-
بعضی صدا ها، خاطره ها را زنده می کند
سهشنبه 25 آذرماه سال 1393 11:40
محوطه ی حیاط شرکت جدید رو دارن صاف و هموار می کنند با انواع ماشینهای جاده صاف کن (اسمشو نمیدونم چیه). از پشت پنجره هم تصویرو می بینم و هم صدا رو که مثلِ مته تو گوشمه. یادمه یکی از دوستان که کارآفرین نمونه ی استان گیلان بود تعریف می کرد: وقتی بعد از اتمام تحصیلات از فرانسه برگشتم ایران رفتم روستای محل زندگی پدرشوهرم...
-
جمعه پاییزی
یکشنبه 23 آذرماه سال 1393 15:15
من نمیگویم درین عالم گرم پو، تابنده، هستی بخش چون خورشید باش تا توانی پاک، روشن مثل باران مثل مروارید باش فریدون مشیری وقتی زمین و زمان باهات راه میاد تا یه روز عالی رو برات رقم بزنند...
-
!!!!
پنجشنبه 20 آذرماه سال 1393 10:17
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود می پرد در چشمم آب انار، اشک می ریزم مادرم می خندد، رعنا هم دیروز یکسره از محل کار رفتم تا کمی پیاده روی کنم. هوا تاریک شده بود و شهر از نور لامپ های مغازه ها و خیابانها می درخشید. رفتم سمت گل فروشی تا یه دسته نرگس بخرم اما با یه شاخه مریم...
-
روز های پاییزی
دوشنبه 17 آذرماه سال 1393 15:05
- کلن relationship را باید به اهلش زد نه آن کسی که خودش را می زند به کوچه ی علی چپ و کلاس می گذارد ایکبیری.والا - 16 آذر روز دانشجو به کلیه ی دانشجویان سبز سرزمین سبزمان خجسته و میمون باد. ما هر چه منتظر بودیم تا خاهر مان با دفترچه ی آرم Angry Birds از دانشگاه به منزل بیاید، اما دست خالی برگشت . انگاری مسوولان دانشگاه...
-
.......
پنجشنبه 13 آذرماه سال 1393 08:30
همیشه روزنه ای هست برای امید
-
آسمان آبی
سهشنبه 11 آذرماه سال 1393 15:58
دیروز آسمان اینقدر زیبا بود و دل انگیز که از نگاهش سیر نمی شدم. به آسمون گفتم خوش به حالت که خورشید خانوم مهربون رو در دل خودت داری و کلی با هم رفیقین. اونجا نه از دعوا و جنگ خبریه و نه از سیاست و اقتصاد و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه. خورشید خانومت اونقدر مهربونه که بر همه یکسان می تابه چون می دونه طبیعتشه. کاش منم...
-
گلدانهای من
سهشنبه 11 آذرماه سال 1393 08:55
گلدانها در محل کار جدید گلدانها در محل کار قدیم کاکتوس وسطی الان بزرگ شده مونده خونه
-
گاهی شرایط آدم را می سازد
دوشنبه 10 آذرماه سال 1393 10:01
شرکت جدیدمان از نظر صوتی بسیار قوی می باشد یعنی اینکه همکاران به سادگی صدای هم را از اتاقهای مجاور می شوند حتا اگر به صورت عادی صحبت نمایند. حتا در مواردی مشاهده شده حضور در سرویس بهداشتی برابری می کند با حضور در اتاق مدیر تولید از بس که لامصب صدا آنقدر واضح و مبرهن است. امیدوارم عکسش در کار نبوده باشد. ماجرا ازین...
-
30 ویژگی جامعه زنده
یکشنبه 9 آذرماه سال 1393 14:14
به نوشته دکتر سریع القلم ، جامعه ای زنده است ... : 1 . که در عرصه های اقتصاد ، هنر، علم ، سیاست ، میان شهروندان رقابت قاعده مند وجود داشته باشد 2. که آموزش اخلاق و مسئولیت اجتماعی در دوره دبستان تمام شده باشد 3. که تعداد رسانه های غیر دولتی حداقل دو برابر دولتی باشد 4. که در جاده های آن در هر صدکیلومتر برای شهروندان،...
-
سوتی بزرگ
شنبه 8 آذرماه سال 1393 11:45
یکسری از فیلمها و برنامه های هفتگی هست که من حتمن توی برنامه ریزی هام میگذارم و می بینمشون بدون یک دقیقه تاخیر چون برام خیلی مهم هستند اگر در همون زمان نبینمشون وقت نمی کنم برای دیدن تکرارشون. هر زمان هم که با آب و تاب برای همکاران یا دوستان تعریف می کنم از من قول می گیرند تا زمان پخشش حتمن یک پیامک بهشون بزنم تا...
-
آیا افق جایی برای محو شدنم دارد؟
یکشنبه 2 آذرماه سال 1393 09:09
بچه دبیرستانی که بودم یک همکلاسی داشتم معصی نام. البته نام اصلیش معصومه بود که برای سهولت کار معصی صدایش می کردند. این معصی یک پسر خاله ای داشت که بشدت شیفته اش بود و زنگهای تفریح و بیکاری و ورزش یک کناری می نشست و برایش مهستی می خاند. البته نا گفته نماند این دوستمان آذری زبان بودند و بین شان ازدواج زود هنگام مرسوم...
-
زندگی همچنان ادامه دارد
شنبه 1 آذرماه سال 1393 09:39
امروز اولین روز آذر ماه سال نود و سهِ و زندگی همچنان ادامه داره و زمین می چرخه و هر کی به کاری مشغوله. آبان اتفاق خاصی نیفتاد. نه کلاسی نه مهمونی آنچنانی و نه بازدید از دوستی که یکم دلم وا بشه اما زمان گذشت و گذشت تا رسید به امروز. دیروز که رفته بودم سر خاک عزیز و دایی، یه جوون اومده بود سر خاک مادرش و داشت گریه می...
-
........
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1393 10:08
زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیم و زباران کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم کم بباریم اگر، ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم چتر را تا کنیم و خیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود بخود زیباست سخن عاشقانه ای به هم بزنیم قلم زندگی به...
-
خانه باغ
یکشنبه 25 آبانماه سال 1393 09:25
خرید کردن یکی از دلمشغولی ها و سرگرمی های من است. اصلن زمانی که شیپیش در ته جیبم شلنگ تخته می اندازد و قدرت خرید ندارم انگاری یک نفر چنگ بر قلبم انداخته و دارد ریش ریشش می کند. 5 شنبه جهت تفریح آخر هفته با همشیره به مرکز خرید رفته بودیم و اول و آخر فروشگاه را بالا و پایین کردیم و آنقدرجنس در سبد کالا انداختم که حساب...
-
برای همه ی دوستانم
جمعه 23 آبانماه سال 1393 10:01
امروز را هر کجا که هستی برایت شادی، سلامتی، خنده و رنگ آرزومندم.
-
آدم های روی مُخ
سهشنبه 20 آبانماه سال 1393 09:55
آدم های خسته کننده هم آدمهای جالبی هستند. در کنار اونا بودن این خوبی رو داره که می تونی به خودت امیدوار بشی یا دست کم قدر لحظه هایی که با آدمهای دلچسب گذاراندی رو بیشتر بدونی و جالب تر اینجاست که دلچسب ترین آدم ها برای شما شاید برای دیگری خسته کننده ترین آدم ها باشند. یعنی عدالت در این زمینه رعایت شده و خود تو هم در...
-
در زندگی روز هایی هست
دوشنبه 19 آبانماه سال 1393 14:57
دنگ..،دنگ.. ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ. زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من... لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت ، نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز... سهراب سپهری یک روز هام داره سپری میشه، گاهی با فراز و نشیب زیاد و گاهی آرام و گاهی هم شاد شاد. سعی می کنم برای خوب...
-
درود
شنبه 17 آبانماه سال 1393 09:01
درود به شما حالم خوبه ممنون از همه ی شما بر می گردم ...
-
رنج و گنج
سهشنبه 6 آبانماه سال 1393 09:02
+ دو روزه بخیه ی دستم رو کشیدم ولی دکتر گفت زیاد ازش کار نکشم. دست چپم جورش رو خیلی این روز ها کشید و برام همه کار کرد. اصلن الان تسلطی که تو غذا خوردن با دست چپم دارم بیشتر از دست راستمه + این جمله اول صبحی خیلی چسبید: به دنبال فرصت باش نه امنیت. جای قایق در بندرگاه امن است، اما به مرور زمان کف آن خواهد پوسید. + هر...
-
........
یکشنبه 4 آبانماه سال 1393 14:50
ظهر یه روز بارونی باشه و تو باشی با یه دل بارونی تر که "کولی عشق" شهرام شکوهی طوفانی تَرِ ش کنه ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-
عاقبت کدویی که ناخاسته(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) چیده شد!!!!!!!!!
شنبه 3 آبانماه سال 1393 13:13
دیروز که رفته بودیم داهاتمون، خاهر کوچیکه زُل زده بود به باغ یکی از آشنایان که ما می شناختیمش اما اون نه. بهش گفتم به چی زل زدی؟ میگه به بار کدو ش گفتم غمت نباشه الان یکی برات میگیرم. با خانومه کلی احوالپرسی کردم و درنهایت بهش گفتم: خدا برکت باغتون رو زیاد کنه. ماشالله چه کدو هایی آورده و بعد ازش خداحافظی کردم و گاماس...
-
شکی ندارم
شنبه 3 آبانماه سال 1393 10:00
دنیا رو آدم های حقیر نساختند بلکه آدمهایی ساختند که با مهر، صداقت، بزرگی و یکرنگی و .... جلوی حقارت رو گرفتند... برای همینه که زندگی هنوز ادامه داره.
-
مرور مهر ماه
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1393 22:22
تا ساعتی دیگه مهر ماه من تموم میشه اما امیدوارم مهر من تموم نشه. مهر ماه رو با سرماخوردگی و گرفتگی شدید صدا شروع کردم. تا حالم خوب شد روز بعد از تولدم دستم رو بریدم. به هیچکدوم از برنامه های کلاسی م نرسیدم. اومدیم شرکت جدید و بعد مدتها همکارانم رو دیدم هوای پاییزی عالی روز های خوب بارونی گوش کردن فایلهای محمد رضا...
-
چهارشنبه ی دل انگیز
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1393 13:10
پیمانکار ساختمانی شرکت به بدترین نحو ساختمان رو تحویل مدیریت داده. کلن همه ی وسایل به کار رفته در ساختمان از نوع پایین و بُنجُل و نامرغوب هست که تا هر طرفش رو دست میزنی طرف دیگه ش در میره. بعد رییس خدمات اداری مون هر بار میشینه میگه اینجا خیلی خوشگل شده. زمین شرکت اونقدر فضا و وسعت داشت که میشد اتاقهای اداری با...
-
شرکت جدید
دوشنبه 28 مهرماه سال 1393 09:30
سه روزه تو شرکت جدید مستقر شدیم. نت شرکت به شدت زاغارته اما مکان شرکت فوق العاده عالیه. خوش آب و هوا و نزدیک به دریا. هر روز نیم ساعت زودتر از خاب بیدار میشم و نیم ساعت دیرتر میرسم خونه چون فاصله ی خونه تا شرکت یکساعته. مسیر رفت و برگشت بشدت حال خوب کنه. امروز هم داره بارون میاد که یه روز خوب و عالی داشته باشم. اتاقم...
-
اسباب کشی یعنی از قدیمی ها دل بکنی
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1393 10:00
چند روزیه مشغول جمع کردن وسایلای اتاقم هستم برای نقل مکان به دفتر جدید. اسباب کشی رو دوست دارم خصوصن وقتی یه عالمه خاطره از درون کاغذ و کتاب و .... یاد آدم میاد. روز اولی که اومده بودم اینجا، وسایلا خیلی بهم ریخته بود. قرار بود 6 ماه بمونم تا همکار قبلی که باردار بود، بعدش بیاد سرکارش. به احترام اون خانوم خیلی از...
-
:))))))))))))
سهشنبه 22 مهرماه سال 1393 09:09
اوج صمیمیت همکارم: دستت چی شده کُر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-
آی دست جان
شنبه 19 مهرماه سال 1393 11:10
در نخستین روز از 31 سالگی، دستمان را با لیوان لب پَر بریدیم و 5 عدد بخیه ی ناقابل حواله اش دادیم و یک عدد آمپول کزاز نوش جان نمودیم. باشد که رستگار شویم. از ما گفتن بود : هرگز لیوان، بشقاب، گلدان و هر چیز لب پر را بعنوان آثار فرهنگی نگهداری نکنید چون بعد باید هم از نظر مالی و هم از نظر جانی تاوان بدهید. دور بیندازید...
-
تیک تیک عقربه های ساعت، سی و یکمین پاییز عمرم را فریاد زد
پنجشنبه 17 مهرماه سال 1393 07:00
بابا عاشق پسر بود. بعدِ اینکه بچه اول خانواده ی مان پسر شد و خوش خوشان بابا، فکر میکرد علم به خاسته ی دلش پاسخ میدهد و مابقی را پسر تقدیمش می کند. دومی و سومی هم، دختر (منی که باشم) به یگانه زمین قدم گذاشتند. بچه که بودم، بیشتر همبازیهایم پسر بودند. تا 18 سالگی تیپ اسپورت پسرانه می زدم. به شیوه ای پسرانه از حق خودم و...
-
ستایش می کنم هنرتان را
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1393 12:47
و ما به شما توصیه می کنیم بابت خرید اینگونه دست ساز های میبد عزیزمان. و ما دیروز جای در دار سمت چپ از پایین تصویر فوق را خریدیم جهت هدیه. و ما دلمان نمیخاست از مغازه بیرون بیاییم از بس که همه ی دست ساز ها زیبا بودند. و ما دلمان یک خانه ی مستقل میخاست تا همه ی آنها را بار میزدیم به منزل خودمان می آوردیم. و ما می دانیم...