از رشت بارانی دارم مینویسم.
هوا خنک
تمیز و دل انگیز
مهربان و بخشنده
و دوست داشتنیه.
چای ریختم که بخورم اخلاقم خوب شه که بشه تا 4 عصر دووم آورد.
تقریبن یکماهه باشگاه نرفتم اما تو خونه ورزش میکنم با دو تا دمبل و کش و یه روز درمیون هم روزی 8000 قدم پیاده روی میکنم که میشه معادل یکساعت.
دیروز یکساعت توی بارون دویدم و پیاده روی کردم.
عجب کیفی داد.
جونم براتون بگه که امتحان مقدماتی و متوسط خوشنویسی هم شرکت کردم و استادم میگه قبول میشی.
امیدوارم که اتفاق بیفته برام چون انگیزه ی منو بالا میبره برای ادامه دادن توی این مسیر.
و اینو بگم بعد از کوهنوردی، خطاطی هم تونسته من یاغیِ عجول رو صبور تر کنه که همش دنبال نتیجه نباشم و از مسیر لذت ببرم
و این برای من خیلی خیلی ارزشمنده.
لیستی که نوشته بودم برای 42 سالگی که انجام بدم، نصفش بخاطر جنگ پرررررررررررررررررررر
اما دو سه تا از گل درشتاش تیک خورده و دارم خودم رو برای اتفاقات 43 سالگی آماده می کنم.
هر روز که میگذره واقعن متوجه میشم سن فقط یه عدده اما شور و هیجانی که به آدم تزریق میشه خیلی خیلی مهمه و البته جغرافیا
از توجه شما سپاسگزارم
من 4 روز در هفته یکساعت میرم پیاده روی.
این عادت چطور برام مونده؟ وقتی نتیجه ی فیبرو اسکنم 2 رو نشون داد و دکتر کلی تعجب کرد ، کلی ها 
حالا توضیحاتش رو نمی نویسم چون خارج از حوصله ست.
نتیجه اینکه یکماه کلی منع غذایی و میوه داشتم و دکتر روزی 20 دقیقه یا 4 روز در هفته یکساعت پیاده روی رو برام تجویز کرد.
دکتر کبد هم دوباره برام فیبرو اسکن نوشت (جالبه فاصله دو تا فیبرو اسکن ها فقط دو ماه بود) وقتی انجام دادم نتیجه میدونید چی بود؟صفر
یعنی کبد من سالمه
خب نتیجه میگیریم آدمها اشتباه دارن و همین ابزاری که به دست آدمها ساخته میشه هم اشتباه میکنه و میشه فشار و استرس برای عده ای...
اما اون پیاده رویه عادت خوبی برام شده که ترکش نمی کنم.البته پیاده روی سالهاست جز روتین زندگی منه و لذت میبرم ازش
اما این بار فقط تمرکز روی سلامتیه و این خیلی برام ارزشمنده که بالاخره بعد از سالها یه سری عادتها برام دارای ارزش شده.
راست میگن 40 سالگی به بعد اوج زندگی هر انسانه. دهه ی توسعه ی فردی ...