X
تبلیغات
رایتل

تجربیات

یکشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 15:15

قضاوت

پارسال سر مراسمهای خواهرم تا هفتم خونه ی ما فامیلا رفت و آمد میکردن. خب خیلی ها تا اون موقع از فامیلامون آشنایی چندانی با هم نداشتن و شاید هم خیلیها اولین بار بود همدیگه رو میدیدن. الغرض عمه ی من توی یکی از روزا مادر خانوم داداش کوچیکمو می بینه که ناخوناشو درست کرده. بر میگرده به مامانم میگه زنه با اون سن و سالش ببین ناخوناشو درست کرده و لاک زده. چند روز بعدش که داشتیم حرف میزدیم زنداداشم میگفت پرتو درمانی خیلی روی مامانش تاثیر گذاشته و باعث شده تموم ناخن هاش خراشیده بشه برای همین میره نخن هاشو ترمیم می کنه. یاد عمه افتادم که نمی دونست اون ناخن ها چرا اونطوری خوشگل شده و خیلی راحت بی اونکه بدونه قضاوت کرد در موردش..


امپاتی (خود را جای دیگری گذاشتن)

پارسال همین موقعی ها خواهرم مریض بود. من توی مدت بیماریش فقط یکبار از مدیرم مرخصی گرفتم تا بمونم خونه کار ها رو انجام بدم. حالا بماند وقتی برگشتم با برخورد بد مدیرم مواجه شدم. به معنای واقعی قلبم شکست تا اینکه خواهرم فوت شد و من 7 روز سرکار نیومدم که بعد پیغام فرستاد ببیام سرکار برای روحیه م خوبه. من خیلی ازین برخورد عصبانی و ناراحت شدم. خب شرایط کاری من طوریه که مرخصی نمی تونم بگیرم حالا توی این مدت هم از مرخصی هام استفاده کرده بودم و انتظار داشتم بتونم توی این مدت بیشتر در کنار خانواده م باشم. الغرض درست توی سالگرد خواهرم (ما یکهفته بخاطر ماه رمضان زودتر گرفتیم مراسم رو بخاطر دور بودن مسافت و روزه داری چون از راه دور مهمان داشتیم) همکارم تماس میگیره که پدر مدیرم فوت کرده و شنبه بعد از یکسال که از سیاه در اومدم رفتم مراسم سوم. امروز شنیدم که گفته بعد از هفتم میاد سرکار. می دونید آدما تا اتفاقات مشابه براشون نیفته خیلی راحت اتفاقات رو حلاجی می کنن. کاش گاهی اوقات خودمون رو جای دیگران بزاریم وقتی داریم حکمی صادر می کنیم.


پ.ن: ممنون ازاینکه به کانالم سر می زنید.

....

یکشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1397 ساعت 15:31

از روزی که سال تحویل شد دارم فکر می کنم به پارسال که خواهرم همین موقع زنده بود. کنار سفره ی هفت سین چقدر فیلم و عکس گرفتیم، دید و بازدید رفتیم و درست همین موقعی ها بود که دردش دو چندان شد. روز و شب من شده تکرار همون لحظات و اینکه انگاری زنده است و روحش هر جایی که ما می ریم حضور داره بی اونکه میلی برای رفتن ازین دنیای لعنتی داشته باشه چون یه دنیا آرزو داشت و پر بود از زندگی. درست یکماه و دو روز دیگه میشه یکسال و چقدر جای خالیش هر روز تکرار میشه. تمام خنده ها، مهمانی ها، خوشی ها، عکسها جای خالی ش رو فریاد می زنه. از من داغدیده و عزیز از دست داده نصیحت به شما قدر عزیرانتون رو، اونهایی رو که واقعن دوسشون داریدداشته باشید. کنار هم باشید حتا به بهانه های کوچیک عصرونه ای، خوردن تخمه ای چیبسی پفکی ولی باشید حتا اگه وقت ندارید یه ساعتی از روز رو از اوجب واجبات بدونید که پیش عزیزانتون باشید و بخندید. باور کنید وقتی آدم ارزشمند زندگی تون از دست رفت هیچ کس و هیچ چیز جایگزینش نمی شه. نمی گم وابسته باشین نه، خوش باشین با هم، همین ...


( تعداد کل: 36 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>