-
بهمین آسانی
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1392 15:25
عشقبازی به همین آسانی است… که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حرّاج کنی رنجها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند روانشاد مجتبا کاشانی این ویدئو
-
خانه تکانی
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 13:31
هر سال دم عید، خونه ی ما به طرز عجیبی دچار خانه تکانی میشه. خب من و خاهرم خونه نیستیم که در خانه تکانی کمک حال باشیم و وقتی از سرکار برمی گردیم اونقدر خسته ایم که مجالی حتا برای خودمون نمی مونه تا به کار های عقب مونده مون برسیم فقط می مونه جمعه ها که به اجبار باید زود از خاب بیدار شد تا بتونیم حداقل اتاق خودمون رو تا...
-
خاکساران جهان را به حقارت منگر
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1392 11:44
چند سال پیش من عضو یک انجمن محیط زیستی بودم که به صورت داوطلبانه در گیلان فعالیت می کرد. این انجمن علاوه بر تشکیل جلسات متعدد در مسایل محیط زیستی، یکی از بزرگترین دغدغه و فعالیتهاش مربوط می شد به آموزش در روستاهای گیلان. در سال 85 بهمراه اعضای این انجمن 25 روستا رو در زمینه حفظ محیط زیست، آگاهی رسانی، اهمیت زباله های...
-
تو بهترینی... باور کن
سهشنبه 29 بهمنماه سال 1392 13:31
گفت: اگر د.ی.ن و م.ذ.ه.ب رو قبول نداری حداقل که خدا رو قبول داری... گفت: خداوند گفته من از روح خودم در شما دمیدم یعنی خودت خالق خودت و رفتارهایت و زندگیت هستی، یعنی خودت تصمیم میگیری رشد کنی، بزرگ بشی و جوانه بزنی، کار کنی، عشق بورزی و به همگان عشق ورزی رو بیاموزی حتا اگر کسی تو رو آزار داد. گفت: همه ی این زیباییها...
-
بد اخلاقی یا بی اخلاقی؟
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1392 12:21
در خیابان گاماس گاماس می آمدیم و زل زده بودیم به مغازهایی که حراج زده بودند محصولاتشان را که یکباره صدای داد زنی را شنیدیم که متلکهای دو پسر جوان نادان را داشت باز پس می داد. یکباره برگشتیم که منبع صدا را دریابیم، دیدیم آن خانوم دارد هر دو را با برابری تمام با کیفش مورد عنایت قرار می دهد و از کوشش هم دست بر نمی دارد و...
-
یه ارشد و اینهمه تئوری
شنبه 26 بهمنماه سال 1392 12:52
با آبجی خانوم اومدیم امتحان ارشد بده. ساعت 8 بود اما بازم داوطلبا داشتن می رفتن سر جلسه ی امتحان. از قدیم رسم بوده نیم ساعت قبل امتحان باید تو محل حضور داشت و راس ساعت 7/30 در ورودی بسته بشه اما هر چه که از ساعت 8 میگذره بر تعداد داوطلبا افزوده میشه. یعنی مملکتی که داوطلباش دیر می رن سر جلسه ی امتحان و مسوولانش نیم...
-
یکم روزانه
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 15:11
* خیلی خوبست آدم با کسی حرف مشترک داشته باشد. مثلن هر وقت مدیر تولید ما تشریف می آورد شرکت، کلی با هم در مورد کتاب و فیلم حرف می زنیم. جشنواره فیلم فجر امسال موضوع بحثمان بود امروز. * یکی از دوستانم بشدت اهل اینترنت و فیص بوک است. به پیشنهاد من یک روز برای خودش به اسم روز "بدون اینترنت" نامگذاری کرده البته...
-
اطاعت امر
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 10:30
آمده ایم دستگاه همایونی، حین انجام اعمال یومیه سرکی هم من باب احوالپرسی از دوستان، می بینیم این یار فرنگ رفته مان بانو نیمروز ما را به بازی دعوت نموده اند آنهم بازیِ وبلاگی ( این فرهنگستان زبان چه واژه ای رو برای وبلاگ گذاشته؟) گفته اند گویا باید از آرزوهایی که در دل و ذهن بوده و به آنها رسیده ایم پرده برداریم و ما...
-
؟؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1392 13:31
خبر های محیط زیستی، فرهنگی و هنری، اجتماعی، اقتصادی رو که می خونم هر لحظه مطمئن تر می شم که یک انسان چقدر می تونه مخرب و خطرناک باشه برای خودش، همنوعش و سرزمینش ... اینجا اینجا اینجا اینجا کاش گاهی به جای اینکه سرک بکشیم در کار هم، یاد بگیریم اول خودمون رو رصد کنیم.
-
قاطی پاتی :)
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 14:33
آبشار ویسادار- پره سر رضوانشهر دانلود کنید کم هزینه ترین لذتهای دنیا :) 1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم. 2- سعی کنیم بیشتر بخندیم. 3- تلاش کنیم کمتر گله کنیم. 4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم. 5- گاهی هدیههایی که گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم. 6 - بیشتردعا کنیم. 7 - در داخل آسانسور...
-
میراث ماندگار
پنجشنبه 17 بهمنماه سال 1392 12:50
گاهی میراث یک پدر و مادر، مال و منال و ثروت نیست؛ یک درس بزرگ، یک رفتار پسندیده، یک جمله جاودانه می تواند زندگیش را تعالی بخشد...
-
چرخ گردون
چهارشنبه 16 بهمنماه سال 1392 14:41
کرکره ی پنجره ی اتاق کارم رو می زنم کنار. هوا آفتابیه و انعکاس نور بر روی برفها، زیبایی فضای محوطه رو دو چندان کرده. همکار جوان تازه نامزده کرده رو از پشت پنجره می بینم که داره با موبایلش حرف می زنه. حتمن پشت خط عزیزترین آدم زندگیش هست. آخه بیشتر وقتها همین ساعت میاد گوشی به دست بیرون ساختمون. اصلن نمی دونم چرا این...
-
گچ جادویی
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 14:00
کلاس چهارم که بودیم قرار بود از بین دانش آموزان کلاس یکی بعنوان مبصر انتخاب شود. خانوم شیرازی، تاریخی را برای رای گیری مشخص کرد. گلنوش و فرنوش دو خاهر دوقلویی بودند که خودشان را جهت کاندیاتوری به معلممان معرفی کردند. کاندید ها چند روز وقت داشتند تا برای رسیدن به این مقام مهم، رای جمع کنند. فرنوش که چند دقیقه بزرگتر از...
-
توفیق اجباری
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 12:08
دیروز 7 صبح که پنجره رو به کوچه رو باز کردم با منظره ای شبیه کوههای آلپ مواجه شدم. اونقدر برف زیاد بود و سکوتی عجیبی بر کوچه حکفرما بود حتا همسایه بی نزاکت روبرویی ما هم برای آورن ماشینش تقلا نمی کرد. ازین سکوت ترسم گرفت. شهر به مانند شهر ارواح شده بود. با این ترسم خزیدم دوباره توی جام و قید سرکار رفتن رو زدم. چشمان...
-
درد بی درمان :(
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 11:43
بعد از 2 سال برف بارید و باز هم مردم ثابت کردند چقدر نسبت بهم بی محبتند، حداقل صحنه هایی رو که با چشم دیدم. دلگیرم از آدمهای این شهر...
-
دانستن زیادی هم خوب نیست
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:30
بعد از سلام و احوالپرسی و صبح بخیر، بی آنکه با هم صحبتی کنیم نگاهش را از روی من بر نمی داشت. من که زیر چشمی می دیدمش، توی دلم گفتم: لابد باز هم ریمل و رژ قرمز کمرنگم ذهنش را درگیر کرده و همش این سوال "خبریه؟ خوشگل پشگل کرده" توی ذهنش وول می خورد. چند روز پیش که داشتم با خاهرم اس ام اس بازی می کردم موقع...
-
عمر کمه صفا کن
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 11:00
روز هایی می آید که حس می کنی خیلی از درون شادی و تمام آهنگهای جک و جواد را پلی می کنی تا این شادی را دو چندان کند. بعد که تصمیم می گیری بی خبر به دیدار دوستت بروی اما او پیشدستی کرده و ناهار دعوتت می کند. یک پولی یکهو به حسابت ریخته می شود و از شادی در پوست خودت نمی گنجی چون می توانی قرض و قوله هایت را صاف کنی و...
-
آفرین به این همه خلاقیت
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 16:00
خداییش این چشم بادومی ها چقدر خوش فکر و خلاقند تی بگ با طراحی زندگی سالم غذای کودکان در مهدکودک بسته بندی حبوبات ساک دستی بسته بندی سیگار- این بسته بندی اصلن خدا بود بعدن نوشت: دوستان، ته تغاری عزیز توی کامنتها یکسری دیگه ازین خلاقیتها رو با آدرسشون گذاشته. نگاه کنید و لذت ببرید.
-
خانه ی ابدیت زیبا باد
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 12:00
ساعت 9/30 شب بعد از یه خاب یک ساعت و نیمه بیدار میشم و کنار بخاری کز می کنم تا یکم موقعیت بیاد دستم. خاهرم رو می بینم که پشت سیستم نشسته و داره پرونده های بیمه شرکتشون رو تکمیل می کنه. به هر پرونده ای که میرسه از دلش یه خاطره از مشتریان پرونده تو آستین داره واسه تعریف کردن. همینطوری که داره واسه خاهر کوچیکه تعریف می...
-
قبل از آنکه دیر شود...
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 09:00
-
سبزیت را بمن نشان بده
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 12:21
ساعت حدود یک شبه و من روی نزدیک ترین مبل به تلویزیون لم دادم. انگاری کسی میخاد کنترل رو از من بگیره، محکم در دست گرفتمش. هر کس به کاری مشغوله و من خیالم آسوده میشه که کسی نمی تونه جای امنم رو ازم بگیره. کانال ها رو از بالا به پایین رصد می کنم. یکی ازین شبکه های استانی داره "خانه سبز" رو نشون میده و من هر شب...
-
(:
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1392 15:35
خانه میرزاکوچک خان جنگلی- رشت / محله ی استادسرا گوش کنید هر کسی مشکلات و نگرانیهای خودش رو داره وقتی از آپارتمان خونم پریدم پایین زوج خوشبخت طبقه ی 10 رو می دیدم که با هم دعوا می کردند پیتر محکم و قوی رو توی طبقه ی 9 دیدم که داره گریه می کنه طبقه ی 8 امی نامزدش رو دید که با بهترین دوستشه طبقه ی 7 دن قرصهای روزانه...
-
نقش هایی که رقم خورده اند
سهشنبه 1 بهمنماه سال 1392 10:40
گاهی باید نشست و قلم در دست گرفت و نوشت از زندگی، از روز های ابری و آفتابی، از نقشی که خودمان رقم زده ایم و از آدمهایی که با مهرشان دنیایی را برایمان ساخته اند و بعد جمعشان کرد و یک رمان نوشت برای دل خودمان. وقتی چرتکه می اندازی و حساب کتاب می کنی، می بینی که اصلن رمانهای زیبا و پر فروش دنیا از روی زندگی خودمان نوشته...
-
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
دوشنبه 30 دیماه سال 1392 15:55
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها تپش تبزده نبض مرا می فهمید آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم هیچکس مثل...
-
سپاسگذارم
جمعه 27 دیماه سال 1392 09:00
این آهنگ
-
یادتان جادودانه خواهد ماند
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 15:51
غروب 5 شنبه که میشود دلم هوای عزیزانم را می کند. عزیزانی که باید رفت به دیدارشان و فاتحه خاند بر روی یک تکه از سنگ. شمعی روشن کرد برایشان و با شیشه ای گلاب معطر کرد خانه ی ابدی شان را. و میراث من از آنها تمام خاطراتی ست که در دلم احساس و در ذهنم مرور می کنم... غروب 5 شنبه عزیزانمان چشم براه میهمانان شان هستند. منتظر...
-
ویروس روح
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 11:05
یکدانه بیسکوییت Hi Bye را فرو می برم در استکان چای تا نرم شود. همیشه عادت به این کار دارم و لذتی که در آن لحظه از انداختن بیسکوییت در دهان دارم با هیچ چیز عوض نمی کنم. باز هم سرما خورده ام. این روز ها به هر کس می رسم یک فین فینی می کند و یک سرفه ای حواله مان می دهد. مثلن آنهفته این آقای خدماتی شرکتمان چنان تمارض می...
-
تسلیت
سهشنبه 24 دیماه سال 1392 15:44
دوست خوبم، برادر مهربانم، بابک اسحاقی عزیز میخاهم بدانی بعضی از دردها مشترکند که یارای گفتنشان نیست... قهرمان زندگیت اگر چه از امروز دیگر در کنارت نیست اما قهرمان بودن را حتمن به تو آموخت تا به مانی ات نیز بیاموزی. روحش قرین آرامش باد.
-
شطرنج
سهشنبه 24 دیماه سال 1392 13:31
شطرنج بازی می کردیم. همه ی مهره هایمان برای دفاع از شاه، همدیگر را کنار زدند. فقط ماند شاه من و شاه حریف که روبروی هم قرار گرفتند. به ناچار بازی پات شد... به رقیب گفتم: آنهمه مهره را فدا کردیم که پات شویم؟ حتا سربازی هم برایمان نماند. رقیب گفت: وقتی فقط برایت بُرد مهم می شود حتا حاضری همه داشته هایت را حراج کنی تا به...
-
*!*
دوشنبه 23 دیماه سال 1392 11:00
موزه ی چای- لاهیجان گوش کنید عکسهای بسیار زیبا 20 راهکار برای افزایش اعتماد بنفس ۱ -در مقابل آینه بایستید و از خود تعریف کنید: این کار در کسب اعتماد به نفس، بسیار مؤثر است. هر روز صبح چند دقیقه این کار را انجام دهید. سعی کنید هنگام نگاه کردن در آینه به موارد مثبت چهره خود نگاه کرده و از آن تعریف کنید. ۲- در حال زندگی...