-
چه می کنه این موبایل ...
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1392 14:48
قابل توجه بعضی ها که فکر می کنند هر کاری دلشون میخاد می تونند انجام بدن. والا به خدا
-
برای تویی که هر روز، روز توست
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1392 11:23
زندگی با همه سختی ها و خوشی ها و تجربه هایش به من یاد داد که: مادر بودن، سخت ترین کار دنیاست. هر روز روز توست، حتا بدون نگاشتن در تقویم که من میخاهم در تقویم ذهنم به خاطر بسپارم بخاطر تمام خوبیهای عالم بدون چشمداشت و بی هیچ بهانه ای. کلماتم آنقدر قدرت جبران مهربانیهایت را ندارد که بتوانم بیانش کنم اما این را میخاهم...
-
سجده های بی ریا
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 15:27
دارم تو راهرو قدم می زنم. چشمم می افته به سالن پایین تولید. دونفر رو می بینم که پشت جعبه ها در گوشه ای از سالن به دور از چشم بقیه نماز می خانند. چقدر این سجده های بی ریا را دوست دارم.
-
برای دوستانی که ندیدمشان
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 11:44
گاهی در زندگی حتا با آدم هایی که نمی شناسیشان دوست داری احساس همدردی کنی، جمله ای پیدا کنی تا آنقدر عمق داشته باشد که بتواند آرامش کند. ما آدم ها به نام آدم بودن مان باید اشتباه کنیم، درس بگیریم، یاد بگیریم که زندگی هر لحظه داستانی جدید دارد با بازیگرانی زیاد که ما کارگردانیش می کنیم. حالا که سکانسهای این فیلم هیجانی...
-
من+ تو
دوشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1392 15:15
درین گرمای امروز بهاری، می توانم بیاندیشم که حتا دوست داشته باشم این گرما را که گرما تکرار می شود اما امروزم نه. به همین امروز هم دلخوشم و امیدوار که هنوز هر اتفاقی بیافتد باز زندگی ادامه دارد، چه با تلخی ،چه با خوشی. این حس بودن را خداوند در لبخند دخترکی کوچ ک در آغوش مادرش به من نشان داد. خداوندا از تو می خاهم تا...
-
شادی
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 13:13
یکی از لذتها و خوشی های زندگیم اینه که (تا جاییکه در توانم هست) یکی رو به آرزوش برسو نم. مبارکه و رُهام از خوشحالیتون خوشحالم .
-
حنا دختری در ایران
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1392 12:53
دیروز داشتم خرید میکردم خانومی که تو فروشگاه بود بچشو صدا کرد. خانوم فروشنده گفتم: آخیش بالاخره به غیر از کارتون حنا شنیدم اسم یکی دیگه هم حنا باشه. خانوم خریدار گفت: نه اسم بچم پناهه (پناه). من: اگه یکی توی این سریالای ترکی اسم بچشو بزاره حنا مطمئن باشین تو ایران اسم حنا زیاد میشه. خانوم فروشنده: واقعن خانوم راست...
-
بازی کُنک
چهارشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1392 15:17
این می دونید چیه که از اون محافظایی پلاستیکی که باهاش سرگرم می شی چون می تونی بترکونی شون. با خاهش از همکارم گرفتم و همکارم خنده ای از ته دل کرد و گفت این محافظش رو بردارید و تا دلتون میخایید بترکونش فقط محصول رو به صاحبش بدید الان دارم همین کار رو می کنم. نمی دونید چه لذتی داره . جای شما خالی
-
شفاف دیدن
دوشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1392 12:04
عینکم ر ا از لکه هایی که شیشه اش ر ا دوره کرده، پاک می کنم. به چشمم می زنم. شیشه اش چه تمیز شده. شفاف می بینم. گاهی دید مان نیز نیاز به برق انداختن دارد .
-
یه پست ویژه
یکشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1392 12:22
امروز اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازیه. به عنوان یک جوان ایرانی باید با عرض شرمندگی و سرافکندگی بگم که شعری ازین شاعر بزرگ بلد نیستم که در اینجا براتون بزارم اما جمله بسیار نغز و دلنشین و تاثیر گذاری از ایشون همیشه در حافظه ام دارم که برای من بسیار آموزندست: حضرت حافظ می فرماید: تا توانی علم بیاموز و مال بیاندوز...
-
جوووووووونم آقا پلیسه
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 15:14
دیروز ساعت 5، بعد از رصد این کانالای دایره زنگی تصمیم گرفتم اخبار این شبکه ملحد و اجنبی بی*B* سی رو ببینم. مجری خبر مربوط به بمب گذاری بوستون و اینکه یکی از بمبگذاران کشته شده رو چنان با آب و تاب گذارش میکرد که من و خاهرم از پای تلویزیون جُم نمی خوریم. پلیس اعلام کرده بود که کسی از خونش به هیچ وجه بیرون نیاد. همونجا...
-
نحوه تبلیغات و آگهی
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 14:15
من موندم این جمله بندی های رو تو کدوم مدرسه یاد گرفتن؟ این از آدرس نوشتن روی ساک دستی فروشگاه فروشگاه ............ آدرس: میدان شهرداری/ بالای عکاسی ..... یا این که توی روزنامه آگهی داده به چند فروشنده خوب پوشاک نیازمندیم. فروشگاه ......
-
معادله .....
پنجشنبه 29 فروردینماه سال 1392 15:40
یک گاهی معادله زندگی این چنین قرینه می شه: 29 / 1 / 92 میشه نتیجه گرفت: 1- از ماست که بر ماست 2- هر کاری، رفتاری، عملی بازتابش به خودت بر می گرده 3- با دیگرا ن طوری رفتار کن که میخای با خودت همانطور رفتار بشه 4- ........ 5- یه سر تشریف ببرید اینجا --------------------------------------------------------- دو چند روزه...
-
معرفی یه وبلاگ خوب خوب خوب
پنجشنبه 29 فروردینماه سال 1392 09:50
دنیای مجازی دنیای جالب و عجبیه. خبر ها و عکسها و نوشته ها سریع و به سرعت برق و باد منتشر میشن بدون اینکه بدونی نویسنده و آغازگرش کی هست و چی هست و کجا هست. آدمهایی هم هستند مثل من اونا رو کش می رن و توی وبلاگ شون منتشر می کنند. چند وقت پیش یه متن بسیار زیبا برام "میل" شد به آدرسم با این مضمون: ما بچه های...
-
دلهمان باز لرزید...
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1392 09:34
خدایا قلم رو که بر میداری خاهش می کنم داستان مردم ما رو خوب بنویس آخه خودت خوب میدونی ما جز خودت پناهی نداریم. خاهش می کنم تو هیچکدوم از فصلها زلزله رو چاشنی داستان ما نکن. آخه خودت بهتر میدونی خونه های ما مقاومت اینهمه لرزش رو نداره چون دلهامون هر روز بیش از حد داره می لرزه از ... سیستان و بلوچستان دیروز لرزید، دل ما...
-
قلعه حیوانات
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1392 14:06
بعضی روز هاست که احساس می کنی که آدمی و حرفت خریدار دارد اصلن هم مهم نیست که از چه قشری هستی و چه مرتبه ای داری........... نقطه چین رو خودتون پر کنید. نام کتاب: قلعه حیوانات نویسنده: جرج اورول باران نوشت : ربط این کتاب و جملات بالا رو خودتون پیدا کنید.
-
از ماست که بر ماست
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1392 12:47
داشتم داستان کباب غاز محمد علی جمالزاده رو می خوندم. خوندن این داستان مقارن شد با تماس یکی از دوستام جهت مشورت در انجام کاری که میخاست جدیدن شروع کنه. کارش رو گفت و من هم بهش گفتم که خیلی عالیه برای تویی که مدتها خونه نشین بودی بهترین شروعه حتا اگه یک درصد شکست توش باشه تجربه ی خیلی خوبی برات میشه. براش خوشحال شدم...
-
رییس حالی بی حالی
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 13:26
همیشه کار کردن با آدمایی که یه حرفی میزنن و بعدشم حرفشونو عوض می کنن برام عذاب آور بوده و هست و خاهد بود. یکی نیست به این رییس من بگه آخه برادر من حرفی که میزنی رو قبول کن دیگه. آخه این حرفه رو خودت زدی، من چیکار کنم تو آدم بصری هستی، اون چیزی رو که تو ذهنته رو با اون چیزی رو که میگی فرق معاملست. دیروز یه چیز گفتی و...
-
آیینه دنیا
چهارشنبه 21 فروردینماه سال 1392 09:51
این جهان آئینه کردار ماست خوب یا بد هرچه هست آثار ماست اهل عشق، اهل علم، اهل تخت کار ما کردند هم آسان و سخت ... اهل علم آمد به دانائی فزود اهل عشق آئین زیبائی گشود ... اهل تخت آمد حکومت دار شد خلق از کردار او بیمار شد با زبان صدها اسیر آزاد کرد در نهان با مردمان بیداد کرد اهل تخت آمد که نادانی کند هرچه آبادیست ویرانی...
-
امیدوارم این اشک ها دیگر بار جز برای شادی بر گونه هایت نبارد
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 11:15
این اشکها برایم چه آشناست. می دانم سالها می گذرد تا دلت این غم را باور کند اما رسم زمانه این چنین است که باید تاب بیاوری و باور کنی که دیگر شانه ای نیست که سرت را بر روی ش بگذاری بی منت و بی چشمداشت. امیدوارم این اشک ها دیگر بار جز برای شادی بر گونه هایت نبارد.
-
بهارانه
یکشنبه 18 فروردینماه سال 1392 10:52
بالاخره تعطیلات هم تموم شد و ما هم برگشتیم سرکارمون. کلن توی این تعطیلات فقط خابیدم و فیلم دیدم و گاهی هم بازدید عید رفتم. درین فیلم دیدنها، سر یه ساعت مشخص به تلویزیون م*ی*ل*ی هم سری زدم هرشب ساعت 10:15 تا سریال پایتخت رو ببینم. سریالی که هر بار دیدنش خنده های دوباره ای در پی داشت و تکرار دیالوگهای شخصیتهای دوست...
-
قدمهایش را بشمار...
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1391 08:30
بهار دارد می آید، صدای قدمهایش را می شنوم. بهمراهش مهمانی دارد به نام عید. بهار که بیاید، آرزو هایم هم شکوفه خواهد زد. شکوفه هایم را در دستانم خاهم گرفت، می شمارمشان تا آمادهشان کنم برای فصل بعد. بهار که بیاید من هم خودم را می بینم در زلالی آبهای روان، در بارش بارانهای ناگهانی، در آواز شاد پرندگان، در رقص شاپرکها و در...
-
درس زندگی
پنجشنبه 24 اسفندماه سال 1391 10:38
امروز آخرین پنج شنبه سال نود و یکه. خیلی ازین آخرین پنج شنبه اومده و رفته، با این حال زندگی جریان داره با همه خوبی ها و سختی ها. امروز که از پشت پنجره محل کارم به درختها و گلهای توی باغ نگاه میکردم دیدم چقدر سبز شدند و چشم رو با این زیبایی شون نوازش میدن. من روز های بی برگی شون رو هم دیدم و روز هایی که برف قامت شون رو...
-
مارمولک
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1391 10:42
" فکر نکنید خداوند شما را فراموش کرده. شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است. اینقدر به فکر راههای دررو نباشید. خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست. خدا، خدای آدمهای خلافکار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اِند لطافت، اِند بخشش، اِند بی خیال...
-
گلف و قهوه
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1391 08:23
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی...
-
باز کن پنجره را
شنبه 19 اسفندماه سال 1391 10:56
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA باز کن پنجرهها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتن د و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است باز کن پنجرهها را ای دوست هیچ یادت هست که...
-
جمله طلایی
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1391 09:01
-
صدای سبز خاک
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1391 10:09
زمان: آبان 87 مکان: رضوانشهر گیلان دلیل اصلی: م*ب*ا*ر*ز*ه با خ*ر*ا*ف*ه*پ*ر*س*ت*ی صادر کنندگان رای: سازمان ا*و*ق*ا*ف استان گیلان منبع خبر اینجا و الان 4 سال و 4 ماه از آن روز می گذرد و چه درختان کهنسالی که در جای جای خاک مادریم قطع نشده. شهر هایی که این درختان ریه های آنجا محسوب می شد، مامن حیوانات کمیابی فقط در ایران...
-
برادرزاده عزیزتر از جان
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1391 12:39
اگه از سر کار اومده باشی و خسته، و آرزوی یه خاب جانانه به دلت ولی باید بری دندان پزشکی و بعد از ترمیم دندونات نتونی نطق کنی ولی با این حال با رفیق شفیقت یکساعت تلفنی صحبت کنی و البته از نوع غیبت و نیش تا بنا گوش باز و بعدش یه برادر زاده با اون چشمای خوشگلش مثه گربه چکمه پوش بهت بگه عمه من گرسنمه و بری براش یه زیر دستی...
-
تقدیم به تمامی دوستان (شعر نوشت)
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1391 11:46
مثل نامه ای ولی توی هیچ پاکتی جا نمی شوی ** جعبه جواهری قفل نیستی ولی وا نمی شوی ** مثل میوه خواستم بچینمت میوه نیستی ستاره ای از درخت آسمان جدا نمی شوی ** من تلاش می کنم بگیرمت طعمه می شوم ولی تو نهنگ می شوی مثل کرم کوچکی مرا تند و تیز می خوری تور می شوم ماهی زرنگ حوض می شوی لیز می خوری *** آفتاب را نمی شود توی کیسه...