-
همه گاو ها گوساله به دنیا می آیند
چهارشنبه 8 آبانماه سال 1392 14:30
همۀ گاوها گوساله به دنیا می آیند من گوساله گاو به دنیا آمدم شیرم را دوشیدند شاخم را شکستند از دباغخانه که برگشتم عزیز شدم حالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفش سایز 37 درست اندازۀ پای ملیحه! "اکبر اکسیر"
-
پا برهنه نپر وسط
چهارشنبه 8 آبانماه سال 1392 13:00
چه تحصیل کرده باشی یا پولدار و متمول، چه نامی سینما باشی یا بازیکن تیم ملی، چه پژوهشگر باشی یا مجری اما نادان که باشی کلیتت زیر سوال میره. خ ُ رد می شی زیر اینهمه نادانی. وقتی قضاوت می کنی، قضاون می شی. وقتی گمراه باشی دیگران رو هم گمراه می دونی. وقتی نادانی، ندانسته کاری می کنی که نادانیت، ضربه بزنه به روح آدم...
-
بادامهای نقره ای
سهشنبه 7 آبانماه سال 1392 12:45
6 سالم بود. رفته بودیم عروسی. بعد از مراسم عقد رسیدیم و همه داشتن از عروس خداحافظی می کردند تا راهیه خونه بخت بشه که قرار بود این خونه ی جدیدیش تو اصفهان باشه. همه از اتاق عقد رفتن بیرون جز چند تا بچه که زوم کرده بودن روی سفره ی عقد و هر چی که تو سفره بود رو رصد می کردن. دختر خاله م سریع یه بادام نقره ای رنگ شده از...
-
شاهگوش
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 13:50
دیشب اولین قسمت "شاهگوش" رو دیدم. محسن طنابنده و مرجانه گلچین عالی بودند. امیدوارم از قسمتهای بعد شاهد جذاب تر شدن سریال بشیم . خانندگی محسن طنابنده درین سریال واقعن دیدنی و شنیدنیه. همه چیز در مورد شاهگوش اینجا خانندگی محسن طنابنده در شاهگوش اینجا
-
عین واقعیت
یکشنبه 5 آبانماه سال 1392 14:00
بعضی از حرفها مثه چای دم نکرده می مونه که وقتی میریزی تو استکانت کلی تفاله داره و بی رنگه اما ریختی دیگه و نمی تونی برش گردونی تو قوری . پس وقتی حرفی رو می زنی ببین چطوری بیانش می کنی، دم کشیده یا از روی عجله دم نکرده شو تحویل خودت و دیگری می دی. این ایمیل رو دوست خوبم مرضیه برام فرستاده. ممنون مرضیه جانم خوش باشید
-
تا نگاه می کنی ...
شنبه 4 آبانماه سال 1392 15:00
بعد از مدتها تو همایشی که با کمک دوستان و به صورت مشترک در مورد رموز موفقیت برگزار کرده بودیم، دیدمش. آخه خیلی به مباحث روانشناسی علاقه داشت خودش دانشجوی کاردانی در رشته آموزش ابتدایی بود. کنار در ورودی سالن همایش همدیگه رو به آغوش کشیدیم. گفت: باران دو تا خبر خوب برات دارم گفتم: بگو ببینم غزل جان گفت: هم کارشناسی...
-
زندگی بی مبارزه
شنبه 4 آبانماه سال 1392 14:36
-
جمشیدی یوزپلنگ
شنبه 4 آبانماه سال 1392 12:45
مدتیه از شبکه سه سیما سریالی پخش میشه به اسم "پژمان" که داستان زندگی شخصی یک بازیکن فوتباله. من این سریال رو ندیدم اما آوازه ش رو خیلی شنیدم خصوصن که برادران قاسمخانی نویسندش هستند و همسرانشون هم درین سریال بازی می کنند و صد البته بازیکن دوست داشتنی سالهای نه چندان دور پرسپولیس "پژمان جمشیدی" هم به...
-
و اینگونه بود که ...
چهارشنبه 1 آبانماه سال 1392 09:50
رییس، من رو صدا کرد و گفت: خانوم باران من میخام برم ماموریت. شما که سلیقت خوبه برو یه کادویی بگیر واسه این همکارای خارجی که هم سنتی ایران باشه هم دستی. من بهش گفتم: به روی چشم رییس اما تو دل گفتم رییس برای اینکه یه 10 روز نبینمت حاضرم تا قله ی قاف هم برم. رفتم فروشگاه نفیس رشت که سوغاتهای بسیار زیبایی داره. حالا من هر...
-
رشد شخصی
سهشنبه 30 مهرماه سال 1392 12:40
میزان رشد شما در 5 سال آینده حاصل مجموع کتابهایی است که می خانید و انسانهایی ست که با آنها همنشین می شوید. برگرفته از کتاب فرزانگی نوشته جیم ران
-
قرینه
دوشنبه 29 مهرماه سال 1392 14:00
گاهی اوقات روز ها هم، بدجور قرینه ی هم می شوند.
-
نیازی نیست ...
شنبه 27 مهرماه سال 1392 16:00
این پست دلارام هم خوندنیه
-
هدیه ات بهترین بود کودک زیبا رو
شنبه 27 مهرماه سال 1392 11:30
روز شنبه باشد و بعد از سه روز تعطیلی شاهد موارد زیر باشی: خیابانهای شلوغ و پر ترافیک صورتهای پف کرده و چشمهای خاب آلود آدمهایی که با عجله به هر دری می زنند تا به محل کار یا تحصیل خود بروند بانکهایی با در بسته که عده ای پشتتش صف کشیده اند تا متصدیانش نزول اجلال کنند و درین حین کودکی ببینی 4- 5 ساله سفید رو با موهای بور...
-
همکاره داریم!!!!!!!!!!
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 09:08
شماره ام رو به همکارم دادم تا هروقت از سرویس جا موند بهم زنگ بزنه و به آقای راننده بگم یه چند دقیقه ای منتظرش بمونه اما بیشتر اوقات بازم جا می مونه. بهش می گم خانوم همکار امروز آقای راننده منتظر شما موند، نیومدید!!!!!! گفت: خاب موندم. در همین راستا تصمیم گرفتم صبحها از خاب بیدار می شم یه زنگی به ایشون بزنم تا ایشون رو...
-
زندگی با همین بهانه ها زیباست
دوشنبه 22 مهرماه سال 1392 13:10
زندگی با همین بهانه ها برایم زیباست وقتی: *مقداری پول توی کیف یا مانتوم پیدا می کنم که خودم از وجودش بی خبر بودم و با لذتی وصف ناشدنی برای خرج کردنش نقشه می کشم. انگاری گنجی بزرگ پیدا کردم. * چای با خرمای تازه یا زولبیا می خورم. * وقتی بارون میاد و تو ماشینم، شیشه رو تا آخر میکشم پایین که قطرات بارون بهم بخوره. *...
-
من پاییز را نفس می کشم
یکشنبه 21 مهرماه سال 1392 13:00
عقربه های ساعت به 4 بعد از ظهر نزدیک می شوند. هوای پاییزی رشت، آفتابی و عالیست. به خودم قول دادم به بعد از تعطیل شدن از محل کارم پیاده روی کنم. از رییسم خداحافظی می کنم. می گوید میخایید برید خانوم باران؟ لبخندی می زنم می گویم بعله. "توی دلم بهش می گویم نه میخاهم بمانم اینجا ور دلت. امروز هر طوری شده باید پیاده...
-
محمد خاتمی
یکشنبه 21 مهرماه سال 1392 08:25
ای شیخ اصلاحات ای مرد 30 یا ست 70 سالگیت مبارک
-
خودزنی
شنبه 20 مهرماه سال 1392 12:55
دو سال پیش با خاهرم به یکی از مراکز لاغری در رشت رفتیم. دیدن آدمهایی که شاید تفاوتی با دیگران داشتند و آنهم فقط وزن زیاد از حد شان بود، برای منی که در برابرشان ذره ای هم به حساب نمی آمدم، جالب بود. خب من یک جا یه عده ای آدم با وزن زیاد ندیده بودم حتا خاهرم هم بعد از دیدنشان بنظرم بی خودی آمده بود اینجا. آدمها یکی یکی...
-
پل های پشت سرت رو خراب نکن
شنبه 20 مهرماه سال 1392 08:45
نوجوون که بودم و در حال رشد و یادگیری و تضاد تفکر با دیگران و اختلاف نظر، هر کی بهم می رسید می گفت: پل های پشت سرت رو خراب نکن. امروز که نگاه می کنم به گذشته می بینم چه خوب شد که پلهای پشت سرم رو خراب کردم. اگر پلی استحکام و ظرفیت و استواری نداره همون بهتر که خراب شه، بریزه، نابود بشه، از بین بره چون برگشت به اون طرف...
-
30
چهارشنبه 17 مهرماه سال 1392 08:15
17 مهر 92 - 17 مهر 62 = 30 با تمام وجودم دوستت دارم و تو را به آغوش می کشم. میدانم مرا در خود گم نمی کنی، حل نمی کنی، سردرگم نمی کنی بلکه قرار است یادم دهی ادامه ی راهی هم هست پس طاقتی و توانی و همتی باید باشد . به یاد تمام روز های پر تلاطم و مهربان، آن 29 سال محبوب و نامحبوب را در غربالی می ریزم تا بد ها جدا شوند و...
-
بالاترین فقر
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 15:20
گاهی فقر لباس کهنه و شکم گرسنه نیست. گاهی فقر اجاره نشینی و قسط و بدهی نیست. گاهی فقر نداشتن ماشین و ویلا و مبلمان جدید نیست. میدانی، شاید همه ی اینها فقر باشد اما بالاترین فقر نادانی ست.
-
رونمایی از زنگ تفریح
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 09:40
ممنون از همه دوستانی که در زنگ تفریح شرکت کردند و نقاشی هاشون رو برای من فرستادند و ممنون از همه دوستانی که لینکش رو در وبلاگشون قرار دادند. ممنون از مهربانی و صبوریتون. زنگ تفریح برای من بهانه ای شد تا بعد از سالها از زنگهای کسل کننده نقاشی بتونم نقشی رو به روی کاغذ بیارم اگر چه بسیار ابتدایی و ناشیانه طرح زدم اما...
-
بدون شرح
یکشنبه 14 مهرماه سال 1392 12:06
+ اینجا
-
دوست دارم گریه با لبخند را
شنبه 13 مهرماه سال 1392 13:50
در کتاب چار فصل زندگی صفحه ها پشت سر هم می روند هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند لحظه ها با شادی و غم می روند آفتاب و ماه یک خط در میان گاه پیدا گاه پنهان می شوند شادی و غم نیز هر یک لحظه ای بر سر این سفره مهمان می شوند گاه اوج خنده ی ما گریه است گاه اوج گریه ی ما خنده است گریه دل را آبیاری می کند خنده یعنی این که دل...
-
خودتی
جمعه 12 مهرماه سال 1392 11:30
داشتم از خیابون رد می شدم یه مینی بوس با سرعت از کنارم رد شد. یه بوق زد که خیلی گوش خراش بود. بلند داد زدم: بیشعور احمق پشت ماشینش نوشته بود: خودتی !!!!!!! + این آهنگ
-
یک درس بزرگ
پنجشنبه 11 مهرماه سال 1392 12:10
بعضی از آدمها خیلی خوبند و شریف اما قابل اعتماد نیستند.
-
دو اسمی ها
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 10:25
چند وقت پیش تصمیم گرفتم برم نامی رو که تو شناسنامه دارم به همین نام فعلی که در منزل صدام می کنن، تغییر بدم. بعد نشستم با خودم فکر کردم کلیه مدارکی رو از بدو تحصیل دارم رو هم باید تغییر بدم. بعد ترش با خودم فکر کردم کی وقت داره اینهمه کار رو انجام بده، همون اسم تو شناسنامه بمونه موردی نداره حتا کلی هم به شخصیت بنده هم...
-
ذات خراب
سهشنبه 9 مهرماه سال 1392 12:45
هر خرابی رو میشه درست کرد جز ذات خراب
-
عجب آشفته بازاریست دنیا
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 13:05
وقتی خا*تمی رییس جمهمور شد من یه دختر 14 ساله بودم که دو تا چیز برام در اولویت بود: درس و فوتبال من عاشق علی دایی بودم و همیشه برام الگو بود که تونسته از اردبیل پاشه بیاد تهران و هم شریف درس بخونه و هم آقای گل ایران باشه. تب و تاب فوتبال و جام جهانی کل ایران رو برداشته بود و شاید برای مردم سیاست زده ی ما که بحران جنگ...
-
زنگ تفریح
پنجشنبه 4 مهرماه سال 1392 14:53
کتاب "چک بوک" رو می خوندم که جمله ی پایینی خیلی به دلم نشست. " یک دفتر نقاشی و یک جعبه مداد رنگی تهیه کن و برای کسی که دوستش داری یک نقاشی بکش" خوشحال می شم تا شما هم برای کسی که دوستش دارید، نقاشی بکشید و برام ایمیل کنید تا از نقاشیها رونمایی بشه. فکر می کنم باعث میشه ما آدمها خودمون رو محک بزنیم...