X
تبلیغات
رایتل
جمعه 1 بهمن‌ماه سال 1395 @ 01:40

پلاسکو

من در طول هفته یک روز رو  به اسم روز غر نزدن گذاشتم.اون روز سعی می کنم خوب فکر کنم،حرفای خوب بزنم،خبرای خوب بخونم،فیلم خوب ببینم،کلن غر نزنم. امروز (پنجشنبه) هم روز غر نزدنم بود اما وسط روز وقتی خبر فروریختن ساختمان پلاسکو رو شنیدم حالم گرفته شد.خیلی گریه کردم.

خدایا من چی بگم که هیچی منو آروم نمی کنه.

چقدر ازین دست اتفاقات باید بیفته تا یکی فکر عاقبت باشه. دعا کنیم عزیزانمون به سلامت از اون ساختمون بیرون بیان و به آغوش خونواده هاشون برگردن. 

باید به معجزه ایمان داشت. 

باید به معجزه ایمان داشت.

باید به معجزه ایمان داشت.

باید به معجزه ایمان داشت وقتی که از دست کسی که شعور پایین داره کاری بر نمیاد.

# راه_رو_باز_کن

شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 @ 15:51

چالش های شخصی

«کار من وصل کردن تمام دنیا به همدیگر و فرصت بیان دادن به همه است.» زاکربرگ برای رسیدن به این هدف و بهتر ایفا کردن نقش خود به‌عنوان شخصیتی تاثیرگذار اعلام کرده که در سال جدید می‌خواهد به بیش از ۳۰ ایالت آمریکا سفر کند، به طور میانگین روزی ۱ مایل بدود، ۲۵ کتاب جدید بخواند، دستیار خانگی مبتنی بر هوش مصنوعی خود را، که با الهام از جارویس در فیلم‌های آیرن من طراحی کرده و قرار است از صدای مورگان فریمن برای آن استفاده کند، کامل کند و زبان چینی یاد بگیرد.


منبع: اینجا

شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 @ 10:15

فروشنده


چهارشنبه سوری و خصوصن شهر زیبای اصغر فرهادی رو خیلی دوست دارم و این اواخر هم رقص در غبار که تولید سال 81 بود که امسال وارد سینمای خانگی شد رو دیدم که می تونم بگم اصغر فرهادی استاد بازی گرفتن از تازه کار هاست. تا قبل از اینکه فروشنده رو ببینم دوست داشتم اسکار بگیره اما وقتی این فیلم رو دیدم امیدوارم حتمن توی اسکار اسمش بعنوان یکی برندگان این آکادمی اعلام بشه.
فروشنده فیلمی متفاوت ازدو فیلم دربار الی و جدایی که شخصیت مرد و زن در جامعه ای که قانون جنگل اجرا می شه به آرامی زندگی می کنند. دانش آموز عماد که در کلاس درس و تاکسی و سر اجرای تئاتر او رو زیر نظر داره و رفتار های عماد رو بعنوان یک معلم قابل قبول می دونه و حتا در غیاب او در مقام دفاع از اون برمیاد به خوبی توی فیلم قرار گرفته. رعنا بانوی آرام فروشنده با اینکه تجربه ی تلخی رو از سر گذرونه به بهای از دست دادن زندگی، عماد رو تهدید می کنه تا خانواده ی پیرمرد چیزی از ماجرا ندونند و حتا جایی از فیلم او رو بازخواست می کنه چرا برای نجات جان پیرمرد اقدامی نکرده.
محسن تنابنده راست می گفت که شخصیت پیرمرد داستان محیرالعقول بود. فقط می تونم بگم این مرد در نقشش بی نظیر و عالی بود حتا زمانیکه از درد وجدان  و روبرو شدن با همسرش نه از درد قلب از حال میره این باور رو به بیننده القا می کنه یک انسان در هر سنی که هست به خودش مجوز ورود به هر کاری رو می ده بی اونکه بدونه چه تاثیری می تونه در زندگی دیگرانی که می شناسه و حتا نمی شناسه می گذاره.
فروشنده فیلمی بسیار خوش ساخت و با بازیهای بی نهایت عالی از بازی بابک کریمی دوست داشتنی بگیرید تا کوچکترین بازیگر فیلم و صد البته شهاب حسینی نازنین که بی نهایت عالی بود.

به امید موفقیت این فیلم ارزشمند در اسکار
چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 @ 12:01

ماهی سیاه کوچولو

- ماهی سیاه کوچولو گفت: من می خواهم بدانم راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا هی بروی و هی برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟


- ماهی گفت: اگر نادان نبودید می دانستید در دنیا خیلی های دیگر هم هستند که ریختشان برای خودشان خوشایند است! شما حتا اسمتان هم مال خودتان نیست.


- ماهی سیاه کوچولو گفت: شما زیادی می ترسید. همه اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم ترسمان بکلی می ریزد.


- مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی به ناچار با مرگ روبرو شدم -که می شوم- مهم نیست، مهم اینست که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.


نام کتاب: ماهی سیاه کوچولو

نویسنده: صمد بهرنگی


چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 @ 09:09

؟؟؟؟؟

و خداوندی که بر همه چیز آگاه است ...

یکشنبه 19 دی‌ماه سال 1395 @ 22:07

......

داشتم فکر می کردم

چقدر خوب است آدم تاریخ یادش بماند...

پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 @ 15:35

چرا با هم همکاری نمی کنیم؟/ این مطلب فوق العاده ست، لطفن کمی وقت و حوصله بگذارید و بخونید.

شاید سوال دقیق تر این باشد که: اصلاً برای چه باید همکاری کنیم؟ چند سال پیش وقتی مهمان یک دانشگاه نروژی بودم. یک استاد ایرانی الاصل آن دانشگاه بازدیدی از دانشگاه را به من پیشنهاد کرد. طی سه ساعت بازدید پیاده، او همچنان با شوق و اشتیاق و علاقمندی و وابستگی و دلبستگی به دانشگاه، طرح‌های آن، کتابخانه آن، اهداف آن، ساختمان‌ها و نماهای آن و همکاران و بخش‌های اداری و مدیرتی دانشگاه سخن می‌گفت که مرا بیش از اهمیت خود دانشگاه تحت تأثیر قرار داد. در انتهای بازدید که به ناهار ختم شد از او علل شوق و اشتیاق را جویا شدم. گفت: محیط، خدمه، مدیریت و فضای آموزشی-پژوهشی این دانشگاه به من آرامش می‌دهد؛ همه به من احترام می‌گذارند؛ با آنکه ایرانی‌ الاصل هستم، دانشکده و دانشگاه مرا در سه کمیته عضو کرده‌اند تا مشارکت کنم؛ دانشجو و استاد عموماً می‌خواهند بیاموزند؛ اغراق نکرده باشم اینجا خانه اصلی من است. محبت می‌کنم، محبت می‌‌بینم. راست می‌گویم، راست می‌گویند. بدی فردی را نمی‌خواهم، بدی مرا نمی‌خواهند. از دیگران انتظار نامعقول ندارم، از من انتظار نامعقول ندارند. وظایفم را انجام می‌دهم، وظایفشان را انجام می‌دهند. مشورت می‌کنم، مشورت می‌کنند. خیانت نمی‌کنم، خیانت نمی‌کنند. منظم هستم، منظم هستند. بدگویی نمی‌کنم، بدگویی نمی‌کنند. حذف نمی‌کنم، حذف نمی‌کنند. همکاری می‌کنم، همکاری می‌کنند.

 

تلقی و حسی که از این گفت‌وگو پیدا کردم این بود: چقدر این انسان حالت نرمال دارد. فرد نرمال، خوبی ببیند، خوبی می‌کند. اما اگر همین فرد نرمال حذف شود، بعد احتیاط می‌کند. وقتی به او خیانت شد، فاصله می‌گیرد. وقتی دروغ گفتند، بدبین می‌شود. وقتی فحاشی کردند، خود را منزوی می‌کند. وقتی از او سوء استفاده کردند، در محبت کردن تردید می‌کند. اگر شخصی در قبال محبت کردن، احترام گذاشتن، خوبی کردن، وظیفه شناس بودن، راستگو بودن، منصف بودن، واکنش‌های منفی و مخرب ببیند، چه روحیه‌ای برای همکاری خواهد داشت؟

 

وقتی از این سفر علمی به تهران برمی‌گشتم، عناوین روزنامه‌های فارسی را در هواپیما مطالعه می‌کردم. در یک عنوان گفته شده بود: ایرانی‌ها را تهدید نکنید. چند ستون آن طرف‌تر، چندین تهدید نسبت به کشورهای مختلف در اقصی نقاط جهان مطرح شده بود. هر کنشی واکنشی دارد، هر حرف ناپسندی پی‌آمدی دارد. در جهان فعلی عموماً سخن و عمل ناشایستی، بدون پاسخ نمی‌ماند. در چه شرایطی، شهروندان یک جامعه با هم همکاری می‌کنند؟ وقتی همکاری آن‌ها، جبران شود. همکاری و یا عدم همکاری هر دو نرمال هستند زیرا در مقام عکس‌العمل به رفتار دیگران انجام می‌پذیرد.

 

بخاطر فطرتی که دارد، انسان نرمال تمایل به خوبی دارد ولی وقتی در ساختاری قرار می‌گیرد که واکنش‌ها عموماً با احترام، محبت، خویشتنداری و قانون آمیخته نشده‌اند، حداقل اینست که فاصله می‌گیرد، محتاط می‌شود و در یک دایرۀ محدودی، خود را تعریف می‌کند. تابحال تجربه کرده‌اید که وقتی در ترافیکی سنگین آرام رانندگی می‌کنید، ناگهان اتوموبیلی در شانۀ خاکی جاده سعی می‌کند از دیگران سبقت بگیرد ضمن اینکه فضا را آلوده می‌کند. در ذهن انسان نرمال این اندیشه شکل می‌گیرد که چرا من باید ساعت‌ها در ترافیک، قانون را رعایت کنیم و دیگری این کار را نمی‌کند؟ بحران‌ها در یک جامعه انباشته می‌شود زمانی که عده‌ای از حاشیۀ خاکی جاده حرکت کنند و قانون و مراتب و حقوق دیگران را رعایت نکنند.

 

زمانی از یک پیرمرد ایرانی که انبوهی از علم و تجربه بود پرسیدم: مهم‌ترین مشکل ما در توسعه کشور چیست؟ اول باید کدام مسئله را حل کنیم تا بقیه تسلسلی حل شوند؟ کانون کجاست؟ او در پاسخ گفت: عموماً ماها غرق در خود، خواسته‌ها، منافع و آرزوهای خود هستیم. (Self-Absorption) این خصلت خودشیفتگی اجازه نمی‌دهد، سیستم درست کنیم، ساختار درست کنیم، تقسیم کار کنیم، از هم بیاموزیم و همکاری کنیم. سخن این فرد مرا یاد سئوال اوریانا فالاچی، روزنامه نگار ایتالیایی در اوایل ۱۳۵۰ از شاه انداخت: بسیاری کشورها شاه دارند، شما چرا خود را شاه شاهان خطاب می‌کنید؟ شاه در پاسخ گفت: اینجا همه شاه هستند، من شاه همۀ آن‌ها هستم.

 

افراد نرمال وقتی همکاری می‌کنند که از جانب دیگران همکاری ببینند. این محتاج یک سیستم است. این سیستم به نوبۀ خود نیازمند قانون‌گرایی و شایسته سالاری است که هر شهروندی بنا به دانش، تجربه، و اهتمام خود در جایگاه شایسته، قرار می‌گیرد. در چارچوبی که شایسته سالاری نباشد، دروغ گفتن بدون مجازات بماند و غرور فرد برتر از مصلحت عام باشد، افراد نرمال همکاری نمی‌کنند. در این قالب، شهروندان به تدریج مدارهای اعتماد خود را محدود کرده و در جزایر خودساخته زندگی می‌کنند که جامعه شناسان به آن، ذره‌ای شدن جامعه می‌گویند. (Atomization of Society)

 

همکاری کردن نیاز به پاداش معنوی، کلامی و عملی دارد. افراد در برابر کارهای بدی که انجام می‌دهند نباید مصونیت داشته باشند. برای انجام هر کار مثبتی باید سیستم درست کرد: کار خوب را پاداش و کار بد را مجازات. علامت پارکینگی در آلمان اینگونه بود: این پارکینگ به هموطنان مسن ما اختصاص دارد. متخلف: حداقل ۱۵۰ یورو. حکمرانی خوب یعنی سیستم درست کردن: از نحوۀ پارک کردن تا امنیت آب‌های ایران در خلیج‌فارس. این روش نیاز به سخنرانی و جلسه را به یک صدم می‌رساند. بدون سیستم و قاعده‌مندی، هیچ امری اصلاح نمی‌شود.استاد ایرانی‌الاصل دانشگاه نروژی، همکاری می‌کند چون در یک سیستم قابل پیش‌بینی کار می‌کند. دروغ، ابهام، حذف و تبعیض در آن تعطیل است. طی نیم روزی که با او بودم به گونه‌ای رفتار نکرد که تصور کنم او مرکز ثقل جهان است، ادعایی نداشت، دائم سئوال می‌کرد و نظر می‌پرسید. او جزئیات بازدید نیم‌روزه را از دو ماه قبل با من هماهنگ کرده بود. طبق توافق عمل کرد. نه پیچاند، نه حذف کرد، نه حرف خود را تغییر داد، نه بدگویی کرد، نه بدقولی کرد. در صورت و سیرتش، صدق و انسانیت موج می‌زد. او می‌گفت: در این جامعه، به ندرت افراد دروغ می‌گویند چون به دوستی و مسائل زندگی، دراز مدت نگاه می‌کنند. همکاری خود را با او ادامه خواهم داد.


برگرفته از سایت دکتر سریع القلم

چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 @ 12:34

دل یار

همکار مون عزم سفر داشت یعنی میخاست مهاجرت کنه. برای همین خاستیم براش یه یادگاری بگیریم که ما تحفه ها رو یادش بمونه. یه جشن کوچیک گرفتیم تو شرکت، با کادو و شمع و بادکنک البته بدون آهنگ.

موقع عکس گرفتن همه ساکت بودند، یکی گفت یه آهنگ ملایم بزارین جو عوض شه. منم آهنگ دل یار سارا نایینی رو گذاشتم. ازون روز به بعد همکارام عاشق صدای سارا نایینی شدن، همش آهنگاشو از من میخان.

دقیقن دی پارسال بود که  عاشق صداش شدم ، اشارات نظر رو با صداش شنیدم که عالی میخوند. بعد ها کتابهای گلی ترقی رو با صدای سارا و یه لیوان چایی تازه دم بلعیدم. خیلی خوش گذشت، خیلی.

اگه دوست داشتین، دل یار رو گوش بدید.



برچسب‌ها: سارا نایینی، دل یار
سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 @ 16:52

71

71 روز کم نیست ....

آرش درود بر شرافتت

باید مادر بود تا ....

سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 @ 11:22

ژله ی کیوی

مامانم ژله خیلی دوست داره. برای همین هر وقت خونه هستم یا ژله بستنی درست می کنم یا ژله ی میوه ای (که قطعات میوه توشه). وقتی کیوی رو دایره ای شکل می برید، طرحش با اون دانه های ریز مشکی ش واقعن زیباست. انگاری خداوند برای آفرینشش کلی وقت گذاشته.

یکبار خاستم ژله ی متفاوتی درست کنم که همگان لذت ببرند. ژله ی آلبالو رو حل گرفتم و برای تزیینش یک کیوی رو دایره ای برش زدم و چپوندم توش. ژله معمولن یکساعت نهایتن دو ساعته می بنده اما من هر چی منتظر موندم نبست که نبست. دو روز گذشت اما این ژله همچنان بر آب بودن خودش استوار بود که مادرم ریختش دور چون ظرفش بزرگ بود و کلی جای یخجال رو می گرفت.

یک روز که خاهرم داشت مطالب آشپزی مطالعه می کرد، بهم گفت که کیوی و آناناس باعث میشن ژله نبنده، می تونین از کمپوتشون استفاده کنید برای ژله و من محو در افق ازینکه یک چیز هایی با هم سازگار نیستند، هیچوقت. اصرار بیخودی نداشته باشیم برای تغییر یک اتفاقاتی که با هم جور نیستند.

نکنید خاهر، نکنید برادر، اصرار بیخود نکنید. هم وقت و انرژی بیخودی میزارید و هم فرصت های دیگه رو که جلوی چشمتون هست را از دست می دید.

ژله و کیوی خوب درسی شد برام، خوب.


( تعداد کل: 821 )
   1       2       3       4       5       ...       83    >>