X
تبلیغات
زولا

بالا و پایین

پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 13:14





برچسب‌ها: جمله نوشت

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:00
دیشب حوض نقاشی رو دیدم. فیلمی که از شروعش باعث میشه زیر لب بازیگرانش رو تحسین کنی و تو هر صحنه ای یک نازی بلند تحویلشون بدی. رابطه ی دوستانه یک پدر و مادر کم توان ذهنی با پسرشون سهیل و رابطه ای عاشقانه ی این دو با هم آدم رو به این نتیجه می رسونه که محبت، جسم سالم و زمان و موقعیت و مکان نمیخاد یک روح بزرگ و یک قلب مهربان می طلبه که بیشتر اوقات از همدیگه دریغش می کنیم.
فیلم زیباییه که حکایت این روز های ماست. وقتی فیلم رو ببینید اونوقته که حساب و کتاب با خودتون، موقعیتتون، روابطتتون و داشته ها و نداشته هاتون شروع میشه.


هر صحنه از فیلم دنیایی از درسهای بزرگ زندگی رو نشون میده که ما با هر روز باهاش سروکار داریم اما بی توجه از کنار این درسها می گذریم.


پ.ن1. گویا قسمتهایی از فیلم رو دوستان زحمت کشیدند و س.ا.ن.س.و.ر کردند برای نمایش در سینمای خانگی.
پ.ن2. برادر من علی جنتی که خیلی شبیه بابا جانت هم هستی خاهش دارم تو این 4 سال اجازه بده فیلمای درست و درمون تولید بشه. ممنونم.
پ.ن3. نظرم رو درمورد هر صحنه از فیلم و روابط آدمها نوشتم چندین بار، اما پاک کردم. دوست دارم اگر فیلم رو دیدید نظرتون رو بدونم.

برچسب‌ها: دست نوشت

امشب را راحت بخاب

دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:50

همیشه ازین حس لعنتی وحشت داشتم تا در بیمارستان ملاقات کسی بروم که ناتوان تخت را به آغوش کشیده و با ایما و اشاره و اشکهای توی چشم، خوشامد می گوید به ملاقات کنندگان. وحشتم برای این بود که بشنوم دیگر نیست و  ازین دنیا پر کشیده به ابدیت.

با این حس لعنتی به ملاقات عمه نرفتم تا به خانه برگردد و آنجا ملاقاتش کنم اما رفت...

عمه جان راحت شدی ازینهمه رنجی که این همه سال شاهدش بودم و تو ناتوان و نالان از اطرافیان همه را به جان خریدی تا یک روزی مثل امروز بدن بی جانت را در خاک بگذارند و همه بگویند:

چه حیف شد که رفت

خیلی رنج و مرارت کشید در زندگی

بچه ناخلف بد است

بیچاره شوهرش

کاش زودتر اقدام می کردند برای درمان

اگر ...

کاش ...

اما عمه جان خوشحالم که در حد خودم برایت برادرزاده بودم، نه کمتر و نه بیشتر .

عمه جان از امشب دیگر آسوده می خابی نه از سرم خبری هست نه از دستگاه نه از درد و رنج.

آسوده بخاب ...



دوستانم نظرات را می بندم که بدترین جمله برایم در دنیا واژه ی تسلیت است چرا که تکرارش حالم را بد و روزهای بد را برایم زنده می کند اما تقاضا دارم برای روح عمه ام فاتحه ای بفرستید اگر زیاده خاهی نباشد. ممنون از لطفتان.

( تعداد کل: 20 )
   1       2       3       4       5       ...       7    >>