-
آنکور
دوشنبه 9 آذرماه سال 1394 20:02
نمی دونم فیلم رخساره رو دیدید یا نه. یک جایی از فیلم تینا (میترا حجار) به دوستش می گه استاد (محمد علی سپانلو) احتیاج به آنکور* داره تا دوباره سرپا شه. فکر می کنم هر کی برای اینکه سختی های زندگی رو تاب بیاره ونشکنه باید آنکوری برای زندگیش پیدا کنه... *آنکوردر روانشناسی یعنی انگیزه زندگی
-
زندگی ...
دوشنبه 9 آذرماه سال 1394 14:00
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود...
-
نمایشگاه کتاب/ فرهنگهای خوب/ حاج خانوم
سهشنبه 3 آذرماه سال 1394 14:22
پنجشنبه رفتم نمایشگاه کتاب رشت. اتفاقی رفته بودم و لیست کتابام همرام نبود. خیلی به ذهنم فشار آوردم تا چند تایی با اسم ناشر یادم بیاد. 8 کتاب سهراب سپهری رو از مدتها پیش میخاستم تهیه کنم که با تخفیف کمی تونستم بخرم. دوست داشتم جایی کسی منتظرم باشد از آنا گاوالدا/ زندگیهای بسیار خوب از جی کی رولینگ و پنج نفر که در بهشت...
-
رژیم
سهشنبه 12 آبانماه سال 1394 09:49
+ از شروع سال جدید 4 تا کار بزرگ انجام دادم که خیلی مدت بود از انجامشون طفره می رفتم یعنی وقت کافی برای اجراشون نداشتم وگرنه آدمی نیستم که کار ها را به تعویق بندازم. دو روز پیش رفتم دکتر تغذیه. از مدتها بود می خاستم وزنم رو کم کنم. اسفند 93 که باشگام تموم شد عملن این 7 ماه رو نتونستم برم باشگاه و در نتیجه کلی اضافه...
-
هَستَمِت
دوشنبه 11 آبانماه سال 1394 10:01
کار خوب، خوب است فرقی هم نمی کند ایده اش از کجا آمده. مهم این است به بشریت سود و منفعت و مهربانی برساند... اول اینجا را بخانید و بعد مشارکت کنید. این جمله از مادر ترزا رو بشدت دوست دارم: "خدا از ما انتظار کار های بزرگ ندارد اما می خاهد کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم."
-
گریز دلپذیر
شنبه 9 آبانماه سال 1394 12:18
از روزی که کتاب رو خریدم و شروع کردم به خوندن، همش مهمون می اومد و من نمی تونستم تمرکز کنم سر خوندنش اما دیروز با اینکه مهمون اومد شاخ غول رو شکستم و تمومش کردم. کتاب ساده شروع میشه، با تعریفهای "گرانس" ساده ادامه پیدا می کنه و انتهایی درخشان برای شخصیتهای داستان داره. گرانس، سیمون، لولا و ونسان 4 خاهر و...
-
شماره تماسهای ضروری
پنجشنبه 7 آبانماه سال 1394 18:18
در یک روز گرم تابستان پدرشوهر خاهر بنده در آسانسور ساختمانشون گیر می کنند. همسایه های محترم درین گرما گویا حسابی آمپر سوزانده بودن، نمی دونستن چطوری این بنده ی خدا رو نجات بدن؟؟؟؟؟ تماس می گیرن با نصاب آسانسور و ایشون می فرمایند بیرون از شهر هستند دیر می رسن. به هر حال هر کی یه چیزی می گه و حرفی میزنه و راهکاری ارایه...
-
115
پنجشنبه 7 آبانماه سال 1394 14:31
دیشب اتفاقی زدم شبکه یک رامبد جوان اومد و گفت: "من رامبد جوان هستم. مواظب مغزتون باشید تا سکته نکنه. اگه اختلال تو گفتارتون پیدا کردید یا دچار فلج ناگهانی دست یا صورتتون شُدید با 115 تماس بگیرین." و بدین گونه بود به خودم و تلویزیون می.لی مون بالیدم که داره گاماس گاماس نکات آموزشی به ملت آموزش میده. نگذارید...
-
لقمه اندازه دهان
دوشنبه 27 مهرماه سال 1394 15:51
بعضی ها لقمه های خیلی بزرگی برمیدارن تو زندگی که از دهانشون می زنه بیرون و یا تو گلوشون گیر میکنه و خیلی اعتماد بنفس کاذب هم دارن و فکر می کنن که خیلی قدرتمندن... اما بعضی ها از ترس تاکید می کنم از ترس لقمه رو برنمیدارن که مبادا نتونن از پس خوردنش بربیان و نهایتن تا عمر دارن در حسرت لقمه های از دست داده شون باید باشن....
-
یک 5 شنبه آرام بهمراه باران ریزریز شاعرانه
پنجشنبه 23 مهرماه سال 1394 15:06
روز تولدم انتظار نداشتم شماره ی یکسری ها روی گوشیم ظاهر بشه یعنی اصلن تولدم یادشون بوده باشه اما سورپرایز شدم واقعن. منتظر تماس خیلیها بودم حتا تا آخر شب اما زنگ نزدند که نزدند. بعد یادم افتاد همیشه سعی می کنم اولین نفری باشم که به عزیزانم تبریک بگم تولدشون و یا هر اتفاقی رو و با سلیقه و وسواس خاصی براشون هدیه تهیه می...
-
تولد یعنی نو شدن
جمعه 17 مهرماه سال 1394 08:00
من امروز 32 سالم شدم. عمر آدمی مثله برق و باد می گذره ....
-
یه روز خوب
پنجشنبه 16 مهرماه سال 1394 11:33
امروز را هر طوری که فکر می کنی حالت خوب میشود زندگی کن. این را کسی می گوید که پنجره ی اتاق کارش باز است. باد خنک و ملایم می وزد و صدای خوردن برگ درختان بهم یک سمفونی به راه انداخته. کاج مطبقش از فرسودگی نجات پیدا کرده و دارد برگهای جدید در می آورد. چای تازه دم گذاشته روبرویش و میخاهد با پای سیب بخورد و برای بعد از...
-
من به آمار زمین مشکوکم
پنجشنبه 9 مهرماه سال 1394 15:37
من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟ اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا اینهمه دلها تنهاست بیخودی می گویند هیچکس تنها نیست چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند همه در جمع ولی تنهایند من که در تردیدم تو چطور؟ نکند هیچکسی اینجا نیست... "سهراب سپهری" - هوا گرفته ست و انگاری میخاد بارون بیاد اما دلیل بیشتر ابری بودنش به...
-
17 ساعت و خورده ای از پاییز
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1394 17:10
فکر نمی کردم اولین روز پاییز اضافه کار بمونم .... اما هدست تو گوشمه دارم با این آهنگ اضافه کار رو نوش جان می کنم ...
-
پاییز رنگی رنگی
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1394 15:12
به چشم زدنی سه ماه تابستان هم گذشت و از امروز یکساعت زودتر آسمان خدا تاریک میشه و برای قدم زدن بعد از کار بایدمیهمان نور های چراغ در خیابانهای شهر باشم. از شور و هیجان مردم برای خرید کیف و لباس و دفتر که بگذریم میرسیم به "روز بدون خوردرو "که بیلبوردش رو سر صبحی توی خیابون دیدم. واقعن امروز یکی از شلوغ ترین...
-
14 سال پیش سریالی بود برای خودش دوران سرکشی
دوشنبه 30 شهریورماه سال 1394 15:50
اوصیکم دیدن سریال "دوران سرکشی" کمال تبریزی نام سریال: دوران سرکشی کارگردان: کمال تبریزی بازیگران: لادن مستوفی/ عاطفه نوری ساعت پخش: 7/30 هر شب از شبکه آی فیلم فارسی سال تولید: 1380
-
؟ و !
چهارشنبه 25 شهریورماه سال 1394 14:41
دارد باران می بارد و دارم چارتار گوش می دهم. آرمان گشتاسبی می خواند: " بی تو بی شب افروزی ماندنت بی تب تند پیراهنت شک نکن من که هیچ آسمان هم زمین می خورد... " به این فکر می کنم چقدر زیاد رویا می بافیم و چقدر کم به حقیقت می پیوندد. بعد یاد این جمله می افتم که چند روز پیش جایی خانده بودمش: " گاهی وقتها...
-
خدایا بنازم به خلقتت
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1394 15:15
نمی دونم فیلم "دایره زنگی" اصغر فرهادی رو دیدید یانه. یک جایی از فیلم شریفی نیا میره برای سفرشون گوسفند بخره. گوسفند فروش یه آب معدنی بزرگ رو به خورد گوسفنده میده و بعد وزنش می کنه. همزمان با گفتن مبلغ، گوسفنده میشاشه. شریفی نیا میگه دوباره وزنش کن. گوسفند فروش میگه: چرا؟؟؟؟؟؟ شریفی نیا میگه: اون الان نیم...
-
کفش چینی
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1394 12:38
این کفش رو قبل عید خریده بودم و جایی نداشتم که بپوشمش. برای همین گفتم سر کار پام کنم. چند بار پوشیدم دیدم انتهای سمت راستش پاره شده. خیلی هم پارگی ش ضایع بود. هیچی دیگه یه کاغذ کادو داشتم رنگ کفشم، یه تیکه چسبوندم از زیرش کمی از پارگیش گرفته شد .
-
لبخند
یکشنبه 22 شهریورماه سال 1394 09:37
این جمله خیلی قشنگه : "لبخند زبان مشترک تمام آدمهاست"
-
!!!!!!!!!!!!
شنبه 21 شهریورماه سال 1394 15:44
امروز همکارم شیرینی عروسی شو آورد و اون یکی همکارم خرمای چهلم برادرش رو. گاهی اوقات زندگی بدجور بیرحم میشه!!!!!!!!!!!
-
عروسی یا عزا مسله این است
پنجشنبه 19 شهریورماه سال 1394 13:13
دیشب عروسی یکی از همکارام بود که نرفتم. خداییش برام سخته آدمایی رو نمی شناسم کنارشون بشینم. همکارای خانوم هم که نمیخاستن بیان هیچکدوم، تازه زنونه و مردونه هم جدا بود. خب آدم یه جایی میره باید بهش خوش بگذره دیگه نه اینکه فقط ادای دین کرده باشه. هدیه ی عروسی همکارم محفوظه وقتی اومد بهش میدم حتمن. سر صبحی از یکی از...
-
قاضی
پنجشنبه 19 شهریورماه سال 1394 09:42
هنگ پالمر قاضی معروف پرونده های ثروتمندان بعد از شنیدن خبر مرگ مادرش سریع راهی شهر زندگیش میشه تا بتونه در مراسم خاک سپاری ش شرکت کنه. رابطه ی هنگ با پدرش زیاد خوب نیست و قاضی پالمر پدرش اون رو مقصر رفتار ها و بی مسوولیتهاش توی زندگیش می دونه. بعد از خاکسپاری مادر، هنگ تصمیم میگیره که به شهر خودش برگرده اما اتفاقی...
-
...
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1394 15:15
این عکس رو نمی دونم چه تاریخی گرفتم ولی می دونم که توی ماشین و دستم از پنجره اش بیرون بود که گرفتمش. الان دو روزه که این عکس رو گذاشتم رو دسکتاپ کامپیوتر محل کارم و همش نگاش می کنم. خداییش خیلی از ما توی زندگی مثله همین عکسه می مونیم که همش میخاییم با سرعت به همه چیز برسیم حتا اگه تار و تلخ و تاریک بشیم غافل از اینکه...
-
روزانه
شنبه 14 شهریورماه سال 1394 15:41
امروز شنبه است و اول هفته و من اولین روز هفته نمی دونم چرا غمگینم؟ دلیل خاصی هم نداره البته اگه ردیف کنم دلایلم رو می بینم تا حالا زیر خروار ها غم زنده بگور نشدم شانس آوردم اما من قانون "هر روز رو برای همون روز زندگی می کنم" رو دارم توی زندگیم اجرا می کنم. دیروز ساعت 11 بیدار شدم از خاب و نزدیک دو ساعت و...
-
غرور و تعصب
پنجشنبه 12 شهریورماه سال 1394 10:11
فکر می کنم بالای 50 بار این فیلم رو دیدم اما هر بار با ولع بیشتری نگاهش می کنم. نمی دونم بازی شخصیتهای این فیلمه که منو مجذوب می کنه یا جادوی کلمات و یا غرور و تعصبی که به عشق تبدیل میشه؟ نام فیلم: غرور و تعصب کارگردان: جو رایت بازیگران:کیرا نایتلی- متیو مک فادین محصول: 2005
-
گاهی اوقات برای آرامش خودت هم که شده باید بگویی: تا شقایق هست زندگی باید کرد
چهارشنبه 11 شهریورماه سال 1394 11:21
روز تشییع جنازه ی برادر همکارم خیلی حالم بد بود نه از گرما، نه از مرگ جوون، نه از بی وفایی دنیا که یه جایی آدم رو به حالت استُپ نگه میداره که باقیش رو باید خانواده اش تحمل کنن، به خاطر اندازه ای که خود آدم و اطرافیانش نمی دونن چقدره که به خاطرش رنج می کشن، جدال و کشمکش دارن با خودشون و دیگری، غصه می خورن، آه می کشن،...
-
پُست بارانی
سهشنبه 3 شهریورماه سال 1394 09:04
الان داره بارون میاد و با صداش آرومم می کنه، شادم می کنه، غمهامو کم می کنه براتون روز بارونی و آروم همراه با شادی آرزومندم...
-
خداحافظ مرداد 94
شنبه 31 مردادماه سال 1394 15:51
برگ اضافی تا به حال شده به رستورانی بروید و مثلاً یک غذای پلویی سفارش بدهید و بعد برای اینکه حسابی به خودتان حال بدهید یک کباب برگ اضافی هم برایتان بیاورند؟ اگر دو کتاب "مارک و پلو" و "مارک دو پلو" آن غذای اصلی باشند کتابی که در دست دارید همان "برگ اضافی" است! جملات بالا مقدمه ی کتاب...
-
تولدت مبارک نازنینم
یکشنبه 25 مردادماه سال 1394 08:31
نمی دانم که چه حکمتی دارد زندگی!!!!!!! قبل از آمدن هر چیز و هر کس کلی معادله می چینیم تا بتوانیم حلش کنیم غافل ازینکه بعضی از معادله ها را قرار نیست حل کنی باید زندگی شان کنی تا جوابی برایشان بیابی ... یک جمعه ی بسیار گرم تابستان مصادف با 23 مرداد آتشین، دختری کوچک در خاندان ما زاده شد معادل با 3کیلو 400 گرم. اول قرار...