-
شغل شب و شغل روز
شنبه 9 شهریورماه سال 1392 12:50
می گن یه روزی فلانی 1 زنگ می زنه به فلانی 2 می گه کار فلانی 3 گیره لطفن آشنا بندازین تا کارش راه بیفته. فلانی 2 میگه این فلانی 3 کیه؟ فلانی 1 می گه داماد فلانی 4 هستن ایشون. فلانی 2 بر می گرده به فلانی 1 می گه من شغل روز ایشون رو خاستم نه شغل شب شون رو. اینجوریاس که ما آدما تو هر رابطه ای، میخاییم نهایت استفاده رو از...
-
لطفن با لبخند وارد شوید
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 15:25
بیشتر فروشگاهها، رو شیشه شون نوشته "لطفن با بستنی و خوراکی وارد نشوید" یه مغازه کفش فروشی چند وقت پیش دیدم که رو شیشه ش نوشته بود : "لطفن با لبخند وارد شوید"
-
کمی توقف لازمه گاهی
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 12:50
اگر همه از جا خبر از جنگ و فقر و بدبختی می شنوید و تاسف می خورید اما ناراحتید که نمی تونید برای اوضاع بهتر کاری بکنید اگر حال جسمی و روحی تون اصلن خوب نیست اگر زندگی براتون سخت و طاقت فرسا شده اگر خسته اید و اجبارن دارید کار می کنید اگر کسی ناراحتتون کرده اگر و اگر و اگر ... انرژی های مثبت خودتون رو به خود و دوستان و...
-
برای یادآوری به خودم
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 14:09
سه مورد از منفی ترین خصیصه های خود را روی یک کارت یادداشت کن. در یک دوره ثابت به این فهرست رجوع کن و از هر توانی که داری برای اصلاح دریغ نکن. برگرفته از کتاب: چک بوک (200 روش تنظیم زندگی) نویسنده: برت نیکولاس- پل لاوری مترجم: خسرو صادق نژاد اندازه: جیبی ------------------------------------------------- توصیه ی فراوان...
-
حسرتهای تلخ
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 10:30
بعضی تلخی ها حالت رو خراب می کنه مزه ش رو زبونت می مونه مثل ته خیار که خیلی تلخه یا داروهای چرک خشک کن که وقتی میندازی تو حلقت تلخیش گند می زنه به همه وجودت ولی میشه با یه چیز شیرین اثر این تلخی ها رو از بین برد، در عرض چند ثانیه. بهمین سادگی ... اما اثر بعضی از تلخی ها با هیچ چیز از بین نمیره. با هیچ چیز ... دیروز...
-
هنوز
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 12:45
هنوز ادامه دارد هنوز هم که هنوز است درد؛دامنه دارد شروع شاخه ی ادراک طنین نام نخستین تکان شانه ی خاک و طعم میوه ی ممنوع که تا تنفس سنگ ادامه خواهد داشت و درد هنوز دامنه دارد "قیصرامین پور" پ.ن. بودن یا نبودن مسله این است آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-
کار تیمی
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 10:15
چند سال پیش برای آموزش به گروهمون یه کتاب به صورت کارگاهی تدریس می شد به اسم "17 اصل کار تیمی" نوشته جان ماکسول که تسهیلگرش خود اعضای گروه بودند. هر کدام از اعضا این کتاب رو داشتند و هر اصل رو به شیوه ی مورد نظر خودش به مدت یکساعت و نیم تدریس می کرد. این کتاب شاید با فرهنگ ما کمی سازگار نباشه اما نکته های...
-
بالا و پایین
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 13:14
-
امشب را راحت بخاب
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 10:50
همیشه ازین حس لعنتی وحشت داشتم تا در بیمارستان ملاقات کسی بروم که ناتوان تخت را به آغوش کشیده و با ایما و اشاره و اشکهای توی چشم، خوشامد می گوید به ملاقات کنندگان. وحشتم برای این بود که بشنوم دیگر نیست و ازین دنیا پر کشیده به ابدیت. با این حس لعنتی به ملاقات عمه نرفتم تا به خانه برگردد و آنجا ملاقاتش کنم اما رفت......
-
به به چه مدیری
یکشنبه 27 مردادماه سال 1392 13:19
نام این مرد هاروکا ایشیماتسو است. او مدیرعامل ژاپن ایرلاینز است. یکی از ده ایرلاین برتر جهان. او برای اینکه کارمندان شرکتش اخراج نشوند، حقوق خودش را کاهش داد. از سال 2007 تابحال، حقوق او حتی کمتر از حقوق خلبان های زیردستش است. او با اتوبوس به سر کار می رود. موقع نهار، او مثل بقیه کارمندان در صف می ایستد. او دفتر کار...
-
برگشتم
شنبه 26 مردادماه سال 1392 09:45
هفته ی گذشته در تعطیلات کارخانه به سر می بردم. کلی خوشحال و سرمست ازین تعطیلی یک هفته ای و با کلی برنامه ریزی برای بیرون شهر و مطالعه کتاب و دیدار با دوستان قدیم و جدید ، تعطیلاتم را شروع کردم. جمعه و شنبه را که کل ایران تعطیل بودند و برنامه ها را از یکشنبه بازنویسی کردم البته در ذهنم. دریای بیکران نازنینم تشریف آوردن...
-
باور کن
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 09:15
وقتی لگد می زنی لگد هم می خوری دیر و زود هم نداره این قانون زندگیه باور کن.
-
چی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 10:50
دور روزه می خام یه پست جدید بزارم اما هر بار که روی "یادداشت جدید" کلیک می کنم نمی دونم بنویسم یا نه. موضوعات زیادی توی ذهنم هست که به قلم بکشم اما فکر می کنم در برابر چیزی که می نویسم مسوولم... از دغدغه هام بنویسم یا غم هایی که توی دلمه از امید و آرزو هام از دوستانم از کسانی که گند زدن به این مملکت یا قراره...
-
وقتی احساس میشه ابزار
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 13:05
هر آدمی در زندگی نقاط ضعف و قوتی داره که در موقعیتهای مختلف از خودش بروز میده. حالا فکر کنید همین آدمها دیدگاهشون نسبت به یک موضوع در دو جامعه و فرهنگ متفاوت چطور میتونه باشه. احساساتی بودن هم خوبه هم بد. خوبیش اینه که تو به هم نوعت عشق می ورزی و دوست داری تمام غمهاشو باهاش شریک بشی تا بدونه که تنها نیست و حتا با...
-
یادگاری این سالها
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 15:00
این پست رو من 92/3/28 نوشته بودم البته رمز دار، فکر کنم امروز زمان مناسبیه برای انتشارش. البته من از کسی که این نامه رو براش نوشتم انتظار شق القمر ندارم ولی این رو نوشتم تا یادم بمونه آدمی زاد همیشه به امید زنده ست . همین ... آقای رییس جمهور با درود و احترام شنبه ساعت 7 صبح که از خاب بیدار شدم، اولین کاری کردم این بود...
-
وصله ناجور
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 11:45
یادمه 17- 18 ساله که بودم زیاد کیک و شیرینی می پختم. تا سرم خلوت می شد می پریدم تو آشپزخونه و هر چی دم دستم بود، قاطی هم می کردم و از دلش یه چیز خوشمزه شیرین در می آوردم و بهش می گفتم مثلن کیک. روز ها گذشت و کنکور و کلاسهای مختلف و کار و باقی دغدغه ها باعث شد تا فراموش کنم روزی چنین هنری داشتم. سه شنبه ای که تعطیل بود...
-
تو قصه خودتو بکش نقاش
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:05
اینجا
-
اهدای زندگی
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 13:00
دوست خوبم اطاعت امر شد. ممنون از اطلاع رسانیت 9 مرداد در تقویم ایران روز اهدای خون نام گرفته. این بار نه ریالی لازمه پرداخت کنیم نه مالی ببخشیم فقط یه کوچولو از خودگذشتگی میخاد تا مهربانی رو در سلولهای یک نفر دیگه هم به جریان در بیاریم. ممنون از حضور سبزتون ------------------------- این کارتی رو که مشاهده می فرمایید...
-
بالاتر از سیاهی
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 10:51
روزی که بنزین سهمیه بندی شد درست به یاد دارم. توی کلاس خبرنگاری منتظر باقی بچه ها بودیم تا از راه برسند و کلاس شروع بشه. طبق معمول آقا معلمون زودتر از ما سر کلاس حاضر بود و داشت برامون وضعیت رو شرح می داد که چه اتفاقی داره می افته تو کشور. گویا از شب قبلش ملت تو پمپهای بنزین بطری و چند لیتری آورده بودن تا از بنزین...
-
بعضی ها هستند ...
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 12:10
بعضی ها هستند وجودشان آنچنان بر دیگری تاثیر می گذارد که باید بیایی و ببینی، حالا چه خوب تاثیر بگذارد، چه مخرب. آنچنان کولاک می کنند و آنچنان می تازند که یا باید قیدشان را بزنی و بگذاری به حال خودشان باشند یا باید قابشان کنی و برای خودت نگه شان داری در ته تهای قلب و ذهنت تا کسی جایشان را نداند. بعضی ها هستند ندانسته...
-
تکه کلام
دوشنبه 7 مردادماه سال 1392 13:20
بعضی ها در گفتار های روزانه ی شان یک کلام خاص رو همش تکرا می کنند و این می شود تکه کلامشان. بعضی از تکه کلامها خیلی دلنشینند و آدم دوست دارد بخاطر زیبایی آن همش تکرارش کند مثلن تکرار تکه کلامهای هنر پیشه های طنز . اینجا دلایلی را برای تکرارشان بیان می کند. بعضی از تکه کلامها ساخته نسل امروز ماست که هر کلمه ای را پیدا...
-
نان را که از هر طرف بخانی نان است
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 15:04
وقتی جهان از ریشه ی جهنم آدم از عدم و سعی از ریشه های یأس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار رابه کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است "قیصر امین پور" ---------------------------------------- دوستان عزیز ساکن بلاگفا، بنده میام...
-
باغبان بلای جان
شنبه 5 مردادماه سال 1392 13:45
داشتم این پست فریبا رو می خوندم که یاد فیلم هندی باغبان افتادم. ماجرا ازین قرار بود که هر زمان این فیلم باغبان از شبکه 2 پخش می شد غیر ممکن بود یکی از همسایه هامون با بچه هاش خصوصن پسراش دعوا نگیره. دیگه برامون شرطی شده بود که هر زمان این سریال در حال پخشه باید منتظر یه سونامی تو کوچه باشیم. از قضا یه شیرینی فروشی سر...
-
دانلود کنید
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1392 10:56
+ وقتی دلگیری و تنها
-
از امروز رهایت می کنم روزمرگی
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1392 12:50
خیلی از ما توی زندگی خو می کنیم به منطقه امنی که داریم و دل کندن ازش سخت میشه وقتی قراره تغییری شکل بگیره. خیلی از ما هر روز از مسیر همیشگیمون گذر می کنیم. از مغازه ی همیشگی خریدمون رو انجام میدیم. سر ساعت معینی میخابیم و بیدار میشیم تا سر ساعت معین به کار برسیم. هنوز کتابهایی هستند ناخانده که تو کتابخانه به ما چشمک...
-
پولی که بی ارزش است
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 11:55
یک داشتم برای خونه خرید می کردم چشمم افتاد به فلفل خوراکی ها. عاشق فلفل خوراکیم که توی سالاد می ریزند. به آقاهه گفتم نیم کیلو بهم بده. پلاستیک رو یک کیلو پر کرد و بهم داد و من موندم ازین زیرکی فروشنده که یک کیلو فلفل بهم انداخت. دو با خاهرم خاستیم سوار ماشین بشیم چون وسیله زیاد خریده بودیم توانی برای حملش تا خونه...
-
تفکر روکشدار
دوشنبه 31 تیرماه سال 1392 12:40
اینکه همه چیز رو بدونی خوبه، خیلی هم خوبه. اما اینکه خودت رو به همه چیز دانی بزنی مصیبته. هم برای تو گرون تموم میشه هم برای اطرافیانت چون حسابی رو که اونها سرت باز کردن بعد از شکستن بتت در ذهنشون بلوکه میشه . تلنگر خیلی از ما در زندگی ویترینی هستیم ناب از بهترینها که کم پیدا می شود در کلکسیونی که تمجید دیگران تیرخلاصی...
-
زمانی که زندگیمان بهم وابسته است...
شنبه 29 تیرماه سال 1392 14:40
از اونجاییکه بنده تو عهده قرقره میرزا در فعالیتهای محیط زیستی نیمچه مشارکتی داشته و یه زمانی هم جهانگردی خوندم خیرسرم (البته من باب یادآوری عرض کردم) دیروز زدیم تو دل ییلاقات زیبای جواهر ده و خیلی هم خوش گذشت و البته خوشمون اومد از پلاکارد هایی که شهرداری محترم تو طول مسیر نصب کرده بودن جهت یادآوری ملت که "آی ملت...
-
چند پیشنهاد
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 13:45
دوستان همراهم چند تا پیشنهاد سبک و راحت دارم برای روز تعطیلی که میشه ازش استفاده کرد و یک جمعه مفید رو پشت سر گذاشت 1- پیشنهاد یک کتاب جیبی به نام "آرامش گوسفندی" اینم از فایلش 2- پیشنهاد یک فیلم که همراهه با موسیقی های زیبا و بازی بازیگران جوان فیلم که خوش درخشیدند در این فیلم حتا خیلی بهتر از بعضی...
-
مگه کوه رو میشه به بند کشید؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 12:20
زندگی ما آدمها مملو از فراز و نشیب و سختی هاست. سختی هایی که هر بار روحت را نشانه می گیرند و گمان می کنی تنها هستی در این دنیای بزرگ. آنقدر تنها که هیچکسی را یارای به دوش کشیدن این رنجها و سختی ها نیست اما هستند کسانی که سختی زندگی را به جان خریده اند و تجربه از آن را چون شربتی نوش جان کردند بدون اینکه از پا بیفتند و...