X
تبلیغات
زولا

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

دوشنبه 30 دی‌ماه سال 1392 ساعت 15:55
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژوک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید
"محمد علی بهمنی"


دی ماه هم تمام شد و تا دی ماه سال آینده کسی نمی داند کجای این کره خاکی ایستاده. پس تا هستیم زندگی کنیم، آزاد و آرام و شاد
برچسب‌ها: شعر نوشت

سپاسگذارم

جمعه 27 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:00
این آهنگ
برچسب‌ها: جمله نوشت

یادتان جادودانه خواهد ماند

پنج‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1392 ساعت 15:51
غروب 5 شنبه که میشود دلم هوای عزیزانم را می کند. عزیزانی که باید رفت به دیدارشان و فاتحه خاند بر روی یک تکه از سنگ. شمعی روشن کرد برایشان و با شیشه ای گلاب معطر کرد خانه ی ابدی شان را.
و میراث من از آنها تمام خاطراتی ست که در دلم احساس و در ذهنم مرور می کنم...
غروب 5 شنبه عزیزانمان چشم براه میهمانان شان هستند. منتظر شان نگذاریم. روحشان قرین آرامش باد...
فاتحه ام را نثار می کنم به:
عزیزان در گذشته ام که عجیب جایشان خالی ست
شهناز عزیز
که ناباورانه پر کشید بی آنکه لباس سپید عروسی را بر تن کند
غزل زیبارویم
که یادش با من همواره باقیست
حشمت الله اسحاقی
که مامان ناهید و بابک و مریم و نرگس را تنها گذاشت
و همه درگذشتگان دوستان حقیقی و مجازیم




ادامه مطلب ...
برچسب‌ها: دست نوشت
( تعداد کل: 26 )
   1       2       3       4       5       ...       9    >>