X
تبلیغات
رایتل

کمی بندیشیم، ببینیم، تجربه کنیم و بعد ...

یکشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:11

یک صبحی که داشتیم می آمدیم سرِ کار، دو تا از همکاران  در مورد مسایل اجتماعی شهر شروع کردند به معاشرت کردن. یکی از همکاران با ملایمت بسیار جواب می داد و آن یکی داد می زد و همکار سومی هم گاهی صحبتهایی می کرد که همکار کنار دستیم با داد زدن ساکتش می کرد. بنده هم که در حالت خاب و بیداری بودم کلمه ای حرف نمی زدم اما توی دلم برای اینکه هم نظرند اما بلد نیستن گفتگو کنند خنده می کردم.حالا بماند که به نتیجه ای هم در بحث کردن نرسیدند و از بنده که درست در مرکز میدان یک فروند سمند زرد نشسته بودم و مخم شده بود آستانه گمج (یک اصطلاح در میان گیلکی زبانان) عذرخاهی کردند که نگذاشتند بخابم.

آمدم توی اتاقم و این متن را برای هر دوتایشان ایمیل کردم که مطالعه کنند و به هردو زنگ زدم که چنین چیزی برایتان فرستادم که هر دویشان با اطمینان کامل حق را به خودشان دادند و حتا دعوایم کردند که اصلن چرا توی بحثشان شرکت نکردم.

بعد از نیم ساعت یکی از همکاران تماس گرفت که ای بابا چه متن باحالی بود همکار جان، این بشر از من هم بدتره در انتقاد کردن چه سر نترسی داره و قبل از اینکه بنده در افق محو شوم دریافتم مشکل ملت ما این است که اخلاقِ معاشرت کردن و همصحبتی ندارند اما ادعای روشنفکری دارند و بعد کم کم در افق محو شدم ...

و از نوشته های دیگران که خیلی بدردم خورد...

1- مردان علیه زنان

2- سادگی و خامی



لانتوری

شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:51

فکر کنید شما آدمی هستید که دارید مثل آدم توی جامعه زندگی می کنید آرام و بی دردسرالبته با دغدغه هایی از جنس کمک و پشتیبانی از  مردم همون جامعه که ناگاه یکی پیدا میشه و مختصات زندگی تون رو بدجور بهم میریزه،بدجورِ ناجور.حالا این آدم میخاد امثال پاشا باشه یا سعید. فرقی نمی کنه. شخصیت هر کدوم به هر حال یک نوع آزاره براتون.

پنجشنبه رفتم لانتوری رو دیدم. از سینما که اومدم بیرون همش با خودم فکر می کردم که من بعنوان یک زن در جامعه ی سنتی ایران هر روز دارم اسیدپاشی می شم اسید پاشی کلامی، روحی، جسمی و ... منی که برای حفظ استقلالم از صبح تا 5 عصر سرکار هستم و اون وسط ها هم سعی می کنم بعنوان یک انسان اگر کمکی هم از نظر مالی، فکری و آموزشی و ... از دستم برمیاد دریغ نکنم وقتی میرم برای پیاده روی باید با انواع اقسام متلک ها و رفتار های نادرست از طرف مردان مواجه بشم.

فیلم در مورد یک گروه 4 نفره زورگیرِ که هرکدوم از ابتدا درمورد زندگی و نحوه ی آشنایی شون با هم، صحبت می کنند و در انتها مریم که میگه الان می تونم برم رضایت بگیرم چون خودش طعم درد واقعی رو چشیده بود. جنس و حجم این درد رو آمنه بهرامی می فهمه و امثال او ...

بازی بازیگران عالی بود. مهدی کوشکی بی نظیر بازی کرد. نوید محمدزاده و باران کوثری که دیگه جای تعریف نمی مونه ازشون اونقدر خوب و حرفه ای بازی کردند، بهرام افشاری هم با اون قمه ش و گریه هاش و رذالتش خیلی خوب از پس نقشش براومده بود و مریم پالیزبان با اون چهره ی سردو چهره ی بعد از اسیدپاشی شده ش اونقدر باورپذیر بازی کرد که میشد آفرین گفت به درمیشیان با این انتخابهای عالی و نهایتن صحنه های مربوط به اردشیر رستمی و حرفهای تاثیرگذارش.

یک سوال، چرا هرفیلمی که نوید محمدزاده بازی میکنه بهترین سکانس اون فیلم بازی این بازیگره؟؟؟ صحنه ی اجرای حکم و اون نگاه ملتمسانه ی نوید محمدزاده یکی از بهترین سکانس های این فیلمه بنظرم.

( تعداد کل: 12 )
   1       2       3       4       5       6    >>