-
به به چه مدیری
یکشنبه 27 مردادماه سال 1392 13:19
نام این مرد هاروکا ایشیماتسو است. او مدیرعامل ژاپن ایرلاینز است. یکی از ده ایرلاین برتر جهان. او برای اینکه کارمندان شرکتش اخراج نشوند، حقوق خودش را کاهش داد. از سال 2007 تابحال، حقوق او حتی کمتر از حقوق خلبان های زیردستش است. او با اتوبوس به سر کار می رود. موقع نهار، او مثل بقیه کارمندان در صف می ایستد. او دفتر کار...
-
برگشتم
شنبه 26 مردادماه سال 1392 09:45
هفته ی گذشته در تعطیلات کارخانه به سر می بردم. کلی خوشحال و سرمست ازین تعطیلی یک هفته ای و با کلی برنامه ریزی برای بیرون شهر و مطالعه کتاب و دیدار با دوستان قدیم و جدید ، تعطیلاتم را شروع کردم. جمعه و شنبه را که کل ایران تعطیل بودند و برنامه ها را از یکشنبه بازنویسی کردم البته در ذهنم. دریای بیکران نازنینم تشریف آوردن...
-
باور کن
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 09:15
وقتی لگد می زنی لگد هم می خوری دیر و زود هم نداره این قانون زندگیه باور کن.
-
چی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 10:50
دور روزه می خام یه پست جدید بزارم اما هر بار که روی "یادداشت جدید" کلیک می کنم نمی دونم بنویسم یا نه. موضوعات زیادی توی ذهنم هست که به قلم بکشم اما فکر می کنم در برابر چیزی که می نویسم مسوولم... از دغدغه هام بنویسم یا غم هایی که توی دلمه از امید و آرزو هام از دوستانم از کسانی که گند زدن به این مملکت یا قراره...
-
وقتی احساس میشه ابزار
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 13:05
هر آدمی در زندگی نقاط ضعف و قوتی داره که در موقعیتهای مختلف از خودش بروز میده. حالا فکر کنید همین آدمها دیدگاهشون نسبت به یک موضوع در دو جامعه و فرهنگ متفاوت چطور میتونه باشه. احساساتی بودن هم خوبه هم بد. خوبیش اینه که تو به هم نوعت عشق می ورزی و دوست داری تمام غمهاشو باهاش شریک بشی تا بدونه که تنها نیست و حتا با...
-
یادگاری این سالها
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 15:00
این پست رو من 92/3/28 نوشته بودم البته رمز دار، فکر کنم امروز زمان مناسبیه برای انتشارش. البته من از کسی که این نامه رو براش نوشتم انتظار شق القمر ندارم ولی این رو نوشتم تا یادم بمونه آدمی زاد همیشه به امید زنده ست . همین ... آقای رییس جمهور با درود و احترام شنبه ساعت 7 صبح که از خاب بیدار شدم، اولین کاری کردم این بود...
-
وصله ناجور
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 11:45
یادمه 17- 18 ساله که بودم زیاد کیک و شیرینی می پختم. تا سرم خلوت می شد می پریدم تو آشپزخونه و هر چی دم دستم بود، قاطی هم می کردم و از دلش یه چیز خوشمزه شیرین در می آوردم و بهش می گفتم مثلن کیک. روز ها گذشت و کنکور و کلاسهای مختلف و کار و باقی دغدغه ها باعث شد تا فراموش کنم روزی چنین هنری داشتم. سه شنبه ای که تعطیل بود...
-
تو قصه خودتو بکش نقاش
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:05
اینجا
-
اهدای زندگی
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 13:00
دوست خوبم اطاعت امر شد. ممنون از اطلاع رسانیت 9 مرداد در تقویم ایران روز اهدای خون نام گرفته. این بار نه ریالی لازمه پرداخت کنیم نه مالی ببخشیم فقط یه کوچولو از خودگذشتگی میخاد تا مهربانی رو در سلولهای یک نفر دیگه هم به جریان در بیاریم. ممنون از حضور سبزتون ------------------------- این کارتی رو که مشاهده می فرمایید...
-
بالاتر از سیاهی
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 10:51
روزی که بنزین سهمیه بندی شد درست به یاد دارم. توی کلاس خبرنگاری منتظر باقی بچه ها بودیم تا از راه برسند و کلاس شروع بشه. طبق معمول آقا معلمون زودتر از ما سر کلاس حاضر بود و داشت برامون وضعیت رو شرح می داد که چه اتفاقی داره می افته تو کشور. گویا از شب قبلش ملت تو پمپهای بنزین بطری و چند لیتری آورده بودن تا از بنزین...
-
بعضی ها هستند ...
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 12:10
بعضی ها هستند وجودشان آنچنان بر دیگری تاثیر می گذارد که باید بیایی و ببینی، حالا چه خوب تاثیر بگذارد، چه مخرب. آنچنان کولاک می کنند و آنچنان می تازند که یا باید قیدشان را بزنی و بگذاری به حال خودشان باشند یا باید قابشان کنی و برای خودت نگه شان داری در ته تهای قلب و ذهنت تا کسی جایشان را نداند. بعضی ها هستند ندانسته...
-
تکه کلام
دوشنبه 7 مردادماه سال 1392 13:20
بعضی ها در گفتار های روزانه ی شان یک کلام خاص رو همش تکرا می کنند و این می شود تکه کلامشان. بعضی از تکه کلامها خیلی دلنشینند و آدم دوست دارد بخاطر زیبایی آن همش تکرارش کند مثلن تکرار تکه کلامهای هنر پیشه های طنز . اینجا دلایلی را برای تکرارشان بیان می کند. بعضی از تکه کلامها ساخته نسل امروز ماست که هر کلمه ای را پیدا...
-
نان را که از هر طرف بخانی نان است
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 15:04
وقتی جهان از ریشه ی جهنم آدم از عدم و سعی از ریشه های یأس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار رابه کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است "قیصر امین پور" ---------------------------------------- دوستان عزیز ساکن بلاگفا، بنده میام...
-
باغبان بلای جان
شنبه 5 مردادماه سال 1392 13:45
داشتم این پست فریبا رو می خوندم که یاد فیلم هندی باغبان افتادم. ماجرا ازین قرار بود که هر زمان این فیلم باغبان از شبکه 2 پخش می شد غیر ممکن بود یکی از همسایه هامون با بچه هاش خصوصن پسراش دعوا نگیره. دیگه برامون شرطی شده بود که هر زمان این سریال در حال پخشه باید منتظر یه سونامی تو کوچه باشیم. از قضا یه شیرینی فروشی سر...
-
دانلود کنید
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1392 10:56
+ وقتی دلگیری و تنها
-
از امروز رهایت می کنم روزمرگی
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1392 12:50
خیلی از ما توی زندگی خو می کنیم به منطقه امنی که داریم و دل کندن ازش سخت میشه وقتی قراره تغییری شکل بگیره. خیلی از ما هر روز از مسیر همیشگیمون گذر می کنیم. از مغازه ی همیشگی خریدمون رو انجام میدیم. سر ساعت معینی میخابیم و بیدار میشیم تا سر ساعت معین به کار برسیم. هنوز کتابهایی هستند ناخانده که تو کتابخانه به ما چشمک...
-
پولی که بی ارزش است
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 11:55
یک داشتم برای خونه خرید می کردم چشمم افتاد به فلفل خوراکی ها. عاشق فلفل خوراکیم که توی سالاد می ریزند. به آقاهه گفتم نیم کیلو بهم بده. پلاستیک رو یک کیلو پر کرد و بهم داد و من موندم ازین زیرکی فروشنده که یک کیلو فلفل بهم انداخت. دو با خاهرم خاستیم سوار ماشین بشیم چون وسیله زیاد خریده بودیم توانی برای حملش تا خونه...
-
تفکر روکشدار
دوشنبه 31 تیرماه سال 1392 12:40
اینکه همه چیز رو بدونی خوبه، خیلی هم خوبه. اما اینکه خودت رو به همه چیز دانی بزنی مصیبته. هم برای تو گرون تموم میشه هم برای اطرافیانت چون حسابی رو که اونها سرت باز کردن بعد از شکستن بتت در ذهنشون بلوکه میشه . تلنگر خیلی از ما در زندگی ویترینی هستیم ناب از بهترینها که کم پیدا می شود در کلکسیونی که تمجید دیگران تیرخلاصی...
-
زمانی که زندگیمان بهم وابسته است...
شنبه 29 تیرماه سال 1392 14:40
از اونجاییکه بنده تو عهده قرقره میرزا در فعالیتهای محیط زیستی نیمچه مشارکتی داشته و یه زمانی هم جهانگردی خوندم خیرسرم (البته من باب یادآوری عرض کردم) دیروز زدیم تو دل ییلاقات زیبای جواهر ده و خیلی هم خوش گذشت و البته خوشمون اومد از پلاکارد هایی که شهرداری محترم تو طول مسیر نصب کرده بودن جهت یادآوری ملت که "آی ملت...
-
چند پیشنهاد
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 13:45
دوستان همراهم چند تا پیشنهاد سبک و راحت دارم برای روز تعطیلی که میشه ازش استفاده کرد و یک جمعه مفید رو پشت سر گذاشت 1- پیشنهاد یک کتاب جیبی به نام "آرامش گوسفندی" اینم از فایلش 2- پیشنهاد یک فیلم که همراهه با موسیقی های زیبا و بازی بازیگران جوان فیلم که خوش درخشیدند در این فیلم حتا خیلی بهتر از بعضی...
-
مگه کوه رو میشه به بند کشید؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 12:20
زندگی ما آدمها مملو از فراز و نشیب و سختی هاست. سختی هایی که هر بار روحت را نشانه می گیرند و گمان می کنی تنها هستی در این دنیای بزرگ. آنقدر تنها که هیچکسی را یارای به دوش کشیدن این رنجها و سختی ها نیست اما هستند کسانی که سختی زندگی را به جان خریده اند و تجربه از آن را چون شربتی نوش جان کردند بدون اینکه از پا بیفتند و...
-
با اینا تابستونو سر می کنم
دوشنبه 24 تیرماه سال 1392 11:45
* اعتماد به حرفهای مردان یعنی سردرد کشیدن... به پیشنهاد آقای برادر بساط تخمه و استکان و ... برداشتیم بریم انزلی برای گشت شبانه. رسیدیم کاسپین بساط پهن کرده و مشغول خوردن شدیم که ای دل غافل گول خوردیم از دست آقای برادر و پشیمان که چرا بساط قوری و کتری رو با خودمون نبردیم به خیال اینکه اونجا چایی می خریم. کف کردم از بی...
-
****
شنبه 22 تیرماه سال 1392 15:20
+ فقط چند لحظه کنارم بشین یه رویای کوتاه تنها همین ته ارزوهای من این شده ته ارزوهای ما رو ببین + آهنگ
-
2 سال پیش
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 10:50
زمان زود می گذره به یک چشم زدن و وقتی نگاه می کنی به عقب، می بینی همش میخاستی ساعتها و روز هایی رو که در آن هستی زود بگذره و مثلن به فلان خاسته ات برسی. 2 سال پیش همچین روزی بود که من اومدم اینجا سر کار. روز اولم رو خوب به یاد دارم که آنقدر غصه داشتم و گریم گرفته بود و میخاستم کیفم رو بردارم و برم از شرکت. وقتی یاد...
-
ﻛﺎﺷﻜﻲ ﻣﻴﺸﺪ ﺗﻮ زﻧﺪﮔﻲ، ﻣﺎ ﺧﻮدﻣﻮن ﺑﺎﺷﻴﻢ و ﺑﺲ
سهشنبه 18 تیرماه سال 1392 10:41
ای ﺑـﺎزﻳـﮕﺮ! ﮔـﺮﻳـﻪ ﻧـﻜـﻦ، ﻣـﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻮن ﻣـﺜﻞ ﻫـﻤﻴﻢ ﺻﺒﺤﻬﺎ ﻛﻪ از ﺧﻮاب ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻴﻢ ﻧﻘﺎب ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﻲزﻧﻴﻢ ﻳﻜﻲ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻴـﺸﻪ و ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺪوش ﻳﻜﻲ ﺗﺮاﻧﻪﺳﺎز ﻣﻴﺸﻪ ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﻏﺰل ﻓﺮوش ﻛﻬﻨﻪ ﻧﻘﺎب زﻧﺪﮔﻲ ﺗﺎ ﺷﺐ رو ﺻﻮرﺗﻬﺎی ﻣﺎﺳﺖ ﮔﺮﻳﻪﻫﺎی ﭘـﺸﺖ ﻧﻘﺎب ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻲ ﺻﺪاﺳﺖ ﻫﺮ ﻛﺴﻲ ﻫﺴﺘﻲ ﻳﻪ دﻓﻌﻪ ﻗـﺪ ﺑـﻜﺶ از ﭘﺸﺖ ﻧﻘﺎب از رو ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺣﺮف ﻧـﺰن، رﻫﺎ ﺷﻮ...
-
وقتی خدایت در هم می شکند ...
دوشنبه 17 تیرماه سال 1392 11:50
شهریور 85 همراه خاهرم که خبرنگار سازمان دانش آموزی (پانا) بود به یک NGO دعوت شدیم تا او از فعالیتهای این سازمان گزارش تهیه کرده و در نشریه دانش آموزی به چاپ برساند . بعد از آشنایی با اعضای این سازمان آمد و شد من به آنجا زیاد شد و هفته ای چند روز را به فعالیت در این سازمان می گذارندم. آنقدر با بچه ها صمیمی شده بودم که...
-
زندگی زنگ تفریحی است مابین ابدیت و ازلیت*
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 10:50
از وقتی که به یاد دارم کتاب توی خونه ی ما فراوان پیدا می شد. با اینکه پدر و مادر کتابخانی نداشتم اما ذوق کتابخانی را برادر بزرگترم توی ما شعله ور کرد. هر بار که به کانون یا کتابفروشی می رفت با کتابی در دست به خانه بر می گشت. یک روز کتابی آورد که محبوب دل همه ما شد. سالها بعد که بزرگتر شدم آن را در کتابفروشی پیدا کردم...
-
بچه ها مچکریم
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 09:12
تیم والیبال ایران در بازی دوم هم مقابل تیم کوبا پیروز میدان شد. اینجاست که می گن: بچه ها مچکریم ما که ندیدیم بازی رو اما اصل خبر رو می تونید از اینجا بخونید
-
متر کردن
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1392 13:50
بعضی ها در زندگی همه چیز را متر می کنند: محبت، دوستی ، صداقت، وفاداری، انسانیت و ... وقتی متراژ تمام شد، با قضاوتشان همه آنها متراژ ها را، برش می زنند و بد وصله ی ناجوری بهشان می چسبانند و بعد برایشان قیمت می گذارند.
-
دایی کوچیکه
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1392 10:10
وقتی خاله و دایی داشته باشی انگاری تمام دنیا را داری. آنقدر دوستشان داری که مثل خاهر و برادر با آنها احساس نزدیکی می کنی اما این احساس را هیچوقت نسبت به عمه ها و تکدانه عمویم نداشتم. شاید بابایم هیچوقت سعی نکرده بود این احساس را در ما ایجاد کند. دایی کوچک من سال 80 بر اثر تومور مغزی خوش خیم در سن 39 سالگی به رحمت خدا...