-
و این زحمتکشان که چشمشان همواره به آسمان و زمین است
سهشنبه 9 شهریورماه سال 1395 09:15
فصل برداشت برنج و خیار و گوجه و باقلا و کدو و فلفل و ... چه خوب است که خدا کشاورزان را آفرید تا توی مسیر ببینمشان و شاکر باشم که با وجودشان حتا چین هم هیچ غلطی نمی تواند بکند... آنها بهترین ستایشکارانند، بهترین شکرگزاران زمین، مهربان ترین بندگان که با ناز و نوازش مهر می کارند و عشق درو می کنند و زمین و آسمان هم در...
-
درد و درمان کنار همند فقط باید چشمانمان را کمی باز تر کنیم
دوشنبه 8 شهریورماه سال 1395 10:44
دیدن برنامه های دکتر آز یکی از سرگرمی های منه. به نظرم یکسری از مسایل رو دکتر آز به خوبی در بین مردمش فرهنگسازی می کنه و بهشون یاد میده در مقابله با یکسری از مشکلات چه دیدگاهی باید داشته باشند. به جای اینکه از وقوع مشکل بترسند باید درمان رو یاد بگیرند و جالب اینجاست مردم هم با دیدن افرادی که مشکلات حاد دارند جب هه نمی...
-
قدر زر، زرگر شناسد
یکشنبه 7 شهریورماه سال 1395 12:21
از سرویس پیاده شدم به قصد قدم زدن توی این العطش 5 بعداظهر. هر چی جلوتر می رفتم احساس میکردم بیشتر دارم ضعف می کنم و رو به موتم تا اینکه یکهو یه دوچرخه با سرعت نور جلوم ترمز زد و منم یکهو از حرکت واستادم و بعد از چند ثانیه ای مکث، رو کردم به دوچرخه سوار و بهش گفتم وای من اصلن ندیدمتون. اون بنده ی خدا هم فقط با حالت...
-
گل به خودی یا به بیخودی یا نخودی
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1395 13:13
من همیشه و همه جا گفتم برای اینکه بتونیم درد یکی رو بفهیم باید درد کشیده باشیم و بر اساس عقاید خودمون در مورد درد کسی نظر ندیم. خوشبختانه زندگی اونقدر برای من درس داشته تا بتونم با فهم حداقلی م اتفاقات رو درک کنم. فکر می کنم خیلی طبیعیه که وقتی کسی به عزیزتون بی احترامی و حتا دست درازی کنه شما هم برای حمایت ازش اقدام...
-
جهان سوم و پر از اتفاقات جورو واجور
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1395 10:10
اول این خبر رو بخونید ! دوم اینکه شبکه ج.م کلی کالای وطنی رو تبلیغ می کنه بعد با دستش قلب درست می کنه و میگه: انتخابمه چون مال وطنمه . طبق خط اول پست، تعدادی از فیلمسازا فعلن نمی تونن کار کنن. بعدش طبق خط دوم پست خیلی از وسایلای ایرانی داره اونجا تبلیغ میشه. حالا سر جمع دو خطوط اگه وسایلامونم اخطار بگیر ن ازنهادهای...
-
آخوندک و باقی قضایا
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1395 09:39
ما تو راهروی شرکتمون یه محوطه ی کوچیک داریم که کلی کاکتوس توش کاشته شده و اتفاقن جلوی ورودی اتاقم هست. هر روز صبح حتمن باید برم نوازششون کنم و حالشونو بپرسم. یکی ازین کاکتوسا اونقده بزرگ شده که داره سر به فلک میکشه. وقتی داشتم ورندازش می کردم دیدم دچار رشد بی رویه از قسمت انتهایی شده همچنان به کند وکاوم ادامه دادم که...
-
سر رسید های سپید
سهشنبه 2 شهریورماه سال 1395 08:50
دو روز پیش خاهرم با کمک دوستان مجازی کلی سررسید و دفتر و لوازم التحریر جمع آوری کردن و فرستادند تهران تا کلیه ی هدایا تقدیم بشه برای برای مناطق محروم و البته بچه های عزیز سیستان و بلوچستان. مطمئنن عزیزانی که تلگرام دارند جمع آوری سررسید برای این استان بهشون اطلاع رسانی شده احیانن اگر کسی هم دلش میخاد کمکی کنه میتونه...
-
گوهر خیراندیش
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1395 15:51
بانوی دوست داشتنی و مادر مهربان سینمای ایران زادروزت خجسته سایه ات بر سر سینمای این مرزو بوم مستدام گوهر خیراندیش/ بیوگرافی
-
اول شهریور
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1395 11:38
چند وقت پیش که داشتم دورهمی می دیدم مهران مدیری داشت از اشتباهات رایج آقایان و خانومها حرف می زد که یکی از اونها دوبله پارک خانومها بود. می گفت نمی دونم خانوماتوی مثلثی عقب ماشین دنبال چی می گردن و هرگز هم نتونستن پیداش کنن تا جایی که ماشین می افته توی جوب و موشهای توی جوب همه داد می زنن خانوم بشکن فرمانو بشکن. گویا...
-
کمی بندیشیم، ببینیم، تجربه کنیم و بعد ...
یکشنبه 31 مردادماه سال 1395 11:11
یک صبحی که داشتیم می آمدیم سرِ کا ر ، دو تا از همکاران در مورد مسایل اجتماعی شهر شروع کردند به معاشرت کردن. یکی از همکاران با ملایمت بسیار جواب می داد و آن یکی داد می زد و همکار سومی هم گاهی صحبتهایی می کرد که همکار کنار دستیم با داد زدن ساکتش می کرد. بنده هم که در حالت خاب و بیداری بودم کلمه ای حرف نمی زدم اما توی...
-
سوسکی که به خانه زد
پنجشنبه 28 مردادماه سال 1395 13:13
یه پلاستیک میوه که توش چند تا خیار و یه شفتالو و دو تا هلو بود از یخچال شرکت آوردم تا برای میان وعده بخورمش. همچی که با لذت داشتم به شفتالو گاز میزدم تلفنم زنگ خورد و بعد چند دقیقه ی بعد از اتمام صحبت یادم اومد داشتم شفتالو گاز می زدم. در کمدمو که باز کردم دیدم یه سوسک عوضی داره از کنارپلاستیک میوه ها رد میشه.خب منم...
-
ناطور دشت
پنجشنبه 28 مردادماه سال 1395 10:00
وقتی کتاب رو شروع کردم به خوندن از ترجمه ش خیلی خوشم اومد. بسیار روان و سلیس بود و نه تنها منو خسته نکرد بلکه هر چی جلوتر می رفتم کنجکاو تر می شدم ببینم حرکت بعدی "هولدن کالفیلد" شخصیت داستان چیه. هولدن 17 ساله توی یک مرکز درمانی بستریه و هر چی برش گذشته رو داره می نویسه. اونقدر این شخصیت دوست داشتنی و صادقه...
-
گاهی کمی سکوت لازم است
سهشنبه 26 مردادماه سال 1395 09:30
عکس بالایی رو گذاشتم بک گراند کامپیوترم. هر وقت نگاش می کنم یه حال خوب بهم دست میده. خوش به حال این مرغابیها جز دغدغه زندگی دغدغه مزخرف دیگه ای ندارند. * هر زمان شبکه مهربان و دلواپس و کالای ایرانی دوست ج.م تبلیغ سریال آسپرین رو میده کنجکاو می شدم ببینم آهنگ این سریال مال کدوم خاننده ست و همش فکر می کردم خاننده باید...
-
جشنهای زنانه اعصاب خُردکن هستند بخدا
یکشنبه 24 مردادماه سال 1395 14:05
پنج شنبه و جمعه ی شلوغی داشتیم از یک طرف باید برای عزیزان درگذشته خیرات می کردیم و از یک طرف بایستی برای جشن دختر خاله آماده می شدیم. با هر مکافاتی بود خودمان را به جشن زنانه ای که خاله برای دخترش ترتیب داده بود رساندیم. این جشن های زنانه خیلی جالبند. منتهی می شوند به ازدواج مجردان فامیل و بچه دار شدن خانومهایی که چند...
-
ما زیاران چشم یاری داشتیم
چهارشنبه 20 مردادماه سال 1395 12:21
+خیلی از ما وقتی کسی یا چیزی یا موقعیتی آزارمون میده کلی ناله و گلایه و شکوه می کنیم که امیدواریم سریع از دستش خلاص بشیم اما وقتی از دستش می دیم به خودمون می گیم بودنش از نبودنش بهتر بود ولی بازم گلایه و ناله می کنیم. + این چند روز اخیر هوا بشدت گرمِ و توان آدم رو واقعن می گیره. ما که از صبح زیر کولر نشستیم، سرویس هم...
-
آنچه در یکهفته گذشت
یکشنبه 17 مردادماه سال 1395 14:31
یکهفته تعطیلی به خوبی و خوشی تمام شد و انتهای روز جمعه بغض بدجور راه گلومو گرفته بود. حس یه بچه رو داشتم که داشتن از دلخوشیهاش جداش می کردن، بعد که فکر کردم دیدم من اگه بمونم خونه کلی باید هزینه کنم از هم نظر مالی و هم از نظر جسمی (بیفتم به جون خونه هی تمیز کن هی آباد کن) پس ترجیح دادم مثل یک بچه ی خوب شنبه برم سر کار...
-
تعطیلات تابستانی
پنجشنبه 7 مردادماه سال 1395 15:10
تعطیلات تابستانی ما بطور رسمی از ساعت 4بعد ازظهر امروز شروع میشه تا 12 شب 15 مرداد. کلی برنامه چیدم برای این یکهفته. سینما و دیدن فیلم توی خونه، خوندن کتاب، دیدار دوستان و چکاب جز برنامه هامه. دو تا کلاس هم دارم ثبت نام می کنم. امیدوارم اینبار تعلل نکنم و بتونم حتمن تا آخر برم این کلاسها رو. به گلدونای محل کارم آب...
-
اتفاقات دیر یا زود می افتد مهم باور ماست که چگونه نگاهشان کنیم
چهارشنبه 6 مردادماه سال 1395 15:20
+ به میمنت و مبارکی بالاخره گواهینامه رانندگی م رسید و بنده هم از همون روز قبولی همش دارم شیرینی میدم به ملت. همه هم همش آرزو می کنند ایشالا ماشین بخرم از نوع شاسی بلندش. بعد منم کلی تشکر می کنم اما اینکه یه روز خودکفا بشم و بخام خودم رانندگی کنم تنم می لرزه. حالا شما فکر کنید دنیا داره به چه مکاشفات بزرگی دست پیدا می...
-
خانه ی واقعی
سهشنبه 5 مردادماه سال 1395 15:15
مشکل از جایی شروع می شود که یک سقف و چند دیوار را، خانه خود در نظر می گیریم. اما خانه ی واقعی ما در ذهن ماست. باید برای وسایلش وقت بگذاریم: کسانی که به خاطر می سپاریم کسانی که فراموش می کنیم رویدادهایی که به خاطر می سپاریم رویدادهایی که فراموش می کنیم آنچه انتخاب می کنیم امروز بدانیم و آنچه انتخاب می کنیم امروز یا...
-
نه گفتن
یکشنبه 3 مردادماه سال 1395 10:39
دو تا همکار داریم خانوم و آقا که توی شرکت دوره می افتن از همکارا پول جمع می کنن تا برای باقی همکارا تو روز تولدشون هدیه بخرن یا مثلن اگه یکی بچه دار شده براش چشم روشنی بگیرن. خب تا اینجا هدیه دادن و هدیه خریدن اصلن بد نیست اتفاقن قابل ستایشِ و حس خوبی رو در آدم ایجاد میکنه که در محیط کار هستند آدمهایی که دوستمون دارند...
-
با اطمینان می دانم که...
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1395 15:51
همیشه شخصیت اُپرا وینفری برام جالب بود و هست اینکه چطور آدمی مثل او از بچگی با مشکل دسته و پنجه نرم کرده، در 60سالگی از خداوند از همه داشته هاش شاکرِ و اعتقاد داره که معجزه وجود داره و از زندگی حتا از کوچکترین داشته ها لذت می بره. "با اطمینان می دانم که ..." کتاب زیبایی از تجربه های اُپرا ست توی زندگی و کارش...
-
زندگی را با عشق نوش جان باید کرد
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1395 09:40
مهم نیست چای صبح دم رو با کوکی لاهیجان می خوری یا با باقلوای تبریز یا حتا یه قند کوچیک مهم اینه که این چای رو با عشق نوش جان کنی و بدونی که لایق بهترین ها هستی
-
اوتیسم
دوشنبه 28 تیرماه سال 1395 12:21
گوشها منتظر بانگ جرس های من اند کوچه ها منتظر بانگ قدم های تواند تو از این برف فرو آمده دلگیر مشو تو از این وادی سرما زده نومید مباش «دی» زمانی دارد و زمستان اجلش نزدیک است من صدای نفس باغچه را میشنوم ... "مجتبی کاشانی" چند روزِ که در سایتها و شبکه های اجتماعی خبر ترک خانوم لادن طباطبایی از ایران به دلیل...
-
هر دم ازین باغ بری میرسد/ تازه تر از تازه تری می رسد
یکشنبه 27 تیرماه سال 1395 15:15
بعد از افتادن اهالی فوتبال به جان هم الان اهالی هنر هم به جان هم افتادن دقیقن یه جای کار می لنگه اما نمی شه حدس زد کجا! ملت همون ملتن هیچ فرقی نکرده هیچ تفکر و تعمقی هم پشت اینهمه کشمکش نیست گویا فعلن که انگیزه ی اصلی دوستان، ریختن پته همدیگه روی آبه خدایا با این طرز فکرا خودت عاقبت ما رو بخیر کن هر چند از دست خدا هم...
-
ماهی ها عاشق می شوند
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1395 09:46
چرا بعضی از فیلمها با اینکه سالها از ساخت و نمایششون می گذره اما هر بار که نگاهشون می کنی باز هم برات تازگی دارند و زندگی و عشق توش جریان داره؟
-
و این نعمت دوست داشتنی را باید دوست تر داشت وقتی که در اختیار ماست
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1395 11:00
زندگی بازی پیچیده ای است. اتفاقات بزرگ و کوچک زیاد دارد. خوشی و ناخوشی فراوان دارد. عشق و نفرت بی حد دارد. زندگی پازل نامرتبی است که تو باید به دست خودت تکه هایش را مرتب کنی. زندگی نعمت ناخاسته ای که تقدیم من شده تو شده ما شده اما شیرین است و آن زمان که قرار است به آخر خط برسیم و از دستش بدهیم دردناک می شود. ما آدمها...
-
بادمجان وَرَقه
دوشنبه 21 تیرماه سال 1395 15:00
* ما گیلانی ها یه خوراک داریم به اسم بادمجان ورقه. بادمجان ها رو تو سایز دلخاه سرخ می کنیم و بعدش تخم مرغ بهش می زنیم. اصلن اینقده با برنج تازه دم مزه میده. امروز ناهارم همین بود. راستی سیر و ماست هم تنگش بخورید که میشه نور علا نور. * یه همکار داریم خیلی خانوم خوبیه ولی وقتی بهت میرسه به همه جای آدم خیره میشه جز چشم....
-
++++++++
یکشنبه 20 تیرماه سال 1395 11:11
*خبر خیلی ناراحت کننده بود از طرفی هم میشد شکرگذار بود که این اتفاق در روز عید فطر افتاد و پالایشگاه تقریبن خالی از عزیزان زحمت کش بود. جمعه که با نادیا صحبت می کردم هنوز آتش مهار نشده بود، گویا صبح روز شنبه آتش سوزی خاتمه پیدا کرده یعنی تونسته بودند آتش رو خاموش کنند. عکس *کلی با سریال دایی جان ناپلئون خندیدم خصوصن...
-
***
سهشنبه 15 تیرماه سال 1395 14:14
پرده را برداریم : بگذاریم که احساس هوایی بخورد. بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند. بگذاریم غریزه پی بازی برود کفش ها را بکند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد. بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.چیز بنویسد.به خیابان برود. ساده باشیم. ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت. بنظرم هر ایرانی باید یک...
-
پدر/ مادر/ فرزند
دوشنبه 14 تیرماه سال 1395 13:05
چند روزی میشه که پدر زنداداشم به رحمت خدا رفته و خانواده شون هم درگیر مراسم هستند. رَستا دختر 10 ماهه برادرم هی دست به دست دوست و فامیل و آشنا می چرخه تا مادرش به کار های مراسم برسه. این چند روز رَستا خاب درست و درمونی نداره. از اونجایی که رابطه ی خوبی با من داره هر بار که از سر کار بر می گردم با خاهرم میریم دنبالش و...