دیروز استادم پیام تبریک فرستاد برام که تونستم دوره ی مقدماتی و متوسط خطاطی رو قبول بشم و من ازین بابت خیلی خوشحال شدم.
دیروز هم با دوستی ملاقات داشتم که اونجا هم گفتگو مون عالی بود.
بعد از قرنها دیروز روز من بود و من شگفت زده بودم برای این اتفاقات.
من بیشتر از یکماهه که تو خونه ورزش می کنم و وقتی آنالیز بدنی مو دیدم متعجب شدم چون بدنسازی رو وقتی کنار میذاری حتا یکی دو هفته دوباره به همون روند افزایش چربی میرسی(حالا علمی و دقیقش رو نتونستم توضیح میدم خرده نگیرید)یعنی توی خونه با کش و دومبل ورزش می کنم.
تصمیم گرفتم فعلن یه مدت باشگاه نرم و تو خونه تمرین کنم اینطوری از نظر زمان خیلی جلو می افتم.
آدمهای حسود از روح و روان مون تغذیه می کنن. به نظرم جایی توی زندگی مون نداشته باشن، بُرد با ماست.
از رشت بارانی دارم مینویسم.
هوا خنک
تمیز و دل انگیز
مهربان و بخشنده
و دوست داشتنیه.
چای ریختم که بخورم اخلاقم خوب شه که بشه تا 4 عصر دووم آورد.
تقریبن یکماهه باشگاه نرفتم اما تو خونه ورزش میکنم با دو تا دمبل و کش و یه روز درمیون هم روزی 8000 قدم پیاده روی میکنم که میشه معادل یکساعت.
دیروز یکساعت توی بارون دویدم و پیاده روی کردم.
عجب کیفی داد.
جونم براتون بگه که امتحان مقدماتی و متوسط خوشنویسی هم شرکت کردم و استادم میگه قبول میشی.
امیدوارم که اتفاق بیفته برام چون انگیزه ی منو بالا میبره برای ادامه دادن توی این مسیر.
و اینو بگم بعد از کوهنوردی، خطاطی هم تونسته من یاغیِ عجول رو صبور تر کنه که همش دنبال نتیجه نباشم و از مسیر لذت ببرم
و این برای من خیلی خیلی ارزشمنده.
لیستی که نوشته بودم برای 42 سالگی که انجام بدم، نصفش بخاطر جنگ پرررررررررررررررررررر
اما دو سه تا از گل درشتاش تیک خورده و دارم خودم رو برای اتفاقات 43 سالگی آماده می کنم.
هر روز که میگذره واقعن متوجه میشم سن فقط یه عدده اما شور و هیجانی که به آدم تزریق میشه خیلی خیلی مهمه و البته جغرافیا
از توجه شما سپاسگزارم