-
سیاه یا سپید؟
چهارشنبه 27 خردادماه سال 1394 15:38
در سرزمین ما، ملت یا خوبند یا بد آنهم از نوع مطلقش. حد میانه هم ندارد.
-
بعضی ها
چهارشنبه 27 خردادماه سال 1394 09:19
بعضی از آدمها وجودشان در زندگی نعمت است. اگر از زندگی حذف شوند، یکجای زندگی مان می لنگد. انگاری پایمان تاول می زند از شدت حمل بار زیاد اما با این آدمها، توانمان بیشتر می شود و روحیه مان افزون تر. این آدمها که نباشند، زندگی یک خلا را تجربه می کند، یک پوچی را می گذراند. انگاری بدون این آدمها ما هیچیم. آنها که نباشند...
-
در دنیای تو ساعت چند است؟
سهشنبه 26 خردادماه سال 1394 14:56
وقتی گیله گُل ابتهاج وارد ترمینال رشت شد و فرهاد خودش را به او معرفی کرد بایستی منتظر یک عاشقانه ی قدیمی و یکطرفه باشی که این سالها فرهاد به تنهایی به دوش کشیده و گیله گل بیخبر از همه جا یکهو می افتد وسطش تا او هم این سالها را کمی زندگی کند. حوا خانوم مادر گیله گل در نبود دخترش سالهای آخر زندگیش را در کنار فرهاد که...
-
....
یکشنبه 24 خردادماه سال 1394 09:42
چند ماهی میشه 17 هر ماه به مناسبت ماهگرد تولدم یه هدیه کوچیک برای خودم میخرم. 17 خرداد یه کیک کوچیک کاکائویی با طعم رویایی و دو تا کتاب هدیه م بود و دلخوشیم. ماه هفت شب بهاره رهنما با قلمی بسیار دلنشین و روان نوشته شده و وقتی شروع میکنی به خاندنش نمی تونی بزاری زمین کتاب رو. این کتاب 10 سال وب نوشت خانم رهنماست....
-
مادر
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1394 09:43
مربای بِه را با قاشق ریختم توی نان و با ولع تمام نشدنی به دندان کشیدم. پشت سرش چای تازه دم را هم چاشنی این خوردنی دوست داشتنی کردم. یاد مامان افتادم که چقدر بِه دوست داشت. نه سال زمان کمی ست با مادر بودن اما همینکه چند سالش را به خاطر دارم خودش بهترین یادگاری ست. مامان وقتی مُرد من فقط نه سالم بود. هنوز هوای کودکی در...
-
ترس
شنبه 9 خردادماه سال 1394 14:57
ترس باعث می شود آدم در زندگی دست به خیلی کار ها نزند. پس یا می نشیند غصه می خورد یا نق می زند و بر بخت بدش لعنت می فرستد یا دعا می کند تا گره ی کار باز شود اما تنها کاری که نمی کند تلاش کردن برای رسیدن به هدف مورد نظر است.
-
با بهترین آدمها همنشین شو
چهارشنبه 6 خردادماه سال 1394 15:24
می دونی وقتی با آدمای موفق تر از خودت معاشرت کنی چی میشه: چی میشه؟ چند تا چیز اتفاق میفته. اول از همه ازشون چیز یاد میگیری و انواع و اقسام اطلاعات جدید به سمت تو سرازیر میشه. اطلاعاتی درباره ی دنیا، کار و این که چطور روابطتت رو گسترش بدی. دوم اینکه با شبکه ی گسترده ی جدیدی مرتبط میشی. دوستان اونا دوستان تو هم می شن....
-
اسپند روی آتیش
چهارشنبه 6 خردادماه سال 1394 10:57
جمعه بود و هوا خنک و منزل در سکوتی دوست داشتنی و من بعد از درست کردن ناهار، اسپندی دود کردم و ولش کردم به امان خدا و رفتم گلاب به رو. بعد از بیرون از آمدن از محل نامبرده، دیدم یکی سراسیمه و با داد و فریاد خاهر بینوای منو صدا می کنه که ای فلانی بیا خونه تون آتش گرفته. کجایین شما؟ من ازونجایی که فکر کردم یکی بهمون حمله...
-
سحر ندارد این شب تار
سهشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1394 11:23
اردیبهشت ماه که شد تصمیم گرفتم حداقل بتونم روزی دو تا پست بگذارم. هر روز "یادداشت جدید" رو باز می کردم و زُل می زدم بهش و بعد از مدت طولانی بدون نوشتن می بستمش. این مدت اتفاقات زیادی افتاد و تصمیمات جدی گرفته شد. فکر می کنم بزرگتر شدم. اصلن خاصیت جریانات زندگیه که باعث میشه آدم تغییر کنه و پرت بشه به سمتی که...
-
سکوت
چهارشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1394 09:57
فقط گاهی باید سکوت کرد تا صدای خوشبختی را شنید ... همین
-
خاندن یک کتاب خوب در اردیبهشت زیبا
یکشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1394 11:30
در جریان سرشماری نفوس و مسکن، یکی از دوستان که مامور سرشماری بود گذرش به منزل یکی از شاعران مشهور معاصر افتاده بود. وقتی از همسر آن شاعر شغلش را سوال کرده بود، جواب داده بود: شاعر آن مامور سرشماری گفته بود: یعنی بیکارن؟؟؟؟؟؟؟ برگرفته از کتاب ضد حالات نوشته ی سعید بیابانکی انتشارات مروارید...
-
سبد حصیری
دوشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1394 09:44
رفتم برای قلمهای آواره ی روی میزم قلمدان بخرم. وارد یه مغازه شدم که فقط کارش فروش سفال بود. در حال انتخاب کردن قلمدان بودم که صاحب مغازه وارد شد و من رو به طرف نمایشگاهش راهنمایی کرد. یه سالن بزرگ که پر بود از انواع سفال و صنایع دستی. وقتی این منظره رو دیدم بنا به عادت همیشگی جیغ جیغ کردم و کلی ابراز خوشحالی نمودم که...
-
آی انبه انبه انبه
یکشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1394 12:12
رییس جمهور ونزوئلا رفته بود بازدید عمومی که خانومی یک انبه طرفش پرتاب می کنه. آقای رییس جمهور وقتی انبه رو بر می داره می بینه روش نوشته: بمن زنگ بزن . از قضا آقای رییس جمهور شماره رو میده تا پیگیری کنن ببینن این خانوم چی میگه. خانومه هم میگه من مشکل مسکن دارم. آقای رییس جمهور در یک برنامه زنده ی تلویزیونی قول مساعد...
-
اردیبهشت زیبا سلام
سهشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1394 09:59
بهار همه چیزش قشنگ است بارانش بادش شکوفه هایش آفتابش چهچه ی پرندگانش خنده ی مردمانش و اردیبهشت دلنشینش اردیبهشت بر شما شاد و مهربان
-
خداحافظ گیلبرت
دوشنبه 31 فروردینماه سال 1394 11:07
جمعه شب که میشد شبکه ی 4 فیلم سینمایی داشت که داداشم دو دستی می چسبید به تلویزیون اما من همیشه باهاش سر شبکه ی یک که قرار بود رویای سبز بده مشکل داشتم حتا کار به دعوا هم میکشید. اگه روزایی که صبحی بودم باز میشد تکرارش رو دید اما هفته های بعدازظهری ساعت سه موقع تکرارش توی مدرسه غمی بزرگ می نشست تو دلم. آن شرلی همیشه لج...
-
یک روز خوب در موزه میراث روستایی
یکشنبه 30 فروردینماه سال 1394 15:15
-
فتوشاپ!!!!!! جلل الخالق
یکشنبه 30 فروردینماه سال 1394 12:07
یادمه وقتی گوشی دوربین دار اومده بود تو بازار، خیلی طرفدار داشت و کلن یه مورد شگفت انگیز بود و خیلیها رو به وجد آورده بود. خیلیها دوست داشتن از طریقش حیثیت ملت رو بفرستن رو هوا و در نهایت یه چیز نو بود، هر جایی هر اتفاقی که می افتاد، خیلیها دست به دوربین می شدند تا حادثه رو به تصویر بکشن تا درس عبرتی بشه برای همگان یا...
-
استراحت مطلق
شنبه 29 فروردینماه سال 1394 12:40
وقتی اسم کاهانی بعنوان کارگردان روی یک فیلم باشه، میشه تضمین کرد ساعات سپری شده و پول بلیط سینماتون به هدر نمیره. استراحت مطلق جدیدترین فیلم کاهانی فیلمی که اجازه حضور در جشنواره رو نداشت با مرگ سمیرا (ترانه علیدوستی) آغاز میشه. زندگی های معمولی همراه با خشونت های آشکار و پنهان در جامعه که توسط آدمهای الکی متعصب و...
-
شام به سَبک فَرَنگی
پنجشنبه 27 فروردینماه سال 1394 09:52
شام دعوت بودیم خانه ی یکی از دوستانمان. مامانش که هم از دوستمان بحساب می آید و یک پای ثابتش فرنگ است، برایمان خوراک فرنگی آماده کرده بود. سر میز، چاقو و چنگال و قاشق و دستمال و ظرف مخصوص و هزار تا کوفت و زهرمار دست و پاگیر دیگر علاوه بر آن خوراک عجق وجقش گذاشته بود حتا بدون تکه ای نان. ما گیلانی جماعت یک عادت داریم...
-
امید به زندگی یا ...
چهارشنبه 26 فروردینماه سال 1394 13:06
وقتی هیلاری کلینتون 67 ساله رسمن کاندیداتوری خودش رو برای ریاست جمهوری امریکا اعلام کرد، فکرم کمی مشغول این مسله شد که تو مملکت ما خانومای 50 به بالا قبر هم برای خودشون خریدن و منتظر اجلشون هستن ... والا
-
life is beautiful
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1394 09:52
زندگی زیباست داستان زندگی "گوییدو"ی پیشخدمته که تازه به شهر اومده و در یک هتل مشغول بکاره. گوییدو شیوه ی خودش رو برای زندگی کردن داره و در برابر مشکلات زندگی سعی می کنه به جای آه و ناله و عقب نشینی، راه حل درستی براشون پیدا کنه خصوصن زمانی که بهمراه خانواده ش به اردوگاه کار اجباری فرستاده میشه پرِ از صحنه...
-
خاطره تعطیلات
شنبه 22 فروردینماه سال 1394 12:21
یک ششم عید رفته بودیم منزل خاله جان. به جز خانواده ی ما، خاهر های شوهر خاله هم در منزلشان بودند. من در کنار زنداداش مشغول خوردن آجیل بودم و در نهایت تنها موجودی زیردستی یک عدد فندق نیمه باز بود. به خاهرم که روبروی من نشسته بود با منت و خاهش و تمنا گفتم:" برو برام یکمی آجیل بیار" ایشان فرمودند: برو بابا من...
-
فقط همین
یکشنبه 16 فروردینماه سال 1394 14:34
نوشتم که بگم هستم. حرف زیاده سر فرصت می نویسم حتمن ... رستاک یک آهنگ داره به اسم "آخر اسفند". قشنگه حتمن گوش کنید
-
سال نو مبارک
پنجشنبه 28 اسفندماه سال 1393 13:05
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار ... همه ی بدهی های مالی م رو صاف کردم فقط مونده 41 هزار تومن برای سال جدید که باید به یکی پرداخت کنم. بیشتر از 10...
-
چهارشنبه سوری تان خوش
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1393 15:15
زندگی بمن آموخت که کلمات مهم هستند. کلمه می تواند بیمارت کند همچنانکه به سادگی شفایت بخشد. "ارنست یبوا" با دست می شمارم، یک، دو، سه. فقط سه روز تا پایان سال باقی مانده. همیشه شمردن برای رسیدن به روز های خاص مرا دچار دلهره می کند. روز تولد، سال نو و ... و امروز که سوزاندن بیم و دلهره و غم در آتش چهارشنبه سوری...
-
باران گرفت ما را
شنبه 23 اسفندماه سال 1393 10:01
روز جمعه (دیروز) رفتیم کوه. هوای رشت مه گرفته بود. معمولن روز های مه گرفته نوید یه روز آفتابی زیبا رو میده. منطقه صعود لَلَندیز ماسوله بود. وارد ماسوله که شدیم باران ریز ریز از ما استقبال کرد. قدم به قدم رفتیم جلو رفتیم باران شدیدتر شد و هر لحظه به خودمون امید می دادیم که قراره بارون بند بیاد. دردسرتون ندم که در محل...
-
نفس زنان
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1393 13:15
این روز ها نوشتن کمی سخت شده. سختی ش نه برای تنبلی بلکه برای نداشتن عریضه ی طول و دراز است. اگر هم باشد، نق و نوق است و گِله از کمیِ وقت و تفریح نرفتن و دوری محل کار و چه و چه ... اصلن آدمیزاد زاده شده هر چه را که خوشایندش نیست بُلد کند، آنقدر که وقتی خودش هم برای بار چندم تکرارش کرد تهوع بگیرد. دیشب که دهان شویه را...
-
:))
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1393 10:53
درست بعد از یکسال جلوی موهام رو لولایت کردم. اینقده ذوق داشتم از دیدن رنگ عسلی موهام که بعد از سشوار درخشش خاصی داره. مثه یه بچه ذوق داشتم تا برسم خونه و به خانواده نشونش بدم. هر کی هم دید گفت که خیلی بهم میاد. داشتم غذا می خودم که یکهو دیدم یک چیزی مثله سنگ توی دهانم چرخ می خوره. هر چی بود ریختم بیرون و زبان بینوای...
-
و اسفند دوست داشتنی چهار فصلی :)
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1393 15:15
روز های آخر سال که میشه انگاری یکی یه پتک برداشته و دایم در حال کوبیدن تو همه ی وجود منه تا جاییکه لحظه شماری می کنم روز ها تند تند بگذره تا بتونم یه تعطیلی درست و درمون و بی دردسر داشته باشم. واقعیتش انرژی من زیاده خیلی هم زیاده اما ازونجاییکه در روز 10 ساعت به نشستن میگذره دیگه توانی برای هیچ کاری بیرون از محل کار...
-
خانه سبز
شنبه 2 اسفندماه سال 1393 12:45
یه خونه هرجایی میتونه باشه. میتونه بالای یه ساختمون بلند باشه. میتونه تو یه کوچه قدیمی که زیر یه بازارچه ست باشه. میتونه بزرگ، یا میتونه کوچیک باشه. میتونه برای هر کس مفهومی داشته باشه، یا هر رنگی داشته باشه. میتونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه. میتونه به رنگ قرمز یا به رنگ… ولی بنظر من، یعنی بهتر بگم ما...