X
تبلیغات
زولا

تیرِ خلاصِ تیر ماه

سه‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 10:25

زنگ بیدار باش موبایلم که به صدا در اومد، سریع از جام بیرون پریدم و ساعتش رو به کل خاموش کردم تا غروب یکشنبه که دوباره شروشنش کنم. امروز صبح که موبایلم زنگ خورد سریع بیدار شدم  تا یک روز جدید کاری رو آغاز کنم. تعطیلات عالی بود خصوصن شبها که با صدای بارون و پتو به خاب می رفتم اما متاسفانه تعطیلات برای یک عده از مسافران فرجام خوبی نداشت و بسیاری از خانواده ها داغدار عزیزانشون هستند و گویا این وسط هم هیچ نهادی هم مسوولیت جان و مال مردم رو بر عهده نمی گیره. باید تاسف خورد برای نهادی چون ستاد بحران و هواشناسی و ستاد هایی مشابه اون که خیلی راحت از مسوولیتشون شانه خالی می کنند.  مردم یک جامعه، سرمایه ی اجتماعی اون جامعه هستند. کاش به حرمت انسان بودن کمی هم هوای همنوع خود را داشتیم...


"این تابستان فراموشت کردم" داستان بسیار زیبای کتاب "مالیخولیای محبوب من" از بهاره رهنماست. زمانی که دختر داستان خاست نقش زن سلیمان رو ایفا کنه و محبوب مردم شهر بشه و زمانی که بدیها رو درو ریخت و به آرامش رسید میشه گفت اوج بخشایش یک آدم نسبت به خودش  و زندگیش می تونه باشه. امیدوارم بخونید و لذت ببرید.



نام کتاب: مالیخولیای محبوب من
نویسنده: بهاره رهنما
نشر: نگاه
قیمت: 6000 تومن
لازم به ذکرِ بنده این کتاب رو به مناسبت ماهگرد تولدم برای خودم خریدم

به نقل از سایت دکتر شیری
خیلیها بد زندگى میکنند و انتظار دارند اتفاقات خوب برایشان رخ دهد،
خیلیها معاشرتهاى اشتباه با آدمهاى اشتباه دارند و توقع دارند  کم کم خنگ نشوند! خنگى و پخمگى محصول معاشرت با آدمهاى بازنده هم هست، استاد عجمى نقل زیبایى دارند که خدا پشت سختیهاست و نه بدبختیها،بدبختى همانست که در زندگیمان می آوریم و فکر میکنیم بناست خدایى در انتهاى مسیر با آغوش باز منتظرمان باشد، واعجبا بر این دلخوش کنک مخرب!فکر میکنم قبلن لینک این کتاب ساده و زیبا رو گذاشته بودم اما امروز که دوباره خوندمش، خاستم این حس خوب دوباره خوندن و آرامش رو هم با شما شریک بشم. اگر دوست داشتید "آرامش گوسفندی" رو از اینجا دانلود کنید.

و این تابستان گرم

دوشنبه 22 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 10:27


عصر یک پنجشنبه ی گرم در یک اتاق خنک مشغول دیدن فیلم مودیلیانی شدم. صحنه ی ابتدایی فیلم با شور و شعف و رقص و آواز در یک بار و آن سمت بار ژان با چشمان گریان بهمراه پدر و نوزادش که منتظر مودیلیانی هستند، شروع میشه. "اندی گارسیا" در نقش مودیلیانی با اون چهره ی سرد و واکنشهای دوست داشتنیش در برابر پابلو پیکاسو (امید جلیلی) که او رو رقیب بزرگی برای خودش میدونه، بر جذابیت فیلم افزوده.
فیلم صحنه ی زیبا زیاد داشت و صحنه های زیادی از فیلم حال منو دگرگون کرد اما وقتی از نقاشی مودیلیانی رونمایی میشه که ژان رو به تصویر کشیده با چشمان خودش و ژان به یاد میاره که مودیلیانی بهش گفته بود: "وقتی روحت رو شناختم چشمانت رو نقاشی می کنم" میشه گفت تماشاگر جواب صبرش رو در برابر بی خیالی ها و خوشگذرانیهای مودیلیانی گرفته.
صحنه های دردناک فیلم رویایی مودیلیانی با بچگی و سختی هایی که کشیده و حالا که بزرگ شده رهاش نمی کنه و پایان زندگیش در سن 35 سالگی، می تونه باشه. آهنگ فیلم فوق العاده ست. میشه ساعتها بهش گوش داد بدون اینکه از شنیدنش خسته شد.

نام فیلم: مودیلیانی
کارگردان: میک دیویس
بازیگران: اندی گارسیا، امید جلیلی، السا زیلبرشتاین
محصول: 2004
دانلود آهنگ فیلم مودیلیانی/ اینجا

امیدوارم از دیدن فیلم لذت ببرید.

سه روز تعطیلی خوبی بود. عصر روز سه شنبه وقت دندانپزشکی داشتم و خیال میکردم کار زیادی قرار نیست انجام بشه روی دندان و با خیالی خوش و برنامه ریزی برای خرید روی یونیت نشستم و وقتی آقای دندانپزشک عزیز رو با آمپول بی حسی دیدم اشک از گوشه ی چشمام سرازیر شد. یکساعت کار روی دندان انجام گرفت و ناتوان وقتی رفتم پیش خانوم منشی تا هزینه رو حساب کنم، مبلغ ناتوان ترم کرد. از در مطب که اومدم بیرون نمی دونستم برای مبلغ گریه کنم یا درد دندان. به هر حال خودم رو با همون حال کشوندم به سمت مغازه ی محبوبم تا با دیدن دست ساز های میبد حالم کمی بهتر بشه. دروغ چرا بعد از کمی خرید کمی بهتر شدم تا رسیدم خونه. سه روز رو خوب استراحت کردم و به کار های عقب موندم رسیدم فقط نتونستم کتاب شجاعت رو تموم کنم. بمناسبت ماهگرد تولد هم سه تا کتاب خریدم به اسم های:
مالیخولیای محبوب من از بهاره رهنما
هنر جنگ از تسو
غذای روح از جک کانفلید و ویکتور هانسن
الان دارم برای سه روز تعطیلی پیش رو برنامه ریزی می کنم :)

دانشمند، سوالهای زیادی میداند

سیاستمدار، پاسخهای زیادی را از حفظ است

در دنیای امروز، مدرسه ها و نظامهای آموزشی، بیشتر سیاستمدار میسازند تا دانشمند

شاید همین است که مدیریت امروز، زندگی های امروز

عشق ها و دوست داشتن های امروز تا این حد سیاسی است

هنر سوال پرسیدن را فراموش کردیم

اینکه سوال من برای من مهم است و سوال تو برای تو

اینکه قرار نیست هر سوالی پاسخی داشته باشد

اینکه تفاوت من و تو، تفاوت سوالهایی است که من و تو از هم می پرسیم

تفاوت اقتصادهای توسعه یافته و اقتصادهای عقب مانده

در سوالهایی است که مردمشان از خود و از یکدیگر می پرسند 

امیدوار باشیم که روزی در دنیایی زندگی کنیم که

بتوان سوالها را بلند گفت و پاسخ ها را در دل یافت

نه اینکه پاسخ ها با صدای بلند گفته شوند و سوالها، با ترس و تردید در دلهای ما بمانند.

"محمدرضا شعبانعلی"


روز همگی به خیر و نیکی

تعطیلات

سه‌شنبه 16 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 10:48

زندگی یک نمایشنامه ی بزرگ است و تو باید بازیگر آن باشی

اما اگر نبودی، به جای نقد دیگران به تماشای بازی آنها بنشین

چرا که نقد کار کسانی است که استعداد عمل ندارند...


صبحها شش و خورده ای از خاب بیدار میشم و تا هفت دم سرویس هستم تا بریم شرکت. توی شرکت هم معمولن کار های روتین انجام میشه و تا برسم خونه و بتونم شرایط بدنی رو با این گرما و خستگی وفق بدم شده شب و دوباره باید این چرخه ی تکراری رو ادامه بدم برای فردا روز. این سه روز تعطیلی فرصت خوبیه تا بتونم حداقل نیمی از کار های های عقب مونده رو به اتمام برسونم. برنامه هام رو مکتوب می نویسم تا بعد تعطیلی ببینم چند تاییش رو انجام دادم.


1- رفتن به دکتر و نشان دادن چکاب

2- مرتب کردن قفسه ی کتابها

3- تماشا کردن فیلم (13 و مودیلیانی)

4- گوش کردن فایل صوتی محمد رضا شعبانعلی

5- اتمام کتاب "شجاعت" از "دبی فورد"

6- خرید هدیه بمناسبت ماهگرد تولدم


فکر میکنم این چند تا مورد رو توی این سه روز انجام بدم تونستم شاغ غول رو بشکونم.


* متن بالا رو  نمی دونم از چه کسی هست


( تعداد کل: 5 )
   1       2    >>