X
تبلیغات
رایتل

قدمهایش را بشمار...

دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 08:30
بهار دارد می آید، صدای قدمهایش را می شنوم. بهمراهش مهمانی دارد به نام عید. بهار که بیاید، آرزو هایم هم شکوفه خواهد زد. شکوفه هایم را در دستانم خاهم گرفت، می شمارمشان تا آمادهشان کنم برای فصل بعد. بهار که بیاید من هم خودم را می بینم در زلالی آبهای روان، در بارش بارانهای ناگهانی، در آواز شاد پرندگان، در رقص شاپرکها و در تولد دوباره زمین...
سال 91 سال خوبی برایم بود اگر چه گاهی خراشی دلم بر میداشت از نارفیقان دوست نما، از روزگار، از زندگی که بعضی هاشان بد نشانه میگرفت لامصب و بد ناکارم کرد اما باز هم سر خم نکردم در مقابلشان.
وارد دنیای مجازی شدم، دوستان خوبی پیدا کردم. یاد گرفتم که زندگی جریان دارد چه مجازی چه حقیقی، باید درس گرفت و بزرگ شد.
به سفر رفتم و باز هم یاد گرفتم که ارزش آدمها به مال و مکنت و شکوه و جلالشان نیست که این شکوه و جلالشان جز و ادب و دانش و آگاهی و ... چیزی دیگر نیست.
سفری هم داشتم به اعماق وجودم. رصد کردم خودم را که من که هستم که اینهمه بی محابا طلب دارم از پروردگارم در مقابل طلب های انجام نشده ی او از سوی من؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش همیشه عید بود. حتا این روز ها آدمهای خفن هم برای همه آرزوی خوشی و سلامتی و کامیابی دارند اگر چه از ته دلشان نباشد. همه با هم مهربانند. همه هم را در آغوش می کشند و می بوسند اگر چه جای خالی عزیزان سنگینی می کند در نگاههای نگران خانواده شان.
************************
خودمانی بگم  که در این سال جدید برای مردم سرزمینم آرزوی آرامش، مهربانی، سلامتی دارم. امیدوارم تصمیمات درستی رو که میدونند تو زندگی دیگران هم تاثیر داره درست تر بگیرن.
برای خانوادم بهترین ها رو آرزو دارم که خودشون می دونن تموم دنیای منن.
برای دوستان حقیقی هر آنچه که به صلاحشونه آرزو دارم و سلامتی و آرامش رو برای تک تک شون از ایزد منان طلب دارم.
و دوستان مجازیم که از مرداد ماه همراهم بودند در شادیهایم که با هم شاد بودیم و در نگرانیهایم که دلداریم دادند و با نظر هایشان دلم را گرم کردند که تنها نیستم در این دنیای مجازی:
برای میثاق که آرزو دارم در سال جدید میثاق قوی باشد و پر تلاش
برای آزی که امیدوارم روزهای زندگیش رنگی رنگی رنگی باشد بدون بهانه
برای حامد که آرزومندم شب و روز زندگیش روشن و پر ستاره باشد
برای عسل بانوی نسل سومی که آرزو های بی شماری داره و با تلاشش حتمن بهشون میرسه
برای فریبا با هذیانهایی که شیرینی چاشنیش بود
برای رها

برای عباس ملکشاه با سیال ذهن
برای مریم با سپیدار خیال
برای زمهریر
برای
سوره
برای
هدا
ب
رای مامان دوگل
برای
بانو آری که این روز ها کم پیداست
برای راضی بانو
برای
بانوی متاهل
برای
مسعود نصیری آموزگار
برای حسین با دو تا وبلاگش
برای بهار، آزی( خودم)، سودی، مهشید، تقی یوسفی (شرمنده اگه کسی از قلم افتاد)دوستان بدون وبلاگم و تمام خاننده های خاموش وبلاگم بهترینها رو آرزو دارم و اینم بگم که:
 هر چی آرزوی خوبه مال شما.



اینم از آهنگ سرنای نوروز از گروه رستاک


روزگارتان سبز
شادیتان افزون
دلهاتان شاد
ایام به کام
نوروزتان خوش

درس زندگی

پنج‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 10:38
امروز آخرین پنج شنبه سال نود و یکه. خیلی ازین آخرین پنج شنبه اومده و رفته، با این حال زندگی جریان داره با همه خوبی ها و سختی ها. امروز که از پشت پنجره محل کارم به درختها و گلهای توی باغ نگاه میکردم دیدم چقدر سبز شدند و چشم رو با این زیبایی شون نوازش میدن. من روز های بی برگی شون رو هم دیدم و روز هایی که برف قامت شون رو به پایین می کشید اما امروز قد علم کردند و استوارند.
دارم مرور می کنم یکسالم رو در این آخرین پنج شنبه سال. توی این 361 روز اتفاقهای زیادی برام افتاد و درسهای بزرگی گرفتم.
وقتی سه ماه پاییز رو سه بار مریض شدم یا درد دندان امانم نمی داد بزرگترین درس زندگی رو گرفتم که سلامتی بالاترین ثروت و دارایی منه اگر چه بار ها سالم بودم و بیماری به یادم آورد که این ثروت بزرگ رو دارم.
زندگی جریان داره چه بخاهیم و چه نخاهیم اما برای اینکه ملکه ذهنم بشه، اینجا این نکته رو به خودم گوشزد میکنم:
هر که هستم در هر پست و مقام و هر مرتبه و ثروت و هر سواد و دانش و آگاهی یاد بگیرم اول آدم باشم.

باران نوشت1: الان که داشتم این متن رو می نوشتم یکی از همکارا یه کارت عروسی آورد. اینم یه اتفاق خوب که شادی دیگران هم یه نعمته. ایشالا خوشبخت شن
باران نوشت 2:دوست داشتید درسهای این یه سال رو برام بنویسید. خدا رو چه دید شاید یه کتاب بشه از روش نوشت.
باران نوشت 3: آهنگی که این روز ها گوش میدم، "نگرانت میشم" از ابی

مارمولک

دوشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 10:42

" فکر نکنید خداوند شما را فراموش کرده. شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است.

اینقدر به فکر راههای دررو نباشید. خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست. خدا، خدای آدمهای خلافکار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد.

او اِند لطافت، اِند بخشش، اِند بی خیال شدن، اِند چشم پوشی و رفاقت است.

رفیق خوب و با مرام ٫ همه چیزش را پای رفاقت می دهد. اگر آدمها مرام داشتن هیچوقت دزدی نمی کردند و متاسفانه بعضی آدمها تک خوری می کنند. این بد روزگار است.

بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم ...اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن ...و این تنها راه رسیدن به خداست ٫ که بسیار هم مهم است ... و البته کسی را به زور نمیتوان وارد این مسائل کرد "




درود به قلم پیمان قاسم خانی
( تعداد کل: 18 )
   1       2       3       4       5       6    >>