X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1396 @ 09:30

من به سیبی خشنودم*

می دانید گاهی اوقات که با زندگی چرخ می خورید، می بینید یکسری اتفاقات که دست آدمیزاد است آنقدر آدم را گیج می کند که تصمیم گیری سخت می شود. زمان فقط برای درست یا غلط ماجرا می گذرد و یکهو چشم باز می کنی و می بینی اگر آزمون و خطا صورت می گرفت حداقل می دانستی که کاری انجام داده ای نه اینکه بگذاری زمان هدر برود و تو بمانی و حوضت.

اینها را از آن جهت می گویم که آدمی باید بداند که روی کره ی زمین چند میلیارد نفری خودش در تعیین موفقیت و شکستش موثر ست حالا بماند بعضی از دستها که بعضی اوقات آدم را چند سال به عقب پرتاپ می کند.

دو روز پیش که فیلم پیانیست پولانسکی را دیدم حیرت کردم از حجم امیدواری و نیروی تخیل اشپیلمن. واقعیتش را بخواهید یکجایی از فیلم من یکی خودم را تسلیم نیرو های آلمانی می کردم اما می دیدم باز هم راهی برای او باز می شود و جان سالم به در میبرد تا 88 سالگی. تصور اینکه خانواده ات را دسته جمعی جمع کنند و ببرند در کوره ی مذاب بسوزانند آدم را دیوانه می کند، آدمها را جلوی چشمت با تیر بزنند یا بسوزانند و ... اما تو با امید پیانو زدن در تخیلت،  زندگی کنی از یک ایمان برتر از خود آدم می آید.

راههای زندگیمان را که ما را به موفقیت و خوشبختی می رساند امتحان کنیم نه آنهایی را که میان بُرند و نه به قیمت خراب کردن خانه ی دیگران که به اتکا به تمام نیروی ذهن و جسم و خیال.

هیچ چیز این زندگی تا ابد دایمی نیست جز اخلاقیات، صداقت، شرافت و انسانیت

پ.ن: ممنون از دیبا جانِ عزیز که پیغام پر مهرت حالم را خوب کرد. موفق باشی بانوی مهربانی

* تیتر از سهراب سپهری بی مانند