 10:10
در ایران یه فیلم می سازن به اندازه ی انگشتای هر دوتا دست ملت بازیگر داره بعد هر 10 تا بازیگر باید توی پوستر فیلم باشن. احیانن اگه جا هم نشه از کنار گوشه و بلوز و شلوار و جاهای خالی حتمن قیافه شون هست. توی خارج یه فیلم می سازن به اندازه انگشتای دست و پای ملت بازیگر معروف و مشهور و اسکاری داره بعد توی پوستر فقط بازیگر...
-
سهراب سپهری
سهشنبه 20 مهرماه سال 1395 11:11
15 مهر مصادف بود با تولد سهراب سپهری من هر سال برنامه ریزی می کنم تا بتونم روز تولدش برم سر خاکش بعد هم نمی رم یعنی هیچی یا جور نمی شه یا من خیلی تنبلی می کنم برم. آخه پایه ندارم که ساپورتم کنه. همیشه هم می گم به نظرم هر ایرانی باید یه هشت کتاب سهراب سپهری تو خونه ش داشته باشه. همه ی نوشته های سهراب سپهری عالی اند اما...
-
خیلی راحت
دوشنبه 19 مهرماه سال 1395 10:40
ترامپ اگه تو ای*ران بود 63% را*ی میآورد.
-
پرواز همای
یکشنبه 18 مهرماه سال 1395 14:31
از دیروز که مصاحبه هُمای رو خوندم حالم دگرگونه. نه بخاطر اینکه گفته بود تو کودکی فقیر بوده و مشکلات مالی داشتن و رنجش زیادی برای رسیدن به موفقیت توی زندگی متحمل شدن نه، برای صداقت و شهامتش جلوی دوتا پسراش. حرفها ی همای رو با تمام وجودم لمس کردم. همای تقریبن هم نسل منه متولد 58 و هم استانیِ منه، استان گیلان. پدر و مادر...
-
شب، تولد
یکشنبه 18 مهرماه سال 1395 09:19
دیروز بعد از تعطیلی رفتم کمی خرید کردم تا شب یه دور همی داشته باشیم برای تولدم. میوه و شکلات و شوری جات خریدم و رفتم خونه. یه پور کیک هم گرفتم و خاهرم برام درستش کرد. دیدم کسی کاری برام نمی کنه گفتم خودم دست به کار بشم برا همون خیلی مصر بودم حتمن تولد بگیرم چون برام دو تا سه ی سنم (33) خیلی جذابیت داره. رُنده و این...
-
سی و سه سالگی من
شنبه 17 مهرماه سال 1395 10:10
من امروز 33 سال شدم. همین ... . . . . . و گلی ترقی نازنین هم امروز 77 ساله شد. عمرش دراز و سایه ش بر ادبیات این مرزو بوم مستدام.
-
از آموزه های دیگران
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1395 15:20
*دکتر آز میگه وقتی چیزی یاد می گیرید به دیگران هم یاد بدید. خب من دیروز 5 نشانه مهم سکته ی قلبی رو از برنامه ی ایشون یاد گرفتم: 1- درد در قفسه ی سینه، سمت چپ و عضلات پشت 2- حالت تهوع 3- تپش قلب 4- معده درد شدید 5- تنگی نفس اطلاعات بیشتر درین زمینه از اینجا * امروز هم یک پست خیلی خوب در مورد پاییز خوندم/ چگونه برای...
-
در زندگی ....
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1395 09:40
در زندگی خیلی مهم است آدم چقدر به خودش ایمان داشته باشد. چقدر امیدوار باشد. چقدر تلاش کند. چقدر حرفهای بی معنی و پوچ و مزخرف دیگران برایش مهم نباشد. چقدر برای خودش زندگی کند. چقدر خودش را مسوول زندگی خودش بداند. در زندگی خیلی مهم است بعد از شکست کمر راست کرد، دوباره تلاش کرد، راه جدید پیدا کرد. در زندگی خیلی مهم است...
-
قیمه، لپه و سایر محتویات
دوشنبه 12 مهرماه سال 1395 08:57
یکی از بزرگان علم روانشناسی می گوید: وقتی کسی از چیزی می ترسد باید گذشته اش را مورد بررسی قرار داد تا دلیل ترس مورد نظر در آن زمینه یافت شود. دیروز بر اثر گرسنگی مفرط به خوراک شرکت که همانا قیمه می بود، پناه بردم. قاشق که در ظرف فرو بردم انباشت لپه و روغن مرا به یاد سفرمان در سن 10 سالگی انداخت. به جایی سفر کرده بودیم...
-
مریخی
یکشنبه 11 مهرماه سال 1395 09:56
وقتی اون بالا تنها بودم آیا به این فکر می کردم قراره زنده بمونم؟ بله مطمئنا و این چیزیه که قبل از اقدام باید بدونید چون براتون اتفاق می افته. این فضاست، باهاتون همکاری نمی کنه. در یک مرحله همه چیز علیه شما میشه. با خودتون میگید همینه، اینجوری کارم تمومه. حالا یا باید قبول کنید یا باید کار کنید. همش همینه. تازه شروع می...