-
فقط گاهی ...
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1392 14:58
برق شرکت رفت و منم رفتم پشت پنجره. دیدم از لای بوته ها سه تا بچه گربه بیرون اومدند و شروع کردن روی هم پریدن و بهم چنگ انداختن. شاید داشتن بازی می کردند یا شاید داشتن برای زندگیشو تمرین می کردند که چه جوری توی جامعه خودشون مراقبت کنن از خودشون یعنی "قانون ت ن ازع" که می گن براشون همین معنا رو داره. از خودت...
-
خابم یا بیدارم؟؟؟؟؟؟
شنبه 28 اردیبهشتماه سال 1392 15:51
در راستای این پست ، بنده 5 شنبه یه چند ساعتی رفتم مرخصی. امروز وقتی اومدم سرکار دیدم که این دوستمون که در موردش نوشته بودم، دچار تحول عظیمی گشته. چقدر کار ها رو سریع انجام میده و تند و تند سرویس میده به رییس. یعنی خدایا من دارم خاب میبینیم؟؟؟؟؟؟؟؟ یه سر اینجا تشریف ببرید. اینم از آهنگ امروز
-
بیشتر از همه آموخته ام ...
پنجشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1392 09:04
-
تولد مبارک
سهشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1392 18:07
گاهی اوقات توی زندگی نیاز نیست برای از بین بردن مشکلات پانچ به دست بگیری و یا آدمها رو با قیچی و کاتر حذف کنی، یه چیزی لازمه تو زندگی اینکه به خودت فقط به خودت اعتماد کنی . اونوقته که هر تلاشی، هر نتیجه ای برات به معنی شکست نیست بلکه برات یه درسه یه درس بزرگ که توی زندگی تجربش کردی خیلی زود تر از کسانی که کنارت هستند...
-
زندگی زیباست ای زیبا پسند
سهشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1392 11:13
عکسی رو که در بالا مشاهده می فرمایید گلدانهای کاکتوس بنده هستند در محل کارم. اسامی کاکتوسها از سمت راست به چپ عبارتند از: مهوش / پریوش / آوش / آرش / سیاوش کلن این گلدونام با چمن کاری محوطه کارخونه ست شده اساسی شاد باشید
-
حذف اضافات
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1392 12:20
قیچی تو چند مرحله کاغذ و پارچه یا هر چیز دیگه ای رو می بره ولی کاتر یه دفعه ای خط می ندازه روشون. با بعضی ها باید مثله قیچی بود و با بعضی ها مثله کاتر .
-
مرض لاعلاج واگیر دار
یکشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1392 13:27
دیروز خودم رو دعوت کردم به خرید کردن. از آن خرید هایی که از مدتها پیش به خودم وعده اش را داده بودم برای وسایلی که از قبل در جایشان نشان شده ی من بودند. رفتیم خرید، من و خودم. روسری سبز و طرح مربع شیره ای که مدتها از پشت ویترین مغازه به من چشمک می زد و بر حسب تصادف همان یک دانه باقی مانده بود. طی تماس تلفنی با فروشنده...
-
خلاصی
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 15:46
بعضی اوقات توی زندگی بد جوری منگنه شدیم به موقعیتها و بدبختی هامون. فکر می کنم باید یک بار هم شده مثله پانچ عمل کرد، اون موقعیت رو کند و انداخت دور و خلاص شد. همین !!!!!!!
-
:))))))
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 13:20
-
خود بشکن، آیینه شکستن خطاست
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1392 13:56
جلوی آیینه قدی می ایستم تا خودم را ورنداز کنم که این لباسها به این تن می آید یا نه؟ هر حرکتی که انجام می دهم آیینه هم او را تکرار می کند. دستها بالا رفت، ایینه تکرار کرد. خنده بر لب نشاندم، آیینه تکرار کرد. راست رفتم، راست رفت. چپ رفتم چپ رفت. آیینه همچنان در پی تکرار رفتارم بود. به خودم گفتم بی خودی نیست که دایم غر...
-
به همین سادگی !!!
چهارشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1392 12:52
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم بی سبب از پاییز، جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم این آهنگ را دوست داشتم
-
تفاوت یا تفاهم؟
چهارشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1392 11:48
نمی دانم تفاوت همراه با تفاهم معنا دارد یا نه؟ نمی دانم برای اینکه به همه بگویی امروزی شده ای و امروزی فکر میکنی اینهمه نقاب به چهره نیاز است؟ کاش در مدرسه کنار آموزه های ریاضی و علوم و ... الفبای درست اندیشیدن و درست زندگی کردن را به ما می آموختند. کاش می آموختند آدمها با هر اندیشه ای و انگیزه ای آدمند و پر از احساس....
-
چه می کنه این موبایل ...
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1392 14:48
قابل توجه بعضی ها که فکر می کنند هر کاری دلشون میخاد می تونند انجام بدن. والا به خدا
-
برای تویی که هر روز، روز توست
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1392 11:23
زندگی با همه سختی ها و خوشی ها و تجربه هایش به من یاد داد که: مادر بودن، سخت ترین کار دنیاست. هر روز روز توست، حتا بدون نگاشتن در تقویم که من میخاهم در تقویم ذهنم به خاطر بسپارم بخاطر تمام خوبیهای عالم بدون چشمداشت و بی هیچ بهانه ای. کلماتم آنقدر قدرت جبران مهربانیهایت را ندارد که بتوانم بیانش کنم اما این را میخاهم...
-
سجده های بی ریا
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 15:27
دارم تو راهرو قدم می زنم. چشمم می افته به سالن پایین تولید. دونفر رو می بینم که پشت جعبه ها در گوشه ای از سالن به دور از چشم بقیه نماز می خانند. چقدر این سجده های بی ریا را دوست دارم.
-
برای دوستانی که ندیدمشان
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:44
گاهی در زندگی حتا با آدم هایی که نمی شناسیشان دوست داری احساس همدردی کنی، جمله ای پیدا کنی تا آنقدر عمق داشته باشد که بتواند آرامش کند. ما آدم ها به نام آدم بودن مان باید اشتباه کنیم، درس بگیریم، یاد بگیریم که زندگی هر لحظه داستانی جدید دارد با بازیگرانی زیاد که ما کارگردانیش می کنیم. حالا که سکانسهای این فیلم هیجانی...
-
من+ تو
دوشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1392 15:15
درین گرمای امروز بهاری، می توانم بیاندیشم که حتا دوست داشته باشم این گرما را که گرما تکرار می شود اما امروزم نه. به همین امروز هم دلخوشم و امیدوار که هنوز هر اتفاقی بیافتد باز زندگی ادامه دارد، چه با تلخی ،چه با خوشی. این حس بودن را خداوند در لبخند دخترکی کوچ ک در آغوش مادرش به من نشان داد. خداوندا از تو می خاهم تا...
-
شادی
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 13:13
یکی از لذتها و خوشی های زندگیم اینه که (تا جاییکه در توانم هست) یکی رو به آرزوش برسو نم. مبارکه و رُهام از خوشحالیتون خوشحالم .
-
حنا دختری در ایران
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 12:53
دیروز داشتم خرید میکردم خانومی که تو فروشگاه بود بچشو صدا کرد. خانوم فروشنده گفتم: آخیش بالاخره به غیر از کارتون حنا شنیدم اسم یکی دیگه هم حنا باشه. خانوم خریدار گفت: نه اسم بچم پناهه (پناه). من: اگه یکی توی این سریالای ترکی اسم بچشو بزاره حنا مطمئن باشین تو ایران اسم حنا زیاد میشه. خانوم فروشنده: واقعن خانوم راست...
-
بازی کُنک
چهارشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1392 15:17
این می دونید چیه که از اون محافظایی پلاستیکی که باهاش سرگرم می شی چون می تونی بترکونی شون. با خاهش از همکارم گرفتم و همکارم خنده ای از ته دل کرد و گفت این محافظش رو بردارید و تا دلتون میخایید بترکونش فقط محصول رو به صاحبش بدید الان دارم همین کار رو می کنم. نمی دونید چه لذتی داره . جای شما خالی
-
شفاف دیدن
دوشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1392 12:04
عینکم ر ا از لکه هایی که شیشه اش ر ا دوره کرده، پاک می کنم. به چشمم می زنم. شیشه اش چه تمیز شده. شفاف می بینم. گاهی دید مان نیز نیاز به برق انداختن دارد .
-
یه پست ویژه
یکشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1392 12:22
امروز اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازیه. به عنوان یک جوان ایرانی باید با عرض شرمندگی و سرافکندگی بگم که شعری ازین شاعر بزرگ بلد نیستم که در اینجا براتون بزارم اما جمله بسیار نغز و دلنشین و تاثیر گذاری از ایشون همیشه در حافظه ام دارم که برای من بسیار آموزندست: حضرت حافظ می فرماید: تا توانی علم بیاموز و مال بیاندوز...
-
جوووووووونم آقا پلیسه
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 15:14
دیروز ساعت 5، بعد از رصد این کانالای دایره زنگی تصمیم گرفتم اخبار این شبکه ملحد و اجنبی بی*B* سی رو ببینم. مجری خبر مربوط به بمب گذاری بوستون و اینکه یکی از بمبگذاران کشته شده رو چنان با آب و تاب گذارش میکرد که من و خاهرم از پای تلویزیون جُم نمی خوریم. پلیس اعلام کرده بود که کسی از خونش به هیچ وجه بیرون نیاد. همونجا...
-
نحوه تبلیغات و آگهی
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 14:15
من موندم این جمله بندی های رو تو کدوم مدرسه یاد گرفتن؟ این از آدرس نوشتن روی ساک دستی فروشگاه فروشگاه ............ آدرس: میدان شهرداری/ بالای عکاسی ..... یا این که توی روزنامه آگهی داده به چند فروشنده خوب پوشاک نیازمندیم. فروشگاه ......
-
معادله .....
پنجشنبه 29 فروردینماه سال 1392 15:40
یک گاهی معادله زندگی این چنین قرینه می شه: 29 / 1 / 92 میشه نتیجه گرفت: 1- از ماست که بر ماست 2- هر کاری، رفتاری، عملی بازتابش به خودت بر می گرده 3- با دیگرا ن طوری رفتار کن که میخای با خودت همانطور رفتار بشه 4- ........ 5- یه سر تشریف ببرید اینجا --------------------------------------------------------- دو چند روزه...
-
معرفی یه وبلاگ خوب خوب خوب
پنجشنبه 29 فروردینماه سال 1392 09:50
دنیای مجازی دنیای جالب و عجبیه. خبر ها و عکسها و نوشته ها سریع و به سرعت برق و باد منتشر میشن بدون اینکه بدونی نویسنده و آغازگرش کی هست و چی هست و کجا هست. آدمهایی هم هستند مثل من اونا رو کش می رن و توی وبلاگ شون منتشر می کنند. چند وقت پیش یه متن بسیار زیبا برام "میل" شد به آدرسم با این مضمون: ما بچه های...
-
دلهمان باز لرزید...
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1392 09:34
خدایا قلم رو که بر میداری خاهش می کنم داستان مردم ما رو خوب بنویس آخه خودت خوب میدونی ما جز خودت پناهی نداریم. خاهش می کنم تو هیچکدوم از فصلها زلزله رو چاشنی داستان ما نکن. آخه خودت بهتر میدونی خونه های ما مقاومت اینهمه لرزش رو نداره چون دلهامون هر روز بیش از حد داره می لرزه از ... سیستان و بلوچستان دیروز لرزید، دل ما...
-
قلعه حیوانات
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1392 14:06
بعضی روز هاست که احساس می کنی که آدمی و حرفت خریدار دارد اصلن هم مهم نیست که از چه قشری هستی و چه مرتبه ای داری........... نقطه چین رو خودتون پر کنید. نام کتاب: قلعه حیوانات نویسنده: جرج اورول باران نوشت : ربط این کتاب و جملات بالا رو خودتون پیدا کنید.
-
از ماست که بر ماست
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1392 12:47
داشتم داستان کباب غاز محمد علی جمالزاده رو می خوندم. خوندن این داستان مقارن شد با تماس یکی از دوستام جهت مشورت در انجام کاری که میخاست جدیدن شروع کنه. کارش رو گفت و من هم بهش گفتم که خیلی عالیه برای تویی که مدتها خونه نشین بودی بهترین شروعه حتا اگه یک درصد شکست توش باشه تجربه ی خیلی خوبی برات میشه. براش خوشحال شدم...
-
رییس حالی بی حالی
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 13:26
همیشه کار کردن با آدمایی که یه حرفی میزنن و بعدشم حرفشونو عوض می کنن برام عذاب آور بوده و هست و خاهد بود. یکی نیست به این رییس من بگه آخه برادر من حرفی که میزنی رو قبول کن دیگه. آخه این حرفه رو خودت زدی، من چیکار کنم تو آدم بصری هستی، اون چیزی رو که تو ذهنته رو با اون چیزی رو که میگی فرق معاملست. دیروز یه چیز گفتی و...